هوش مصنوعی:
شاه پس از پیروزی در جنگ، فرمانهایی صادر میکند که شامل تقسیم غنایم و مجازات دشمنان است. سپس نویسندهای را میخواند و از او به دلیل خردمندی و وفاداری تقدیر میکند و به او مقام و ثروت میبخشد. شاه همچنین شرایطی را برای ادامه وفاداری و دریافت حمایت خود بیان میکند.
رده سنی:
15+
متن دارای مفاهیم پیچیدهای مانند قدرت، وفاداری، خردمندی و عدالت است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین استفاده از زبان شعرگونه و کهن ممکن است برای کودکان دشوار باشد.
بخش ۳۰۲ - پاسخ کوش به فاروق و خواستن باژ
منا دیگران را بفرمود شاه
که برگشت تازان به پیش سپاه ۱
که هر کس کز این مایه ور لشکرید
زمین خلایق به پی مسپرید ۲
نباید که آن خاک بیند سوار
جز آن گه که فرمان دهد شهریار ۳
وزآن پس نویسنده را پیش خواند
به پاسخ فراوان سخنها براند ۴
چنین گفت کاین نامه برخواندم
فرستاده را پیش بنشاندم ۵
بپرسیدم از دانش و رای تو
پسندیدم این جای بر جای تو ۶
تو را گر نبودی دل هوشیار
برآوردی از تو زمانه دمار ۷
ولیکن خرد کار بستی نخست
کنون تاج و تخت مهی آنِ توست ۸
چرا آن جفا پیشه ی تیره هوش
نیامد کمر بسته نزدیک کوش ۹
چو پیش آمدی همچو تو بنده وار
همان گه ز ما یافتی زینهار ۱۰
چو در شهر با من برآراست جنگ
بکندمش کاخ و ندادم درنگ ۱۱
چو پنداشت کان باره گردون شده ست
کنون پست مانند هامون شده ست ۱۲
سزای وی این بود و پاداشش این
تو نیز اندر این کار بهتر ببین ۱۳
کمر بر میان بند و پیش من آی
چو خواهی که مانَد به تو تخت و جای ۱۴
اگر رزم بودی تو را نیز رای
بهای زمانه ببردی ز جای ۱۵
سر سال فرّخ چو آید فراز
فرستی سوی گنج ما ساو و باز ۱۶
غلام و کنیزک ز هر یک هزار
به بالا چو سرو و به رخ چون بهار ۱۷
که مشکوی ما را بشایند و بس
به لب نارسیده لب هیچ کس ۱۸
دگر هرچه پُرمایه داری ز گنج
سوی ما فرستی که دیدیم رنج ۱۹
چو کردی چنین، رَستی از چنگ من
نبینی سر تیغ و آهنگ من ۲۰
که برگشت تازان به پیش سپاه ۱
که هر کس کز این مایه ور لشکرید
زمین خلایق به پی مسپرید ۲
نباید که آن خاک بیند سوار
جز آن گه که فرمان دهد شهریار ۳
وزآن پس نویسنده را پیش خواند
به پاسخ فراوان سخنها براند ۴
چنین گفت کاین نامه برخواندم
فرستاده را پیش بنشاندم ۵
بپرسیدم از دانش و رای تو
پسندیدم این جای بر جای تو ۶
تو را گر نبودی دل هوشیار
برآوردی از تو زمانه دمار ۷
ولیکن خرد کار بستی نخست
کنون تاج و تخت مهی آنِ توست ۸
چرا آن جفا پیشه ی تیره هوش
نیامد کمر بسته نزدیک کوش ۹
چو پیش آمدی همچو تو بنده وار
همان گه ز ما یافتی زینهار ۱۰
چو در شهر با من برآراست جنگ
بکندمش کاخ و ندادم درنگ ۱۱
چو پنداشت کان باره گردون شده ست
کنون پست مانند هامون شده ست ۱۲
سزای وی این بود و پاداشش این
تو نیز اندر این کار بهتر ببین ۱۳
کمر بر میان بند و پیش من آی
چو خواهی که مانَد به تو تخت و جای ۱۴
اگر رزم بودی تو را نیز رای
بهای زمانه ببردی ز جای ۱۵
سر سال فرّخ چو آید فراز
فرستی سوی گنج ما ساو و باز ۱۶
غلام و کنیزک ز هر یک هزار
به بالا چو سرو و به رخ چون بهار ۱۷
که مشکوی ما را بشایند و بس
به لب نارسیده لب هیچ کس ۱۸
دگر هرچه پُرمایه داری ز گنج
سوی ما فرستی که دیدیم رنج ۱۹
چو کردی چنین، رَستی از چنگ من
نبینی سر تیغ و آهنگ من ۲۰
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۲۰
۳۴۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۳۰۱ - نامه بردن فاروق به جانب مرز خوبان به کوش و اظهار فرمانبرداری
گوهر بعدی:بخش ۳۰۳ - فرستادن باژ و کنیزکان و غلامان زیباروی بنزد کوش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.