هوش مصنوعی: شاعر در این متن از درد هجران و عشق سوزان خود می‌گوید. او از طولانی شدن دوری و تأثیر آن بر دلش شکایت دارد و خود را مانند شمعی می‌داند که از سر تا پا محو شده است. شاعر از یار دل‌افروز خود می‌خواهد که گاهی به او نگاهی کند، زیرا نگاه یارش را مایه حیات و زندگی می‌داند. او همچنین از تیرهای ملامت دیگران می‌نالد و می‌گوید که عشق‌بازی از ازل نصیب دلش شده است و از سرزنش دیگران نمی‌هراسد.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از عبارات ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

شماره ۲۲ - هرچه آن می رود از حد سمک تا بسما

هرچه آن می رود از حد سمک تا بسما
فاعلش را نتوان گفت که چونست و چرا؟ ۱

نوبت هجر مطول شد و ز اندازه گذشت
گر درین حال بماند دل من واویلا ۲

من ازین آتش سوزنده که در سر دارم
همچو شمعم همگی محو کند سر تا پا ۳

آخر، ای یار دل افروز، چه بودست و چه شد؟
نظری کن بسوی بنده خود احیانا ۴

نظر تست که گویند: حیات طیب
نفس تست که گویند: «که یحیی الموتا» ۵

تا بکی تیر ملامت رسد از هر سویی؟
تیر پیداست ولی شست و کمان ناپیدا ۶

قاسمی را چه غم از سرزنش دشمن و دوست
عشقبازی ز ازل گشت نصیب دل ما ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۳۶۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۱ - «نون گفت » و «قلم » گفت تقدس و تعالا
گوهر بعدی:شماره ۲۳ - ساقی، ز کرم پر کن این جام مصفا را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.