هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از جدایی از خود و انتظار طولانی برای بازگشت به خویشتن سخن میگوید. او از تضاد بین مسجد و خرابات، زهد و مستی، و کشمکش با نفس کافر خود مینالد. در نهایت، از شیخ شهر میخواهد که از زهد خشک دست بردارد و به واقعیتهای زندگی توجه کند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به موضوعاتی مانند شراب و خرابات ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
شماره ۴۰۳ - [دیدم تو را و رفتم] یک باره از بر خویش
[دیدم تو را و رفتم] یک باره از بر خویش
در انتظار خویشم عمری است بر در خویش ۱
گاهی به هم برآییم از مسجد و خرابات
ما و شراب و زاهد تسبیح و دفتر خویش ۲
ناخورده باده مست است نادیده بت پرست است
یارب چه چاره سازم با نفس کافر خویش ۳
سلطان و سیر گلشن با ساغر شرابش
ماییم کنج گلخن با دود و اخگر خویش ۴
بگشای چشم و بنگر ای شیخ شهر تا کی
این زهد خشک پیچی در دامن تر خویش؟ ۵
در انتظار خویشم عمری است بر در خویش ۱
گاهی به هم برآییم از مسجد و خرابات
ما و شراب و زاهد تسبیح و دفتر خویش ۲
ناخورده باده مست است نادیده بت پرست است
یارب چه چاره سازم با نفس کافر خویش ۳
سلطان و سیر گلشن با ساغر شرابش
ماییم کنج گلخن با دود و اخگر خویش ۴
بگشای چشم و بنگر ای شیخ شهر تا کی
این زهد خشک پیچی در دامن تر خویش؟ ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۳۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۰۲ - برداشتیم چو نظر از اعتبار خویش
گوهر بعدی:شماره ۴۰۴ - بریده ام ز دو عالم به ارهٔ خلاص
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.