هوش مصنوعی:
در این متن، داننده دستور ساخت یک دژ مستحکم را میدهد تا در برابر حملات دشمنان محافظت کند. این دژ از سنگهای سخت ساخته شده و دروازهای آهنین دارد که به راحتی باز نمیشود. درون دژ، آذوقه و ابزار جنگی ذخیره شده است. داننده به مردم میگوید که در صورت حمله دشمن، به این دژ پناه ببرند تا در امان باشند. او همچنین شهرهای دیگر را تقویت میکند و مردم از او قدردانی میکنند. پس از این اقدامات، دیگر کسی جرات حمله به آنها را ندارد.
رده سنی:
12+
متن دارای مفاهیم حماسی و تاریخی است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد. همچنین، وجود موضوعاتی مانند جنگ و دفاع ممکن است برای کودکان کمسنوسال نامناسب باشد.
بخش ۲۸۰ - کارهای نیک کوش و دوست گرفتن مردمان او را
وزان پس به دستور داننده گفت
که کاری ست مانده مرا در نهفت ۱
یکی جایگه کرد خواهم ز سنگ
گر آیند دیگر سیاهان به جنگ ۲
بجوشند وز کینه جنگ آورند
در آن جا مردم درنگ آورند ۳
زن و بچّه و هرچه دارند و چیز
در آن شهر ایمن بدارند نیز ۴
درافگند در مرز جویندگان
به جستن گرفتند جویندگان ۵
به اطرابُلُس، جایگه یافتند
بدین اگهی تیز بشتافتند ۶
بنزدیک دریا پی افگند شهر
همه سنگ خارا از ارزیز بهر ۷
بدان سان درآورد گردش حصار
که گشت از بلندی یکی کوهسار ۸
دری آهنین استوارش نهاد
که هرگز به نیرنگ نتوان گشاد ۹
نهادی که گرد هفت کشور زمین
بدان شهر گرد آمدندی به کین ۱۰
نبودی بدان شهرشان دسترس
که اندیشه از آسمان بود و بس ۱۱
فراوان نهاد اندر او خوار بار
همان آلت و جوشن کارزار ۱۲
چنین گفت با مردم آن زمین
که گر دیو چهره بجوشد ز کین ۱۳
شما با زن و بچّه و خواسته
شوید اندر این شهر آراسته ۱۴
نباید که چون گردم آگه ز کار
ز مردم برآورده باشد دمار ۱۵
ز هر سو بدان شهر بنهاد روی
هرآن کس که با او بود رنگ و بوی ۱۶
فزونی کسی را که برواز گشت
در آن شهر بنهاد و خود بازگشت ۱۷
همان باره ی شهرهای دگر
به گردون گردان برآورده سر ۱۸
چو ناکور و چون نیرو و قیروان
به گردش در آورد روان ۱۹
بدان نیکوی کآن دلاور نمود
که خوبی به خوبی همی برفزود ۲۰
همه مردمانش گرفتند دوست
ز شادی برون رفت مردم ز پوست ۲۱
چو از بد همی بودشان دستگیر
هواخواه او گشت برنا و پیر ۲۲
از آن دیو چهران با دار و برد
از آن پس کس آهنگ ایشان نکرد ۲۳
که کاری ست مانده مرا در نهفت ۱
یکی جایگه کرد خواهم ز سنگ
گر آیند دیگر سیاهان به جنگ ۲
بجوشند وز کینه جنگ آورند
در آن جا مردم درنگ آورند ۳
زن و بچّه و هرچه دارند و چیز
در آن شهر ایمن بدارند نیز ۴
درافگند در مرز جویندگان
به جستن گرفتند جویندگان ۵
به اطرابُلُس، جایگه یافتند
بدین اگهی تیز بشتافتند ۶
بنزدیک دریا پی افگند شهر
همه سنگ خارا از ارزیز بهر ۷
بدان سان درآورد گردش حصار
که گشت از بلندی یکی کوهسار ۸
دری آهنین استوارش نهاد
که هرگز به نیرنگ نتوان گشاد ۹
نهادی که گرد هفت کشور زمین
بدان شهر گرد آمدندی به کین ۱۰
نبودی بدان شهرشان دسترس
که اندیشه از آسمان بود و بس ۱۱
فراوان نهاد اندر او خوار بار
همان آلت و جوشن کارزار ۱۲
چنین گفت با مردم آن زمین
که گر دیو چهره بجوشد ز کین ۱۳
شما با زن و بچّه و خواسته
شوید اندر این شهر آراسته ۱۴
نباید که چون گردم آگه ز کار
ز مردم برآورده باشد دمار ۱۵
ز هر سو بدان شهر بنهاد روی
هرآن کس که با او بود رنگ و بوی ۱۶
فزونی کسی را که برواز گشت
در آن شهر بنهاد و خود بازگشت ۱۷
همان باره ی شهرهای دگر
به گردون گردان برآورده سر ۱۸
چو ناکور و چون نیرو و قیروان
به گردش در آورد روان ۱۹
بدان نیکوی کآن دلاور نمود
که خوبی به خوبی همی برفزود ۲۰
همه مردمانش گرفتند دوست
ز شادی برون رفت مردم ز پوست ۲۱
چو از بد همی بودشان دستگیر
هواخواه او گشت برنا و پیر ۲۲
از آن دیو چهران با دار و برد
از آن پس کس آهنگ ایشان نکرد ۲۳
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۲۳
۳۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۲۷۹ - یافتن زرّ رُسته
گوهر بعدی:بخش ۲۸۱ - یافتن دو کان زر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.