هوش مصنوعی:
این شعر از حسرت و ناامیدی سخن میگوید، از قطع رابطه و دوری از معشوق، از ظلم و بیعدالتی، و از نادیده گرفته شدن توسط دیگران. شاعر از درد فراق و بیتوجهی مینالد و به سرنوشت محتوم و تقسیم ناعادلانهٔ روزی اشاره میکند. در نهایت، به درگاه خداوند پناه میبرد و امیدوار است که از جانب او گشایشی حاصل شود.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و اجتماعی موجود در شعر، همراه با اشارات عرفانی و فلسفی، برای درک و ارتباط بهتر، به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. نوجوانان در این سن معمولاً توانایی تحلیل و درک چنین مضامینی را دارند.
شماره ۵۴۸ - گذشته ایم ز سر تا به نقش پا چه رسد
گذشته ایم ز سر تا به نقش پا چه رسد
بریده ایم ز دل تا به مدعا چه رسد ۱
به هر که بود نصیبی ز هر چه داشت رسید
ستمگران همه چشمیم کز شما چه رسد ۲
تو مست باده نازی کجا خبر داری
که از خمار تغافل به جان ما چه رسد ۳
به این دل از چو تویی شکوه می توان کردن
ز خون خویش گذشتم به خونبها چه رسد ۴
ز ناخدا گرهی وانشد به بحر و سفر
بیا اسیر ببینیم کز خدا رسد ۵
بریده ایم ز دل تا به مدعا چه رسد ۱
به هر که بود نصیبی ز هر چه داشت رسید
ستمگران همه چشمیم کز شما چه رسد ۲
تو مست باده نازی کجا خبر داری
که از خمار تغافل به جان ما چه رسد ۳
به این دل از چو تویی شکوه می توان کردن
ز خون خویش گذشتم به خونبها چه رسد ۴
ز ناخدا گرهی وانشد به بحر و سفر
بیا اسیر ببینیم کز خدا رسد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۱۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۴۷ - گریختم که به گرد ره تو کس نرسد
گوهر بعدی:شماره ۵۴۹ - جایی که حکم ناله شبگیر می رسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.