هوش مصنوعی:
این متن شعری است که بیانگر عشق عمیق و درد فراق است. شاعر از غم و اندوه ناشی از دوری معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که تنها حضور معشوق میتواند آرامش و شادی را به او بازگرداند. او از سوز عشق و آتش درونی خود میگوید و اشاره میکند که عشق معشوق مانند نفت از نم زنده میماند. شاعر همچنین به برتری معشوق و ناتوانی خود در برابر او اعتراف میکند و از نالههایش که مانند موسیقی چنگ است، سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات پیچیدهی شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا به طور کامل درک شود.
غزل ۹۸ - بی تو از صد شادیم یک غم به است
بی تو از صد شادیم یک غم به است
با تو یک زخمم ز صد مرهم به است ۱
گر ز مشرق تا به مغرب دعوت است
چون نمیبینم تو را ماتم به است ۲
از میان جان ز سوز عشق تو
گر کنم آهی ز دو عالم به است ۳
مینگویم از بتر بودن سخن
می چه پرسی حال من هر دم به است ۴
گرمی میباید و عشقت مدام
زانکه نفت عشق تو از نم به است ۵
هست آب چشم کروبی بسی
آتش جان بنی آدم به است ۶
چون به شست افتاد دست آویز را
زلف تو پر حلقه و پر خم به است ۷
چون تویی محرم مرا در هر دو کون
خلق عالم جمله نامحرم به است ۸
شادی وصلت چو بر بالای توست
پس نصیب خلق مشتی غم به است ۹
توسن عشق تو رام توست و بس
زانکه رخش تند را رستم به است ۱۰
رنگ بسیار است در عالم ولیک
بر رکوی عیسی مریم به است ۱۱
پشهای را دیدهای هرگز که گفت
همنشینم گنبد اعظم به است؟ ۱۲
نی که تو سلطانی و ما گلخنی
عز تو با ذل ما بر هم به است ۱۳
چون فرید از ناله همچون چنگ شد
هر رگ او همچو زیر و بم به است ۱۴
با تو یک زخمم ز صد مرهم به است ۱
گر ز مشرق تا به مغرب دعوت است
چون نمیبینم تو را ماتم به است ۲
از میان جان ز سوز عشق تو
گر کنم آهی ز دو عالم به است ۳
مینگویم از بتر بودن سخن
می چه پرسی حال من هر دم به است ۴
گرمی میباید و عشقت مدام
زانکه نفت عشق تو از نم به است ۵
هست آب چشم کروبی بسی
آتش جان بنی آدم به است ۶
چون به شست افتاد دست آویز را
زلف تو پر حلقه و پر خم به است ۷
چون تویی محرم مرا در هر دو کون
خلق عالم جمله نامحرم به است ۸
شادی وصلت چو بر بالای توست
پس نصیب خلق مشتی غم به است ۹
توسن عشق تو رام توست و بس
زانکه رخش تند را رستم به است ۱۰
رنگ بسیار است در عالم ولیک
بر رکوی عیسی مریم به است ۱۱
پشهای را دیدهای هرگز که گفت
همنشینم گنبد اعظم به است؟ ۱۲
نی که تو سلطانی و ما گلخنی
عز تو با ذل ما بر هم به است ۱۳
چون فرید از ناله همچون چنگ شد
هر رگ او همچو زیر و بم به است ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۴۹۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹۷ - شادی به روزگار شناسندگان مست
گوهر بعدی:غزل ۹۹ - نور ایمان از بیاض روی اوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.