هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق پنهانی و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. دلش با سوزی پنهان میسوخت و خیالش او را آزار میداد. او از جنون عشق و احساس بیقراری میگوید، گویی غبار وجودش همیشه در پرواز بود. شاعر به فراموشی و رهایی از این عشق اشاره میکند، اما همچنان اسیر خاطرات است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و روانشناختی است که درک آن به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای شعری ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۳۶۹ - دلم با سوز پنهانی سری داشت
دلم با سوز پنهانی سری داشت
که چون گردون کف خاکستری داشت ۱
خیالش هم مرا در پرده می سوخت
اگر با خود گمان دیگری داشت ۲
دل ما دعوی اعجاز می کرد
اگر دیوانگی پیغمبری داشت ۳
نشد صید پریشان اختلاطی
جنون در کشور ما لنگری داشت ۴
غبارم عمرها پرواز می کرد
چو دور افتادگی بال و پری داشت ۵
اسیر از خاطر او می گذشتم
اگر باغ فراموشی بری داشت ۶
که چون گردون کف خاکستری داشت ۱
خیالش هم مرا در پرده می سوخت
اگر با خود گمان دیگری داشت ۲
دل ما دعوی اعجاز می کرد
اگر دیوانگی پیغمبری داشت ۳
نشد صید پریشان اختلاطی
جنون در کشور ما لنگری داشت ۴
غبارم عمرها پرواز می کرد
چو دور افتادگی بال و پری داشت ۵
اسیر از خاطر او می گذشتم
اگر باغ فراموشی بری داشت ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۸۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۶۸ - سبزه ما کی ز برق خرمنی اندیشه داشت
گوهر بعدی:شماره ۳۷۰ - تا کی از شام جدایی ماجرا خواهد گذشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.