هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و غمگین، به توصیف درد فراق و عشق نافرجام میپردازد. شاعر از یاد چشمان معشوق، بیقراری خود، و ناامیدی از وصال سخن میگوید. تصاویری مانند غارت جان، خزان به جای بهار، و نامهای با قاصد جان، عمق اندوه و اشتیاق او را نشان میدهند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و غمگین، نیاز به درک و تجربهی عاطفی دارد که معمولاً از نوجوانی به بعد قابل درک است. همچنین، برخی از استعارهها ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم باشد.
شماره ۶۳۸ - یاد چشمت چو پی غارت جان می آید
یاد چشمت چو پی غارت جان می آید
خواب و آرام به تاراج فغان می آید ۱
امتحان دل خود کردم و حالش دیدم
می رود هر که ز کوی تو به جان می آید ۲
تا نیامد به سرخاک من آن گل نشکفت
که بهاری به تماشای خزان می آید ۳
محرم شرح جدایی نبود هستی ما
نامه ام سوی تو با قاصد جان می آید ۴
تا ز جولان تو برخاست غبار از خاکم
از گریبان صبا بوی فغان می آید ۵
بسکه از نسبت آن رخ به نزاکت آمیخت
عکس بر خاطر آیینه گران می آید ۶
کس گل از غنچه تصویر نچیده است اسیر
راز بیگانه دل کی به زبان می آید ۷
خواب و آرام به تاراج فغان می آید ۱
امتحان دل خود کردم و حالش دیدم
می رود هر که ز کوی تو به جان می آید ۲
تا نیامد به سرخاک من آن گل نشکفت
که بهاری به تماشای خزان می آید ۳
محرم شرح جدایی نبود هستی ما
نامه ام سوی تو با قاصد جان می آید ۴
تا ز جولان تو برخاست غبار از خاکم
از گریبان صبا بوی فغان می آید ۵
بسکه از نسبت آن رخ به نزاکت آمیخت
عکس بر خاطر آیینه گران می آید ۶
کس گل از غنچه تصویر نچیده است اسیر
راز بیگانه دل کی به زبان می آید ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۲۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۳۷ - دلم زیاد نگاهت به شود می آید
گوهر بعدی:شماره ۶۳۹ - کجا از آتش می گرمی خوی تو می آید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.