هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و محبت به معشوق سخن میگوید. او از زیباییهای معشوق، اشتیاق خود و درد عشق میگوید و از مفاهیمی مانند پروانه و شمع، دام و دانه، و می و میخانه استفاده میکند تا احساسات خود را بیان کند.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عاشقانه و استعارههای عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به می و میخانه ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
شماره ۱۵۸ - بکوی عاشقان بت خانه ای هست
بکوی عاشقان بت خانه ای هست
در آنجا دلبر جانانه ای هست ۱
نمی داند کسی او را، ولیکن
بهر مجلس ازو افسانه ای هست ۲
بپیش شمع رویش خور فرو رفت
که شمعش را چنین پروانه ای هست ۳
مرا از زلف و خالش گشت معلوم
که هرجا دام باشد دانه ای هست ۴
چو پیمان را شکستم، باز ساقی
کرم فرما، اگر پیمانه ای هست ۵
چه کم از می، بدور چشم مستش؟
که در هر گوشه ای می خانه ای هست ۶
سرشک قاسمی دریاست، در وی
برای طالبان دردانه ای هست ۷
در آنجا دلبر جانانه ای هست ۱
نمی داند کسی او را، ولیکن
بهر مجلس ازو افسانه ای هست ۲
بپیش شمع رویش خور فرو رفت
که شمعش را چنین پروانه ای هست ۳
مرا از زلف و خالش گشت معلوم
که هرجا دام باشد دانه ای هست ۴
چو پیمان را شکستم، باز ساقی
کرم فرما، اگر پیمانه ای هست ۵
چه کم از می، بدور چشم مستش؟
که در هر گوشه ای می خانه ای هست ۶
سرشک قاسمی دریاست، در وی
برای طالبان دردانه ای هست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۷۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۷ - عاشق قرین مهر و وفا هرکجا که هست
گوهر بعدی:شماره ۱۵۹ - زان یار سفر کرده کسی را خبری هست؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.