هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن دو قطره خون با یکدیگر گفتوگو میکنند. هر کدام از قطرهها از منشأ و شرایط متفاوت خود سخن میگویند: یکی از دست یک تاجور و دیگری از پای یک کارگر. آنها در نهایت به این نتیجه میرسند که هر دو از یک چشمه هستند و تفاوتهایشان نباید مانع اتحاد و همکاریشان شود. شعر به مسائلی مانند عدالت، ظلم، آزادی و همبستگی اجتماعی اشاره دارد.
رده سنی:
15+
این متن دارای مفاهیم عمیق اجتماعی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ظلم و ستم و قتل ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشند.
مناظره
شنیدهاید میان دو قطره خون چه گذشت
گه مناظره، یک روز بر سر گذری ۱
یکی بگفت به آن دیگری، تو خون کهای
من اوفتادهام اینجا، ز دست تاجوری ۲
بگفت، من بچکیدم ز پای خارکنی
ز رنج خار، که رفتش بپا چو نیشتری ۳
جواب داد ز یک چشمهایم هر دو، چه غم
چکیدهایم اگر هر یک از تن دگری ۴
هزار قطرهٔ خون در پیاله یکرنگند
تفاوت رگ و شریان نمیکند اثری ۵
ز ما دو قطرهٔ کوچک چه کار خواهد خاست
بیا شویم یکی قطرهٔ بزرگتری ۶
براه سعی و عمل، با هم اتفاق کنیم
که ایمنند چنین رهروان ز هر خطری ۷
در اوفتیم ز رودی میان دریائی
گذر کنیم ز سرچشمهای بجوی و جری ۸
بخنده گفت، میان من و تو فرق بسی است
توئی ز دست شهی، من ز پای کارگری ۹
برای همرهی و اتحاد با چو منی
خوش است اشک یتیمی و خون رنجبری ۱۰
تو از فراغ دل و عشرت آمدی بوجود
من از خمیدن پشتی و زحمت کمری ۱۱
ترا به مطبخ شه، پخته شد همیشه طعام
مرا به آتش آهی و آب چشم تری ۱۲
تو از فروغ می ناب، سرخ رنگ شدی
من از نکوهش خاری و سوزش جگری ۱۳
مرا به ملک حقیقت، هزار کس بخرد
چرا که در دل کان دلی، شدم گهری ۱۴
قضا و حادثه، نقش من از میان نبرد
کدام قطرهٔ خون را، بود چنین هنری ۱۵
درین علامت خونین، نهان دو صد دریاست
ز ساحل همه، پیداست کشتی ظفری ۱۶
ز قید بندگی، این بستگان شوند آزاد
اگر بشوق رهائی، زنند بال و پری ۱۷
یتیم و پیرهزن، اینقدر خون دل نخورند
اگر بخانهٔ غارتگری فتد شرری ۱۸
بحکم نا حق هر سفله، خلق را نکشند
اگر ز قتل پدر، پرسشی کند پسری ۱۹
درخت جور و ستم، هیچ برگ و بار نداشت
اگر که دست مجازات، میزدش تبری ۲۰
سپهر پیر، نمیدوخت جامهٔ بیداد
اگر نبود ز صبر و سکوتش آستری ۲۱
اگر که بدمنشی را کشند بر سر دار
بجای او ننشیند بزور ازو بتری ۲۲
گه مناظره، یک روز بر سر گذری ۱
یکی بگفت به آن دیگری، تو خون کهای
من اوفتادهام اینجا، ز دست تاجوری ۲
بگفت، من بچکیدم ز پای خارکنی
ز رنج خار، که رفتش بپا چو نیشتری ۳
جواب داد ز یک چشمهایم هر دو، چه غم
چکیدهایم اگر هر یک از تن دگری ۴
هزار قطرهٔ خون در پیاله یکرنگند
تفاوت رگ و شریان نمیکند اثری ۵
ز ما دو قطرهٔ کوچک چه کار خواهد خاست
بیا شویم یکی قطرهٔ بزرگتری ۶
براه سعی و عمل، با هم اتفاق کنیم
که ایمنند چنین رهروان ز هر خطری ۷
در اوفتیم ز رودی میان دریائی
گذر کنیم ز سرچشمهای بجوی و جری ۸
بخنده گفت، میان من و تو فرق بسی است
توئی ز دست شهی، من ز پای کارگری ۹
برای همرهی و اتحاد با چو منی
خوش است اشک یتیمی و خون رنجبری ۱۰
تو از فراغ دل و عشرت آمدی بوجود
من از خمیدن پشتی و زحمت کمری ۱۱
ترا به مطبخ شه، پخته شد همیشه طعام
مرا به آتش آهی و آب چشم تری ۱۲
تو از فروغ می ناب، سرخ رنگ شدی
من از نکوهش خاری و سوزش جگری ۱۳
مرا به ملک حقیقت، هزار کس بخرد
چرا که در دل کان دلی، شدم گهری ۱۴
قضا و حادثه، نقش من از میان نبرد
کدام قطرهٔ خون را، بود چنین هنری ۱۵
درین علامت خونین، نهان دو صد دریاست
ز ساحل همه، پیداست کشتی ظفری ۱۶
ز قید بندگی، این بستگان شوند آزاد
اگر بشوق رهائی، زنند بال و پری ۱۷
یتیم و پیرهزن، اینقدر خون دل نخورند
اگر بخانهٔ غارتگری فتد شرری ۱۸
بحکم نا حق هر سفله، خلق را نکشند
اگر ز قتل پدر، پرسشی کند پسری ۱۹
درخت جور و ستم، هیچ برگ و بار نداشت
اگر که دست مجازات، میزدش تبری ۲۰
سپهر پیر، نمیدوخت جامهٔ بیداد
اگر نبود ز صبر و سکوتش آستری ۲۱
اگر که بدمنشی را کشند بر سر دار
بجای او ننشیند بزور ازو بتری ۲۲
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۲۲
۱۰۶۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:معمار نادان
گوهر بعدی:مور و مار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.