هوش مصنوعی:
شاعر با بیقراری و اشتیاق فراوان از معشوق خود دعوت میکند تا نزد او بیاید. او از فراق و حسرت بسیار سخن میگوید و بیان میکند که در آستانهٔ سفر است و پیش از رفتن نیاز به دیدار مختصری با معشوق دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات مانند «جان به لب» و «خون در جگر» ممکن است برای کودکان نامناسب باشد.
شماره ۱۱۹ - عارضت گلدسته باغ نظر دارم بیا
عارضت گلدسته باغ نظر دارم بیا
انتظارت بیشتر از بیشتر دارم بیا ۱
بی تماشای رخت گلدسته بند حسرتم
جان به لب خون در جگر گل در نظر دارم بیا ۲
صبح محشر را نمکسود جراحت می کنم
با تو امشب یک دو حرف مختصر دارم بیا ۳
بازگشتن گر چه هست اما وداع تربت است
می روم از خویشتن عزم سفر دارم بیا ۴
انتظارت بیشتر از بیشتر دارم بیا ۱
بی تماشای رخت گلدسته بند حسرتم
جان به لب خون در جگر گل در نظر دارم بیا ۲
صبح محشر را نمکسود جراحت می کنم
با تو امشب یک دو حرف مختصر دارم بیا ۳
بازگشتن گر چه هست اما وداع تربت است
می روم از خویشتن عزم سفر دارم بیا ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۲۳۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۸ - سرو شوخ من بیا تنها بیا غافل بیا
گوهر بعدی:شماره ۱۲۰ - سیرگاه قدح کشان مهتاب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.