شاعر در این شعر از رنجها و سختیهای زندگی خود میگوید و بیان میکند که چگونه از دنیا و تعلقات آن دور شده و در گوشهای آرام گرفته است. او از عشق و تشنگی برای معشوق سخن میگوید و خود را اسیر چهره و زلف یار میداند. همچنین، شاعر به صبر و قناعت اشاره کرده و در انتظار دیدار معشوق، خود را همنشین گدایان میداند. در پایان، او احساس میکند که اثری از او در دنیا باقی نمانده و مانند گرد و خاک ناپدید شده است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از واژگان و تشبیهات به کار رفته ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال نامفهوم یا سنگین باشد.
شماره ۵۵۴ - ز جان گذشتم و جانان شدم نشسته نشسته
برون ز عالم امکان شدم نشسته نشسته ۱
ز بار کلفت و غم همچو پای خواب آلود
نهان به گوشهٔ دامان شدم نشسته نشسته ۲
ز بسکه تشنهٔ لعل لب بتان گشتم
اسیر چاه زنخدان شدم نشسته نشسته ۳
در آستانهٔ مهر و وفای یکرنگی
غبار خاطر یاران شدم نشسته نشسته ۴
دلیل دیده و دل گشته ام در آن خم زلف
چراغ شام غریبان شدم نشسته نشسته ۵
ز بس گداخت مرا روزگار همچو هلال
ز چشم حادثه پنهان شدم نشسته نشسته ۶
به پوست تخت قناعت ز دیو نفس خلاص
به زور صبر، سلیمان شدم نشسته نشسته ۷
در انتظار جمال تو بر سر کویت
رفیق نام گدایان شدم نشسته نشسته ۸
اثر نبود سعیدا ز من به روی زمین
چو گرد و خاک نمایان شدم نشسته نشسته ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.