هوش مصنوعی:
این شعر از نبود طاقت و توان در میان مردم، گرفتاری جهانیان و نبود قفس (احتمالاً اشاره به آزادی)، پنهان بودن آههای درونی، و انحصار عشق به معشوق سخن میگوید. شاعر از تنهایی و نبود همراهی در این شرایط شکوه میکند و تنها عشق معشوق را در دل خود میبیند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی، همراه با اشارات اجتماعی و احساساتی که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری دارد.
شماره ۳۴۱ - رفت از پیر و جوان طاقت و کس پیدا نیست
رفت از پیر و جوان طاقت و کس پیدا نیست
عالمی گشته گرفتار و قفس پیدا نیست ۱
همچو آن شعله که از دود نگردد پیدا
بسکه پیچیده به دل آه نفس پیدا نیست ۲
میکشد زارم و از شوق به خود میبالم
که در این معرکه یک اهل هوس پیدا نیست ۳
در دلم غیر خیال تو تجلی نکند
که در این آینه عکس همه کس پیدا نیست ۴
عالمی گشته گرفتار و قفس پیدا نیست ۱
همچو آن شعله که از دود نگردد پیدا
بسکه پیچیده به دل آه نفس پیدا نیست ۲
میکشد زارم و از شوق به خود میبالم
که در این معرکه یک اهل هوس پیدا نیست ۳
در دلم غیر خیال تو تجلی نکند
که در این آینه عکس همه کس پیدا نیست ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۲۷۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۴۰ - گریه بیقرار پیدا نیست
گوهر بعدی:شماره ۳۴۲ - به فکر خاطر ناشاد ما نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.