درباره سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و برای گذران زندگی نیز به نقشبندی و شَعربافی که از مشاغل آن زمان بوده اشتغال داشته است.
او خود را ریزه‌خوار خوان جامی، نظامی، سنایی و عطّار دانسته، ارادتی خاص به خواجهٔ شیراز می ورزید و با صائب تبریزی، مراوده و دوستی داشت.

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
شماره ۱ - چو بو دهد صبحم به دست باد صبا شماره ۲ - مرا دردی است بی درمان که نی سر دارد و نی پا شماره ۳ - مردمی، فهم، ادا، ترس خدا، رحم بجا شماره ۴ - نه همین طوق گلو حلقهٔ جام است اینجا شماره ۵ - به رخ مهر جهان آرا به گیسو چون شب یلدا شماره ۶ - گداخت سیم وش آن شوخ سیمبر ما را شماره ۷ - الهی حل مگردان تا قیامت مشکل ما را شماره ۸ - سودم به خاک پایش روی نیاز خود را شماره ۹ - حکم سخن ندادم هر دم زبان خود را شماره ۱۰ - عشق عالمسوز ما بر هم زند تدبیر را شماره ۱۱ - تا شانه شد مشاطه گر آن زلف عنبربیز را شماره ۱۲ - مصور چون به تصویر آورد موی میانش را شماره ۱۳ - پاس گر می داشتم شب های تار خویش را شماره ۱۴ - بیرون ز سینه طرح مینداز داغ را شماره ۱۵ - در فصل غیر یافته ام من وصال را شماره ۱۶ - تا شد حکیمم عشق او با درد شد الفت مرا شماره ۱۷ - لب وانشد به ذکر، ز بیم ریا مرا شماره ۱۸ - همچو ساغر تا به لب همدم نمی سازد مرا شماره ۱۹ - دست گیرید ساغر غم را شماره ۲۰ - انگشت تعرض نرسیده سخنم را شماره ۲۱ - مکن سؤال ز هر بی وفا وفای مرا شماره ۲۲ - به آب دیده کنم سبز، خط ریحان را شماره ۲۳ - زمین شوره، ای جان، کی شناسد قدر باران را؟ شماره ۲۴ - نیت قرآن بستم طوف کوی جانان را شماره ۲۵ - چین فدا باد زلف پرچین را شماره ۲۶ - هر که دارد دل چون آینه سیمای تو را شماره ۲۷ - نتوان یافت به خود منزل و مأوای تو را شماره ۲۸ - تا کمند وحدت دل کرده ام موی تو را شماره ۲۹ - نمی دانم چرا کج بسته اند آیین ابرو را شماره ۳۰ - خط یاقوت لعلش تا نمود آن مصحف رو را شماره ۳۱ - ز مجنون پرس اگر خواهی سراغ چشم آهو را شماره ۳۲ - راه رفتن کس نفرماید ز پا افتاده را شماره ۳۳ - بشکند آن تندخو چون آستین جامه را شماره ۳۴ - راه در معموره ها گر نیست این دیوانه را شماره ۳۵ - رفتار محال است ز کوی تو کسی را شماره ۳۶ - شد عمرها که از نظر افتاده خواب ما شماره ۳۷ - نیست دل مأیوس دارد در پی خود روز، شب شماره ۳۸ - ما را اگرچه [خوار] نمود افتقار ما شماره ۳۹ - بی غم نفسی نیست دل باخبر ما شماره ۴۰ - جلا می دهد سینه را اخگر ما شماره ۴۱ - برتر از عرش است ای عشاق، سیران شما شماره ۴۲ - جامع رشک جنان فیض اثر دیدیم ما شماره ۴۳ - رو به هر کوهی نماید طور می دانیم ما شماره ۴۴ - چون تیر پیچ و تاب ندارد کمان ما شماره ۴۵ - برد آرزو خرمن ما خوشه چین ما شماره ۴۶ - جز لاله نیست چشم سیاهی به راه ما شماره ۴۷ - بیجا نمی خلد به دلی تیر آه ما شماره ۴۸ - شور عشق است و جنون حاصل و سرمایهٔ ما شماره ۴۹ - بی رمز درد، کس نشود آشنای ما شماره ۵۰ - ظهور نعمت منعم بود گدایی ما شماره ۵۱ - ای خیره چو نرگس ز جمال تو نظرها شماره ۵۲ - نگاهی جانب ما کن که قربانت شود جان ها شماره ۵۳ - سرگشتهٔ تو خم نکند سر به هیچ باب شماره ۵۴ - با تهی دستی علو همت است این از حباب شماره ۵۵ - تا کجا رفتار دلجوی تو را دیده است آب شماره ۵۶ - روشنگر زمان و زمین است آفتاب شماره ۵۷ - در خم هر حلقهٔ زلفش رهین است آفتاب شماره ۵۸ - کاکل کمند زلف تو شد دام آفتاب شماره ۵۹ - ساقی مکن دریغ ز پیر و جوان شراب شماره ۶۰ - عشق پرشور است و ما پراضطراب شماره ۶۱ - در میان ما و او شد حسن بی پروا نقاب شماره ۶۲ - غنچه کی وامی کند چشم دل خود را ز خواب شماره ۶۳ - دیوانه شدم باز جنون می کنم امشب شماره ۶۴ - تو جان و من به جانت گشته طالب شماره ۶۵ - از پیر همت و کرمی ای جوان طلب شماره ۶۶ - شبی که مست بیاید به خواب من مطلوب شماره ۶۷ - روی تو چو از پیش نظر پرده برانداخت شماره ۶۸ - صبحدم شیری که مهر دایه ام در کام ریخت شماره ۶۹ - گفتگوی حشر راحت از دل دیوانه ریخت شماره ۷۰ - در بزم عشق نشئهٔ تأثیر صحبت است شماره ۷۱ - نازک دلی که آینه دار نزاکت است شماره ۷۲ - باده نوشی و غزلخوانی دیوانه بجاست شماره ۷۳ - یار را از من چه می پرسی بپرس از دل کجاست شماره ۷۴ - آه گرمی که به یاد تو ز دل ها برخاست شماره ۷۵ - به طوف کوی تو آن شب که دل ز جان برخاست شماره ۷۶ - حرف هر کس ز فکر خام خود است شماره ۷۷ - مدح رخ زیبای تو عنوان سعیداست شماره ۷۸ - هر آن دلی که به زلف بتی گرفتار است شماره ۷۹ - حلب شهر و نعیما شهریار است شماره ۸۰ - چون دل دلیل نیست تن و [دل] برابر است شماره ۸۱ - صورت اندیش کی از معنی ما باخبر است؟ شماره ۸۲ - هر کجا مینا و جامی از می گلگون پر است شماره ۸۳ - دارم بتی و سجده اش ای دل نهانی بهتر است شماره ۸۴ - هر زمان دل را هوای کوی جانان بر سر است شماره ۸۵ - هر زمان بر سر پرشور هوای دگر است شماره ۸۶ - عاشقان را در جهان فکر و خیال دیگر است شماره ۸۷ - دل ناخدای بحر تماشای دیگر است شماره ۸۸ - به پیش چشم من دریا چه چیز است شماره ۸۹ - در خرابات مغانم جا بس است شماره ۹۰ - حرف آن لب شنفتنم هوس است شماره ۹۱ - هر شیوه‌ای که هست در اینجا، به جا خوش است شماره ۹۲ - از خس و خار حوادث قلب ما را کی صفاست شماره ۹۳ - باعث آمدن روح به ابدان، عشق است شماره ۹۴ - بی ظرف را شراب شرربار، مشکل است شماره ۹۵ - آن را که هوای رخ خوب تو تولاست شماره ۹۶ - آنچه می دانی تو در باطن نهان اظهار ماست شماره ۹۷ - آن خانه برانداز که خود راهبر ماست شماره ۹۸ - هر چیز که رو می دهد از ماست که بر ماست شماره ۹۹ - صافیدلی چو آینه در این زمان کم است شماره ۱۰۰ - آن آفرین جهان که نگهدار عالم است شماره ۱۰۱ - آن که نامش جان جانان است آن جانان ماست شماره ۱۰۲ - نه همین خندهٔ گل از پی نشو است و نماست شماره ۱۰۳ - چه شور است این که در کاشانهٔ ماست شماره ۱۰۴ - جولانگه معنی دل هشیار نعیم است شماره ۱۰۵ - در خانه ای که جای کسی نیست جای ماست شماره ۱۰۶ - جفاهای نگاهش ظاهر از لب های خندان است شماره ۱۰۷ - جامه از رنگ و از گلشن بدن است شماره ۱۰۸ - وعظ ما ناگفتن است و درس ما ناخواندن است شماره ۱۰۹ - چشمم ز گریهٔ دل ناکام روشن است شماره ۱۱۰ - عقل هندوی میفروش من است شماره ۱۱۱ - شرابخانهٔ معنی،‌دل بهوش من است شماره ۱۱۲ - فتادگی چو نگین، نقش دلنشین من است شماره ۱۱۳ - شادی هر دو جهان از دل غمگین من است شماره ۱۱۴ - خم در خروش و جوش ز خمیازهٔ من است شماره ۱۱۵ - آنچه در شش جهات گردون است شماره ۱۱۶ - در مبند بر رویم سجده گاه من این است شماره ۱۱۷ - خم گر ز باده جرعه فشانی کند رواست شماره ۱۱۸ - از راه دیده دل بر جانان رود رواست شماره ۱۱۹ - گردون مروتی به فقیران نداشته است شماره ۱۲۰ - چشمش همین نه دین و دل از ما گرفته است شماره ۱۲۱ - آن [چشم] دل سیه که [زمامم] گرفته است شماره ۱۲۲ - کسی که چشم تو را شوخ و دلربا گفته است شماره ۱۲۳ - عمری است سرو تا به وفا ایستاده است شماره ۱۲۴ - در پی آن زلف ای دل چون تو بس افتاده است شماره ۱۲۵ - ز بس به راه تو دل بر سر دل افتاده است شماره ۱۲۶ - چشم او در بردن دل بی گناه افتاده است شماره ۱۲۷ - غم دماغم را پریشان کرده است شماره ۱۲۸ - غافل از دین شیوهٔ خود رسم و آیین کرده است شماره ۱۲۹ - نگاه شوخ [و] دل ساده روبرو شده است شماره ۱۳۰ - هوشیار ای دل که او مست می ناب آمده است شماره ۱۳۱ - آسمانم تکیه گاه من بدن گردیده است شماره ۱۳۲ - عندلیب روح را تن آشیان گردیده است شماره ۱۳۳ - در محیط دین ز بس کشتی تبه گردیده است شماره ۱۳۴ - هر گوهر سخن که به ساحل رسیده است شماره ۱۳۵ - نور شکوه حق ز مقابل رسیده است شماره ۱۳۶ - عالم ز دستگاه کمالش نمونه ای است شماره ۱۳۷ - جنت ز سر کوی تو یک صحن خرابی است شماره ۱۳۸ - دلم به تیر ملامت نشانهٔ عجبی است شماره ۱۳۹ - گریه در بزم یار، بی ادبی است شماره ۱۴۰ - گل مست و بلبلان شاد امروز روز خوبی است شماره ۱۴۱ - آفتاب از نفس صبح قیامت اثری است شماره ۱۴۲ - گرچه زلفت به میان بسته به یک زنجیری است شماره ۱۴۳ - گردون، گلیم کهنهٔ غمخانهٔ کسی است شماره ۱۴۴ - چاک پیراهن یار و نظر پاک، یکی است شماره ۱۴۵ - کرم عام تو با محرم و بیگانه یکی است شماره ۱۴۶ - فلک بر سر بی سران پرچمی است شماره ۱۴۷ - تنها نه خال عارض آن ماه، دیدنی است شماره ۱۴۸ - امروز که نوبهار معنی است شماره ۱۴۹ - همین نه شیوهٔ خوبان طریق خودرایی است شماره ۱۵۰ - نگشت کار ز بخت سیاهتاب، درست شماره ۱۵۱ - نشئهٔ آب حیات از لعل شکرکام اوست شماره ۱۵۲ - باخبر باش که از حال خبرداری هست شماره ۱۵۳ - تا با تو از آن گوشهٔ ابرو نظری هست شماره ۱۵۴ - جستجوی جان جانان کن که جان پیداست کیست شماره ۱۵۵ - می از انگور شد میخانه از کیست؟ شماره ۱۵۶ - شایستهٔ درگاه تو هر بی سر و پا نیست شماره ۱۵۷ - ترسم ز دیده ای که در او هیچ خواب نیست شماره ۱۵۸ - یار ما خوب است اما خوب نیست شماره ۱۵۹ - در خراباتی که راه هستی و پندار نیست شماره ۱۶۰ - مقصد از گردیدن شیب و فرازم سیر نیست شماره ۱۶۱ - گر برد از هوش زان چشم سیه تقصیر نیست شماره ۱۶۲ - صاحب نفسی را که اثر در نفسش نیست شماره ۱۶۳ - بی ساخته در اهل کرم رسم کرم نیست شماره ۱۶۴ - ز عالمش چه خبر آن که او پریشان نیست شماره ۱۶۵ - جامه جز گردون اطلس در بر آزاده نیست شماره ۱۶۶ - کار اهل الله را طعن از کسی زیبنده نیست شماره ۱۶۷ - عاشقان را رخصت دیدار آن مه پاره نیست شماره ۱۶۸ - منظور من جز او چه بود در نظر که نیست شماره ۱۶۹ - نیست روزی که این منادی نیست شماره ۱۷۰ - بجز از بخل در این دور زمان چیزی نیست شماره ۱۷۱ - لامکانی تو و امکان تو بی چیزی نیست شماره ۱۷۲ - به سوی کوی تو را نگاه خالی نیست شماره ۱۷۳ - مرا دمی نفسی لحظه ای و آنی نیست شماره ۱۷۴ - خاطر جمع بجز عالم یکتایی نیست شماره ۱۷۵ - به آن خدا که جهان را جز او خدایی نیست شماره ۱۷۶ - از ره عیش و نشاط، ای چرخ گردیدن نداشت شماره ۱۷۷ - می توان جان باخت اما از وفا نتوان گذشت شماره ۱۷۸ - رخ نمودی و جهان در نظرم دیگر گشت شماره ۱۷۹ - دیده ای کان صبح را در خواب یافت شماره ۱۸۰ - کلیم الله زد فریاد چون بر طور سینا رفت شماره ۱۸۱ - گر ز عالم داد یا بیداد یا بر باد رفت شماره ۱۸۲ - ما را نمود روی وز ما رونما گرفت شماره ۱۸۳ - در شکنج زلف او دل تاب نتواند گرفت شماره ۱۸۴ - دل ز تکرار بهشت حور از کوثر گرفت شماره ۱۸۵ - شوخ ما رسم قیل و قال گرفت شماره ۱۸۶ - دل بسکه چشم شوخ تو را نام می گرفت شماره ۱۸۷ - هر که آمد عمر خود را صرف سامان کرد و رفت شماره ۱۸۸ - دلم به گرمی عشق تو باغ باغ شکفت شماره ۱۸۹ - جوهر تیغی که من بر آن کمر می بینمت شماره ۱۹۰ - ز من جان خواست جانان گفتمش از جان به جان منت شماره ۱۹۱ - چند ای عمامه داران بر سر دستار، بحث شماره ۱۹۲ - خلقی که می کنند به آب مدام بحث شماره ۱۹۳ - مگذار در حریم خرابات، پای بحث شماره ۱۹۴ - به بستن کمرش نیست آن میان باعث شماره ۱۹۵ - خوشم به این مرض و انحراف طبع و مزاج شماره ۱۹۶ - رفتم حباب وار ز خود در هوای موج شماره ۱۹۷ - تا کرد آن پریرخ و نامهربان خروج شماره ۱۹۸ - دور است و همین باغ و بهاری و دگر هیچ شماره ۱۹۹ - از دم تیغ قضا شیر مکیده است صبح شماره ۲۰۰ - دیدهٔ غفلت گشا دریاب فیض نور صبح شماره ۲۰۱ - زینهار چون حباب مپرس از نشان صبح شماره ۲۰۲ - هرگز ندیده ام گرهی بر جبین صبح شماره ۲۰۳ - شکست رونق آیینه را صفای قدح شماره ۲۰۴ - چو دید جسم مرا جای آرمیدن، روح شماره ۲۰۵ - به گوش عرش ز حق می رسد به لفظ فصیح شماره ۲۰۶ - مکن به روی دلارام من نظر گستاخ شماره ۲۰۷ - بندی چرا میان عداوت به کین چرخ؟ شماره ۲۰۸ - تنی بغیر عمل شد برای جان، دوزخ شماره ۲۰۹ - ای خضر خو گرفته مذاقم به آب تلخ شماره ۲۱۰ - مرا ز حلقهٔ آن در به در پسند مباد شماره ۲۱۱ - هر آن که روی تو را رنگ ارغوانی داد شماره ۲۱۲ - شیخ گر از سنت و فرضانه می یابد مراد شماره ۲۱۳ - به آن برچیده دامان تهمت خونم کجا افتد شماره ۲۱۴ - سعیدا از شکست سنگ اثر در مومیا افتد شماره ۲۱۵ - چون من بلندنظر گاه گاه می افتد شماره ۲۱۶ - هر که را راه سخن وا شده موسی گردد شماره ۲۱۷ - نگریم بعد از این ترسم که دل خون جگر گردد شماره ۲۱۸ - عارف چو جهان سرکش مغرور نگردد شماره ۲۱۹ - خوشا دلی که چو آیینه جلوگاه تو گردد شماره ۲۲۰ - زمین از اشک سرگردان من گرداب می گردد شماره ۲۲۱ - ز بس بر سر خیال آن گل رخسار می گردد شماره ۲۲۲ - چو از نور تجلی ساغری سرشار می گردد شماره ۲۲۳ - چه شور است این که بر گرد سر مخمور می گردد شماره ۲۲۴ - ز راه عشقبازی این دل شیدا نمی گردد شماره ۲۲۵ - در نظربازی من یار نهان می گردد شماره ۲۲۶ - که طرف از این فلک فتنه بار می بندد شماره ۲۲۷ - نه خوی از جبههٔ آن دلبر مغرور می بارد شماره ۲۲۸ - زبان بستهٔ ما صوت بی صدا دارد شماره ۲۲۹ - به هر وادی که آبادی است آن وادی جفا دارد شماره ۲۳۰ - ساغر از گردش ادوار چه پروا دارد شماره ۲۳۱ - کسی ز سر میانش کجا خبر دارد شماره ۲۳۲ - در این وادی که معموری نه دیوار و نه در دارد شماره ۲۳۳ - کی دیدهٔ تر دارد سوزی که جگر دارد؟ شماره ۲۳۴ - عاشق از خود چو رود عزت دیگر دارد شماره ۲۳۵ - من از تخمین خاطر گفتمش چون مو کمر دارد شماره ۲۳۶ - چه شور است این که دل از دست آن نامهربان دارد شماره ۲۳۷ - به هنگام دعا زاهد نظر بر آسمان دارد شماره ۲۳۸ - مگر خبر ز دل خسته آن نگار ندارد شماره ۲۳۹ - طفل است یار و چشمش با ما نظر ندارد شماره ۲۴۰ - عالم ز خرابی سر تدبیر ندارد شماره ۲۴۱ - گرچه دورم ز نظر، کی نظر از من دارد شماره ۲۴۲ - چه غم آن مهر پیکر از چنان و از چنین دارد شماره ۲۴۳ - مردی که در این ره، دل آگاه ندارد شماره ۲۴۴ - سفر هوشوران زود تمامی دارد شماره ۲۴۵ - هر که دارد صنمی جور و جفایی دارد شماره ۲۴۶ - سرمه کی طاقت آن چشم پر از ناز آرد شماره ۲۴۷ - جهان تو را به سر انکسار می آرد شماره ۲۴۸ - صبحدم از شب وصل تو اثر می آرد شماره ۲۴۹ - چه [دلبری] است که هرگاه ناز می آرد شماره ۲۵۰ - ذکر تو هوش [و] فکر تو از خویش می برد شماره ۲۵۱ - در خاطری که آن بت عیار بگذرد شماره ۲۵۲ - آشکار ز نظر یار نهان می گذرد شماره ۲۵۳ - از یک نظر لطف که آن مهر لقا کرد شماره ۲۵۴ - رفت از حریم دیده و دل را کباب کرد شماره ۲۵۵ - نشئهٔ سرشار چشم مست ساقی کار کرد شماره ۲۵۶ - نشئهٔ سرشار چشم مست ساقی کار کرد شماره ۲۵۷ - در سواد خط خوبان بسکه دل شبگیر کرد شماره ۲۵۸ - داغ را چون لاله اجزای بدن خواهیم کرد شماره ۲۵۹ - کام تا هست تو را کامروا نتوان کرد شماره ۲۶۰ - خرمی ز این دو روزه جان نتوان کرد شماره ۲۶۱ - دی صبا قصهٔ آن کاکل پیچان می کرد شماره ۲۶۲ - موج خیز گریهٔ ما چشم تر بار آورد شماره ۲۶۳ - نی همین در نی از آن لب ناله حسرت می خورد شماره ۲۶۴ - آنچه قسمت کرده هر کس روزی خود می خورد شماره ۲۶۵ - چون ز خون عاشق آن رخساره گل، مل می خورد شماره ۲۶۶ - فیض از کوچهٔ معشوقه هوا می گیرد شماره ۲۶۷ - رخش روزی که طعن رنگ با لعل بدخشان زد شماره ۲۶۸ - همت چو دست گیرد رطل گران توان زد شماره ۲۶۹ - صدای خستگان جان و دل اندوهگین سوزد شماره ۲۷۰ - اگر تو را هوس آیینه دار برخیزد شماره ۲۷۱ - مکن باور که نفس از جا ز سستی برنمی خیزد شماره ۲۷۲ - مجنون به گرد خیمهٔ لیلی نمی رسد شماره ۲۷۳ - تا چون نیم به لب، لب جانان نمی رسد شماره ۲۷۴ - خوش آن روزی که سر در راه آن ناآشنا باشد شماره ۲۷۵ - رخ زرد عشقبازان چمن و بهار باشد شماره ۲۷۶ - شوم دیوانه اش مجنون به من گر همسفر باشد شماره ۲۷۷ - به ناز دل ز تو بردن خوش است خوش باشد شماره ۲۷۸ - مروت های گردون جور و احسانش ستم باشد شماره ۲۷۹ - مانند کوی جانان کوی دگر نباشد شماره ۲۸۰ - اگر آن مه برآید صبح صادق، شام من باشد شماره ۲۸۱ - هر آن تنی که گرفتار پیرهن باشد شماره ۲۸۲ - می تلخ و چمن پرگل، ساقی نمکین باشد شماره ۲۸۳ - سیلی که در این راه گذر داشته باشد شماره ۲۸۴ - گر مطلب تو جنگ است صلح و صفا چه باشد شماره ۲۸۵ - کسی گرد کوی تو گردیده باشد شماره ۲۸۶ - به رو تو را چو خط مشکبار پیدا شد شماره ۲۸۷ - دل ها به یاد صحبت مستان کباب شد شماره ۲۸۸ - نقاش طرح صورت آن را چسان کشد شماره ۲۸۹ - از نگاه غیرجانان چهره در هم می کشد شماره ۲۹۰ - از خود گذشته منت دوران نمی کشد شماره ۲۹۱ - آن نگاه آشنای مشکل آسانت چه شد شماره ۲۹۲ - پای بر نرگس نهادی چشم بلبل تازه شد شماره ۲۹۳ - دگر ساقی به بزم ما چنان مستانه می رقصد شماره ۲۹۴ - خارخار دل کجا در دیدهٔ ما می خلد شماره ۲۹۵ - به من نه نامه از آن شوخ دلنواز آمد شماره ۲۹۶ - باز تا در چمن آن سرو خرامان آمد شماره ۲۹۷ - ز هجرش جان به کار آمد نیامد شماره ۲۹۸ - سبزه ای جز آه کی از خاک مجنون می دمد شماره ۲۹۹ - خط رخسار تو را گرچه ز بر باید خواند شماره ۳۰۰ - دار نی در کشتن منصور برپا کرده اند شماره ۳۰۱ - زان زمانی که تن و روح روانم دادند شماره ۳۰۲ - گلرخانی که سراسر رو گلزار خودند شماره ۳۰۳ - خوش آن کسان که به فکر دل فگار خودند شماره ۳۰۴ - خوش به آسانی به آخر راه مشکل می برند شماره ۳۰۵ - نی چو پروانه همه ز آتش نسبت سوزند شماره ۳۰۶ - دلبران چون به هوس رشتهٔ جان می سوزند شماره ۳۰۷ - آن که پشت دست رد بر نقره و زر می زند شماره ۳۰۸ - هر گه که دل به یاد لبی جوش می زند شماره ۳۰۹ - موج دریای جنون کی دست بر دل می زند شماره ۳۱۰ - [تیر] ماهت فصل نوروزی کند شماره ۳۱۱ - هر که یاد قامت آن سروبالا می کند شماره ۳۱۲ - هر کس نظر به سوی تو از دور می کند شماره ۳۱۳ - لعلش که کار بوسه به انداز می کند شماره ۳۱۴ - رمزی است این که شمع فروزنده می کند شماره ۳۱۵ - آن ماهوش که در همه جا جلوه می کند شماره ۳۱۶ - کی فرنگی با مسلمانی نهانی می کند شماره ۳۱۷ - کسان که سود و زیان را در این جهان دانند شماره ۳۱۸ - خوبان نه ناز [بیهده] آغاز می کنند شماره ۳۱۹ - شیشه و پیمانه و دل غم ز هم کم می کنند شماره ۳۲۰ - روشندلان که آخر دم از جهان روند شماره ۳۲۱ - هر آن صید کز دام غافل نشیند شماره ۳۲۲ - چند در اندیشهٔ دنیا و دین خواهیم بود شماره ۳۲۳ - ای خوش آن روز که دل در خم گیسوی تو بود شماره ۳۲۴ - دیدم به چشم سر، که سکندر نشسته بود شماره ۳۲۵ - جسم ما از ناتوانی جان نمی گیرد به خود شماره ۳۲۶ - خانهٔ نفس من خراب شود شماره ۳۲۷ - چشم او را نگذارید که هشیار شود شماره ۳۲۸ - هر بتی قبله نمای دل دانا نشود شماره ۳۲۹ - هر که غافل یک نفس شد صاحب دم کی شود؟ شماره ۳۳۰ - دل ز بیداد غم خوبان مصفا می شود شماره ۳۳۱ - کار، کی از آتش رخسارهٔ گل می شود شماره ۳۳۲ - صفای وقت جهان چون به ما نمی خواهد شماره ۳۳۳ - ز عاشق، صبر، تسکین از دل دیوانه می خواهد شماره ۳۳۴ - دلم را همنشین یاری جهان گردیده می باید شماره ۳۳۵ - هر که در این در ز راه صدق درآید شماره ۳۳۶ - اگر خواهد کسی تا روز محشر باشرف آید شماره ۳۳۷ - ز ما کسی که نهان کرده روی خویش نماید شماره ۳۳۸ - رود یوسف دگر در چه گر آن مشکین رسن آید شماره ۳۳۹ - هر که از خود فرود می آید شماره ۳۴۰ - گدا که بر سر راه بخیل می آید شماره ۳۴۱ - نه جانان کشته اش را از پی نظاره می آید شماره ۳۴۲ - دلا گنج روانی سوی این ویرانه می آید شماره ۳۴۳ - کس به دور نرگس مست تو هشیاری ندید شماره ۳۴۴ - هر نفس در کوی جانان کوه غم باید برید شماره ۳۴۵ - دوستان از سر این تودهٔ غم برخیزید شماره ۳۴۶ - بی برگ شو چو نی به نوا می توان رسید شماره ۳۴۷ - مگر که بوی گل و لاله [از] هوا جوشید شماره ۳۴۸ - فقر، دل های سیه را کرده است اکثر سفید شماره ۳۴۹ - همین نه نرگس تنها گشاده چشم سفید شماره ۳۵۰ - نامهٔ شوق چو املا کنمش بر کاغذ شماره ۳۵۱ - شد زخم تیغ تیز تو در کام جان لذیذ شماره ۳۵۲ - بی صفت گر شود این جان علایق آثار شماره ۳۵۳ - شد میسر شب وصلت شب عید آخر کار شماره ۳۵۴ - ساقیا ساغر شراب بیار شماره ۳۵۵ - در به در گردیده دشمن روبرو گردیده یار شماره ۳۵۶ - یاد خود سعی کن و از دل آگاه ببر شماره ۳۵۷ - چون شود آشفته زلفش از نسیم بی خبر شماره ۳۵۸ - در ذکر تو دیدم در و دیوار قلندر شماره ۳۵۹ - نسخهٔ عکس رخ او، مه تابان حاضر شماره ۳۶۰ - سینهٔ ریش است قانون، بانگ نی معنی است بکر شماره ۳۶۱ - یار من درد و کبابم دل و می خون جگر شماره ۳۶۲ - در جهانی کاو متاع فخر او باشد غرور شماره ۳۶۳ - خدا حاضر خدا ناظر چه در باطن چه در ظاهر شماره ۳۶۴ - در نگاه بت خودکام نمی باشد مهر شماره ۳۶۵ - صبحدم تا شده بیرون ز افق، خاور مهر شماره ۳۶۶ - چو آب در دل هر سنگدل برو جا گیر شماره ۳۶۷ - بشنوید این نکته را ای اهل راز شماره ۳۶۸ - خوابیده مست و بیخود امروز در بر ناز شماره ۳۶۹ - به هوس باز جوان پیر نگردد هرگز شماره ۳۷۰ - عهد کردم ز جهان کام نگیرم هرگز شماره ۳۷۱ - سخن از میکده و ساقی و جام است امروز شماره ۳۷۲ - مژده آمد که تو را کام روا شد امروز شماره ۳۷۳ - نچشیده است شراب مزهٔ کام هنوز شماره ۳۷۴ - غرق دریای گنه کردند مغفورم هنوز شماره ۳۷۵ - نیست راهی خنده را بر آن لب میگون هنوز شماره ۳۷۶ - رسید نامهٔ عنبرفشان مشک آمیز شماره ۳۷۷ - ز درد ما نه همین آشنا کند پرهیز شماره ۳۷۸ - با چنین دل چون توانم کرد جانان را سپاس شماره ۳۷۹ - در کفر حق پرست شو آن گه خداشناس شماره ۳۸۰ - از حیات ابد آن روح روان ما را بس شماره ۳۸۱ - پای انداز ز پا افتاده دامان است بس شماره ۳۸۲ - می برندش به همان راه که آمد واپس شماره ۳۸۳ - کاکل خود را ببین از پیچ و تاب ما مپرس شماره ۳۸۴ - اشکی که به گلشن چمن آرا نکند کس شماره ۳۸۵ - خورشیدوشی در به دری را چه کند کس شماره ۳۸۶ - چشمی که گهربار نباشد چه کند کس شماره ۳۸۷ - ساقیا در گرد کن جام پیاپی زود باش شماره ۳۸۸ - سبزهٔ خط گو دمید آشفته چون سنبل مباش شماره ۳۸۹ - پر کن از خون جام، صهبا گر نباشد گو مباش شماره ۳۹۰ - چرخ با ما دل مصفا گر نباشد گو مباش شماره ۳۹۱ - آسوده شو از سود و مبرا ز زیان باش شماره ۳۹۲ - ما را به آن نگاه کرامت شعار بخش شماره ۳۹۳ - چرا پر است ز عالم، دل خریدارش شماره ۳۹۴ - اگر چون خضر می بخشند جان را بر شهیدانش شماره ۳۹۵ - من و آن قامت شوخی که در هنگام جولانش شماره ۳۹۶ - دارم بتی که کار نظر نیست دیدنش شماره ۳۹۷ - یک قامت بلند به هر می کشیدنش شماره ۳۹۸ - خط سبزی تماشا کردم از رخسار گلگونش شماره ۳۹۹ - یار ما بنمود رو شد در حجاب از پرتوش شماره ۴۰۰ - اگر به دست من افتد دوباره ساغر عیش شماره ۴۰۱ - هر دم روم ز هوش و کنم خیر باد خویش شماره ۴۰۲ - برداشتیم چو نظر از اعتبار خویش شماره ۴۰۳ - [دیدم تو را و رفتم] یک باره از بر خویش شماره ۴۰۴ - بریده ام ز دو عالم به ارهٔ خلاص شماره ۴۰۵ - کو چنان حالی که سازد از چنین حالم خلاص شماره ۴۰۶ - من دیده ام آن را که مکانی نیست مشخص شماره ۴۰۷ - کدام تن که بود از خیال سر خالص شماره ۴۰۸ - من به چشم و رخ آن سرو روانم مخلص شماره ۴۰۹ - دلا پادشاهی گدایی است محض شماره ۴۱۰ - کند ز جوهر معنی مرا بیان عارض شماره ۴۱۱ - یا من فتح باسمک باب السلام فیض شماره ۴۱۲ - نیست گل الفتی در چمن اختلاط شماره ۴۱۳ - در جهان هرگز دلا منشین ز پای احتیاط شماره ۴۱۴ - آخر دمید بر رخ جانان، بهار خط شماره ۴۱۵ - گفتند بر رخ تو نمایان شده است خط شماره ۴۱۶ - می رود آخر چو از تن پس ز تن جان را چه حظ شماره ۴۱۷ - خویش را یکبارگی تا سختم از دل وداع شماره ۴۱۸ - ای ز ایراد قلم هم نفسانت مرفوع شماره ۴۱۹ - نه پنبه از پی راحت گذاشتم بر داغ شماره ۴۲۰ - بر کف آیینه نه دستی دگر بردار ایاغ شماره ۴۲۱ - پیش رویش کرد پنهان مهر در روزن چراغ شماره ۴۲۲ - ترک دنیا کن و از دنیا ملاف شماره ۴۲۳ - چو نیست معنی باطن به تخت و جاه ملاف شماره ۴۲۴ - ماه ما بالذات یک ماه است و اسما مختلف شماره ۴۲۵ - تنم چو روح سبک گشته در هوای لطیف شماره ۴۲۶ - گوشه ای نیست که آن جا نرسد پای فراق شماره ۴۲۷ - زند بر ابر نیسان طعن خشکی گوهر عاشق شماره ۴۲۸ - چه غم از قبله و از قبله نما دارد عشق شماره ۴۲۹ - به دلی سخت و دلی نرم نظر دارد عشق شماره ۴۳۰ - گریه را سرکرد چشمم باز طوفان کرد عشق شماره ۴۳۱ - لاله و صد برگ رعنا نیست در گلزار عشق شماره ۴۳۲ - بیرون ز عقل هاست در این جا شمار عشق شماره ۴۳۳ - تا نگذری ز سر نروی از قفای عشق شماره ۴۳۴ - بسکه دلگیرم ز چین گوشهٔ ابروی خلق شماره ۴۳۵ - دانی چه بود بادهٔ گلگون ز رگ تاک شماره ۴۳۶ - بی حجابانه برآورده سر از دامن خاک شماره ۴۳۷ - کو [دلی] کز ستم چرخ نباشد غمناک شماره ۴۳۸ - منتظر جمال او انس و اجنه و ملک شماره ۴۳۹ - برکنید ای بت پرستان از ته دل دل ز سنگ شماره ۴۴۰ - عافیت را جامه گر بردوش ما افتاده تنگ شماره ۴۴۱ - عکس رخسارهٔ معشوق نماید در سنگ شماره ۴۴۲ - ز چنگ و عود شنیدم به گوش حال نه قال شماره ۴۴۳ - بیت معموری که نامش تن نهاده ذوالجلال شماره ۴۴۴ - اهل عرفان را نباشد فکر سبز و زرد و آل شماره ۴۴۵ - از آن زمان که غم او گرفته جای خیال شماره ۴۴۶ - بگذاشتم چو مهر نشانی ز دود دل شماره ۴۴۷ - گر شوی واقف تو ای بی حاصل از اسرار دل شماره ۴۴۸ - نگهش خاطر آگاه نماند در دل شماره ۴۴۹ - کس را چه آگهی است ز فکر متین دل شماره ۴۵۰ - دارد بت نازک دلم صد جان به قربان در بغل شماره ۴۵۱ - شد شبنم بی مهر روان بر ورق گل شماره ۴۵۲ - ریزد خزان به خاک چو برگ و نوای گل شماره ۴۵۳ - تشبیه تا به رنگ تو کردند روی گل شماره ۴۵۴ - به جمال تو بود دیدهٔ بینا مشغول شماره ۴۵۵ - رزق و روزی را خدا چون گشته از اول کفیل شماره ۴۵۶ - گذشتم از می و از صاف و درد و شیشه و جام شماره ۴۵۷ - کی شود با بوالهوس آن کاشف اسرار رام شماره ۴۵۸ - تأثیر نیست در نفس مرد ناتمام شماره ۴۵۹ - نی همین از خودنمایی پا و سر پیچیده ام شماره ۴۶۰ - ندیده کسی آنچه من دیده ام شماره ۴۶۱ - ای که می گویی خدای خویش را چون دیده ام شماره ۴۶۲ - برون می آورد از دل کدورت را می نابم شماره ۴۶۳ - خود گدایم گرچه یار هر گدایی نیستم شماره ۴۶۴ - آه از آن روزی که چون یوسف نگاری داشتم شماره ۴۶۵ - همچو بلبل آشیان گر در چمن می داشتم شماره ۴۶۶ - گذشتم از سر جان سوی جانان بیشتر رفتم شماره ۴۶۷ - رخ تو دیدم و در عالم دگر رفتم شماره ۴۶۸ - یوسف از حلقه به گوشان تو دیدم گفتم شماره ۴۶۹ - هدف برای خدنگ تو جان خود بردم شماره ۴۷۰ - حکایت گل روی تو در چمن کردم شماره ۴۷۱ - به چوگانش اگر سر گو نمی کردم چه می کردم شماره ۴۷۲ - منم که خود غم و خود یار غمگسار خودم شماره ۴۷۳ - به قطع هستی خود خوب دستیار خودم شماره ۴۷۴ - همچو گرداب در قفای خودم شماره ۴۷۵ - به غیر از دانهٔ دل ز آب چشمش سبزتر دارم شماره ۴۷۶ - اگرچه در نظر خلق اعتبار ندارم شماره ۴۷۷ - ز دست رفتم و امید دستیار ندارم شماره ۴۷۸ - چو بلبل از خس و خار چمن کاشانه ای دارم شماره ۴۷۹ - به دل، ‌داغ غم عشق بت پرکینه ای دارم شماره ۴۸۰ - به بوی زلف جانان پیچ و تاب ساکنی دارم شماره ۴۸۱ - تنی چند بید لرزان و روان ساکنی دارم شماره ۴۸۲ - به گرد کوی جانان های های ساکنی دارم شماره ۴۸۳ - من دورم و من دورم مهجورم و مهجورم شماره ۴۸۴ - از دم تیغ غم او هر نفس خون می خورم شماره ۴۸۵ - نگیرم گوشه از راه خدنگت گر گمان باشم شماره ۴۸۶ - کی جفای می و معشوقه و مهتاب کشم شماره ۴۸۷ - دور از رخش چها من بیتاب می کشم شماره ۴۸۸ - منت اغیار و آزار ملامت می کشم شماره ۴۸۹ - ندارد منت بار لباس از هیچ کس دوشم شماره ۴۹۰ - بنمای رو که والهٔ آن روی چون گلم شماره ۴۹۱ - حال من این است غیر حال ندانم شماره ۴۹۲ - از حال من مپرس [و] ندامت کشیدنم شماره ۴۹۳ - باز حرف از ناز خوبان می زنم شماره ۴۹۴ - به هر چمن که وصال تو را خیال کنم شماره ۴۹۵ - به یاد روی تو خورشید را نظاره کنم شماره ۴۹۶ - من نه آنم که زنم ساز و به خود گریه کنم شماره ۴۹۷ - گاه چون ظاهرپرستانش عبادت می کنم شماره ۴۹۸ - همچو گل راز درون خود نمایان می کنم شماره ۴۹۹ - با بتان من عشقبازی می کنم شماره ۵۰۰ - می سزد گر کله خویش به سر کج بینم شماره ۵۰۱ - نفع، آن است که من نافع خود می بینم شماره ۵۰۲ - من نه این آب روان از لب جو می بینم شماره ۵۰۳ - من ز جا از سخن جنت مأوا نروم شماره ۵۰۴ - دامان دل ز گرد هوس چیده می روم شماره ۵۰۵ - از پریشانی نه سرگردان چو کاکل می شوم شماره ۵۰۶ - گر کمر زرین و یا زر در کمر بربسته ایم شماره ۵۰۷ - نی چو اهل دور ما هم ناسپاس افتاده ایم شماره ۵۰۸ - عالم تمام یک نظر است و ندیده ایم شماره ۵۰۹ - عزلت گزیده ایم به عزت رسیده ایم شماره ۵۱۰ - اول چو داغ بر سر دردی رسیده ایم شماره ۵۱۱ - ناخورده شراب ناب مستیم شماره ۵۱۲ - خرقه پوشانیم ما در قید عالم نیستیم شماره ۵۱۳ - خویش را بر صف مژگان تو مستانه زدیم شماره ۵۱۴ - گاه روباه گهی شیر و گهی خرگوشیم شماره ۵۱۵ - خیرالامور اوسط اولاد آدمیم شماره ۵۱۶ - ما به کوی یار نالان می رویم شماره ۵۱۷ - منم نادان تو دانایی چه گویم شماره ۵۱۸ - به روی سینه سیل اشک باز از دیده برگردان شماره ۵۱۹ - چه سرها از یقین شد گوی در میدان درویشان شماره ۵۲۰ - چگونه کس کند آرام در سرای جهان شماره ۵۲۱ - بیفتی گر ز پا در راه دل سر می توان گشتن شماره ۵۲۲ - ندیده صاحب معنی به روزگار سخن شماره ۵۲۳ - کجا رسد به تو گل در ادای دل بردن شماره ۵۲۴ - به آن سرو سهی قد یاد صهبا می توان کردن شماره ۵۲۵ - آخرت منظور اگر باشد ز دنیا آمدن شماره ۵۲۶ - چو به درد خوی کردی به دوا توان رسیدن شماره ۵۲۷ - بیا به وادی بیداد تخت و چادر زن شماره ۵۲۸ - شده شرمسار به دوران تو پیمانهٔ حسن شماره ۵۲۹ - خلقش کند عمارت مهمانسرای حسن شماره ۵۳۰ - دمی در پای خم سرمان و بحر و بر تماشا کن شماره ۵۳۱ - به حال عالم افسرده دیده ای تر کن شماره ۵۳۲ - از چشم خود ای دلبر شایسته حذر کن شماره ۵۳۳ - سخن اهل دلی را سخن ماست مکن شماره ۵۳۴ - پیش هر کس شکوه از گردون دون پرور مکن شماره ۵۳۵ - ای کرده وطن تن، به سوی جان سفری کن شماره ۵۳۶ - ببر طمع ز زمین، خرقه آسمانی کن شماره ۵۳۷ - باز تا در جلوه آمد جام صهبا در چمن شماره ۵۳۸ - مگذر ز راستی و ببین بر کمال من شماره ۵۳۹ - برقع از رخ برگرفتی آفتاب آمد برون شماره ۵۴۰ - صبحدم مطلوب چون مست شراب آید برون شماره ۵۴۱ - عهد کی از عهدهٔ پیمانه می آید برون شماره ۵۴۲ - هر کس شکست طرهٔ پرپیچ و تاب او شماره ۵۴۳ - چه هشیار است در انداز چشم می پرست او شماره ۵۴۴ - به بحر شور زده غوطه آب نیل از تو شماره ۵۴۵ - به دل ها ناوک انداز است دایم ابروان تو شماره ۵۴۶ - صلح و صفا بود مرا جنگ تو و جفای تو شماره ۵۴۷ - از بسکه نازک است دل پر ز آرزو شماره ۵۴۸ - دل گر از دست شود در خم ابرو، گو شو شماره ۵۴۹ - خیالم تا به سرو قامت او گشته هم زانو شماره ۵۵۰ - رحمتش با بی گناهان کی کند فردا نگاه شماره ۵۵۱ - خطش نوشته بر او آیت کلام الله شماره ۵۵۲ - گرچه عالم را بنا آن ذات بیچون ساخته شماره ۵۵۳ - فلک به این همه رنگی که بر هوا بسته شماره ۵۵۴ - ز جان گذشتم و جانان شدم نشسته نشسته شماره ۵۵۵ - نماید گاه ابرو گه جمال آهسته آهسته شماره ۵۵۶ - باز چشمش سرمه آمیز آمده شماره ۵۵۷ - ز من تا کوی جانان گرچه یک آواز رس مانده شماره ۵۵۸ - ابروی تو را تا قلم صنع کشیده شماره ۵۵۹ - نیست با کس اتحادم همچو کوه شماره ۵۶۰ - عهد با بالابلندی بسته ای شماره ۵۶۱ - آفتاب از آتش مهر تو اخگر پاره ای شماره ۵۶۲ - ای که از قدرت تویی حسن آفرین تازه ای شماره ۵۶۳ - نمی دانم تو خاکی آتشی یا باد یا آبی شماره ۵۶۴ - هیچ در کفر و خیال کار مشکل نیستی شماره ۵۶۵ - وجودم را بر آتش زد لقای گرم موجودی شماره ۵۶۶ - دارم ز باده چشم تمنای بیخودی شماره ۵۶۷ - دوست به دشمن به کربلا تو نمودی شماره ۵۶۸ - تو تا به کی دل و جان در امان نگه داری شماره ۵۶۹ - دلم ربوده بت ماهری به عیاری شماره ۵۷۰ - دیده بیرون شده از پرده به دیدار کسی شماره ۵۷۱ - شد زمین تکیه گاه درویشی شماره ۵۷۲ - برهنگی است عبا و قبای درویشی شماره ۵۷۳ - تلخی کند به کام خضر آب زندگی شماره ۵۷۴ - هر جا پیدا شود شور و شر دیوانگی شماره ۵۷۵ - ای که در تدبیر دنیای دنی بس مایلی شماره ۵۷۶ - کریمان را چه شد یارب کریمی شماره ۵۷۷ - گهی معشوق و گه عاشق گهی جسمی و گه جانی شماره ۵۷۸ - ز بس این تن پرستان کرده خم گردن به آسانی شماره ۵۷۹ - میزان عدالت بودی دی زلف سمن سایی شماره ۵۸۰ - ز خویش برده مرا چشم باده پیمایی شماره ۵۸۱ - در حریم دل من شمع شب افروز تویی شماره ۵۸۲ - واقف از زاده و نزاده تویی شماره ۵۸۳ - دل برده است چشم قتال جنگجویی