هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از احساسات دردناک و ناامیدی خود در عشق میگوید. او از بیاحتیاطی خود و تأثیر آن بر زندگیاش سخن میگوید و بیان میکند که چگونه رنجهایش به نقطهای رسیده که دیگر تحمل آن ممکن نیست. در نهایت، او از رسیدن غم و ناشادی به جان خود یاد میکند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مضامین عمیق عاطفی و غمانگیز است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد. درک کامل این مفاهیم نیاز به تجربه و بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۶۴۱ - بیستون روزی به یاد خاطر شادم رسید
بیستون روزی به یاد خاطر شادم رسید
ناله ای کردم به گوش آواز فرهادم رسید ۱
خاطر صیاد نازک بود و من بی احتیاط
تا کشیدم ناله خاموشی به فریادم رسید ۲
جذبه بی اختیارم کرد خصم خویش
بسکه جور او کشیدم مشق بیدادم رسید ۳
زحمت آسودگی از یاد دامم برده بود
می گرفتم دامن پرواز صیادم رسید ۴
سستی طالع زکویش چون غبارم برده بود
ناتوانیهای عشق آخر به فریادم رسید ۵
یاد خرسندی گذشت از خاطر غافل اسیر
مرده بودم غم میان جان ناشادم رسید ۶
ناله ای کردم به گوش آواز فرهادم رسید ۱
خاطر صیاد نازک بود و من بی احتیاط
تا کشیدم ناله خاموشی به فریادم رسید ۲
جذبه بی اختیارم کرد خصم خویش
بسکه جور او کشیدم مشق بیدادم رسید ۳
زحمت آسودگی از یاد دامم برده بود
می گرفتم دامن پرواز صیادم رسید ۴
سستی طالع زکویش چون غبارم برده بود
ناتوانیهای عشق آخر به فریادم رسید ۵
یاد خرسندی گذشت از خاطر غافل اسیر
مرده بودم غم میان جان ناشادم رسید ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۱۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۴۰ - آسودگی خاطر ناشاد مپرسید
گوهر بعدی:شماره ۶۴۲ - بوالهوس لاف محبت زد و آزار کشید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.