درباره عطار نیشابوری

فریدالدین ابوحامد محمد عطار نیشابوری مشهور به شیخ عطّار نیشابوری (۱۱۴۶م/۵۴۰ق – ۱۲۲۱م/۶۱۸ق) یکی از عارفان، صوفیان و شاعران ایرانی سترگ و بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است.
عطار در سال ۵۴۰ هجری قمری در نیشابور زاده شد و در ۶۱۸ هجری قمری به هنگام حملهٔ مغول به قتل رسید.
محمدرضا شفیعی کدکنی در مقدمه‌ای که بر منطق‌الطیر نوشته‌است اشاره می‌کند که شخصیت عطار در «ابر ابهام» است و اطلاعات ما حتی دربارهٔ سنایی، که یک قرن قبل عطار می‌زیسته، بسیار بیشتر از اطلاعاتی است که از عطار در دست داریم. تنها می‌دانیم که او در نیمهٔ دوم قرن ششم و ربع اول قرن هفتم می‌زیسته‌است، زادگاه او نیشابور و نام او، آنگونه که عطار گاهی در اشعارش به هم‌نامی خود با پیامبر اسلام اشاره می‌کند، محمد بوده‌است.
عوفی در لب‌الالباب خود از او با عنوان «الأجل فریدالدین افتخار الافاضل ابوحامدِ ابوبکر العطار النیشابوری سالک جادهٔ حقیقت و ساکن سجادهٔ طریقت» یاد می‌کند. نام او «محمّد»، لقبش «فریدالدّین» و کنیه‌اش «ابوحامد» بود و در شعرهایش بیشتر عطّار و گاهی نیز فرید تخلص کرده‌است .بنا به روایت قدیمی‌ترین کاتب دیوان اشعارش نام پدر عطّار٬ محمود و بنا به روایتی دیگری از تذکره نویسان قدیم ابراهیم بن اسحاق بود؛ نام یوسف نیز برای پدر عطار ذکر شده‌است .در کدکن زیارتگاهی است به نام «پیرِ زِرًوَند» که مورد احترام اهالی است و اهالی بر این باورند که این مزارِ «شیخ ابراهیم» پدر عطار است.
با این که در نیشابوری بودن او هیچ شکی نیست اما انتساب او به کدکن که از قرای قدیم نیشابور بوده در هاله‌ای از ابهام است و این انتساب احتمالا از جانب حیدریان زاوه بوده است که به دنبال پشتوانه‌ای برای مکتب خود می‌گشته‌اند و می‌خواسته‌اند عطار را از پیروان قطب‌الدین حیدر نشان دهند.
کودکی عطار با طغیان غزها همراه شد؛ زمان فاجعهٔ غز، عطار ۶ یا ۷ سال بیشتر نداشت. این فاجعه چنان عظیم و موحش بود که نمی‌توانست در ذهن کودک خردسال تأثیر دردانگیز خود را نگذارد. سلطان به دست غزها اسیر شده بود و شهر در معرض خرابی و ویرانی قرار گرفته بود. عطارِ خردسال شکنجه‌ها، تجاوزها، خرابی‌ها، مرگ و درد و وحشت را اطراف خود می‌دید؛ و همین عامل بعدها موجب مرگ‌اندیشی و درداندیشی بسیار در عطار شد. چند سال بعد، پس از فروکش فتنهٔ غز، عطار در مکتب مشغول آموختن شد. در ایام مکتب، حکایاتی از زندگی بزرگانی چون عباس طوسی، مظفر عبادی، رکن‌الدین اکاف و محمد بن یحیی، او را به خود جذب می‌کرد. این حکایات علاوه بر اینکه مشوق عطار در طریقت بودند بعدها در تذکرةالاولیا گرد آمدند.

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
غزل ۱ - چون نیست هیچ مردی در عشق یار ما را غزل ۲ - ز زلفت زنده می‌دارد صبا انفاس عیسی را غزل ۳ - ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا غزل ۴ - گفتم اندر محنت و خواری مرا غزل ۵ - سوختی جانم چه می‌سازی مرا غزل ۶ - گر سیر نشد تو را دل از ما غزل ۷ - بار دگر شور آورید این پیر درد آشام را غزل ۸ - چون شدستی ز من جدا صنما غزل ۹ - در دلم افتاد آتش ساقیا غزل ۱۰ - در دلم بنشسته‌ای بیرون میا غزل ۱۱ - ای عجب دردی است دل را بس عجب غزل ۱۲ - روز و شب چون غافلی از روز و شب غزل ۱۳ - برقع از ماه برانداز امشب غزل ۱۴ - چه شاهدی است که با ماست در میان امشب غزل ۱۵ - سحرگاهی شدم سوی خرابات غزل ۱۶ - تا درین زندان فانی زندگانی باشدت غزل ۱۷ - زهی ماه در مهر سرو بلندت غزل ۱۸ - دم مزن گر همدمی می‌بایدت غزل ۱۹ - بعدجوی از نفس سگ گر قرب جان می‌بایدت غزل ۲۰ - ای شکر خوشه‌چین گفتارت غزل ۲۱ - تا به عمدا ز رخ نقاب انداخت غزل ۲۲ - عشق جانان همچو شمعم از قدم تا سر بسوخت غزل ۲۳ - آه‌های آتشینم پرده‌های شب بسوخت غزل ۲۴ - دولت عاشقان هوای تو است غزل ۲۵ - دلبرم در حسن طاق افتاده است غزل ۲۶ - آن نه روی است ماه دو هفته است غزل ۲۷ - تا کی از صومعه خمار کجاست غزل ۲۸ - چون ز مرغ سحر فغان برخاست غزل ۲۹ - دوش کان شمع نیکوان برخاست غزل ۳۰ - اینت گم گشته دهانی که توراست غزل ۳۱ - چون مرا مجروح کردی گر کنی مرهم رواست غزل ۳۲ - عاشقی و بی نوایی کار ماست غزل ۳۳ - این چه سوداست کز تو در سر ماست غزل ۳۴ - راه عشق او که اکسیر بلاست غزل ۳۵ - طرقوا یا عاشقان کین منزل جانان ماست غزل ۳۶ - تا آفتاب روی تو مشکین نقاب بست غزل ۳۷ - تو را در ره خراباتی خراب است غزل ۳۸ - چون به اصل اصل در پیوسته بی‌تو جان توست غزل ۳۹ - عزیزا هر دو عالم سایهٔ توست غزل ۴۰ - عقل مست لعل جان افزای توست غزل ۴۱ - قبلهٔ ذرات عالم روی توست غزل ۴۲ - آنکه چندین نقش ازو برخاسته است غزل ۴۳ - بیا که قبلهٔ ما گوشهٔ خرابات است غزل ۴۴ - ندای غیب به جان تو می‌رسد پیوست غزل ۴۵ - لعل گلرنگت شکربار آمدست غزل ۴۶ - چون کنم معشوق عیار آمدست غزل ۴۷ - تا که عشق تو حاصل افتادست غزل ۴۸ - این گره کز تو بر دل افتادست غزل ۴۹ - مرا در عشق او کاری فتادست غزل ۵۰ - ندانم تا چه کارم اوفتادست غزل ۵۱ - مفشان سر زلف خویش سرمست غزل ۵۲ - عزم آن دارم که امشب نیم مست غزل ۵۳ - دلی کز عشق جانان دردمند است غزل ۵۴ - پی آن گیر کاین ره پیش بردست غزل ۵۵ - زان پیش که بودها نبودست غزل ۵۶ - ره عشاق راهی بی‌کنار است غزل ۵۷ - آتش عشق تو در جان خوشتر است غزل ۵۸ - لعلت از شهد و شکر نیکوتر است غزل ۵۹ - آن دهان نیست که تنگ شکر است غزل ۶۰ - عشق را گوهر ز کانی دیگر است غزل ۶۱ - ذره‌ای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است غزل ۶۲ - مرکب لنگ است و راه دور است غزل ۶۳ - اگر تو عاشقی معشوق دور است غزل ۶۴ - چه رخساره که از بدر منیر است غزل ۶۵ - هر که را ذره‌ای ازین سوز است غزل ۶۶ - روی تو شمع آفتاب بس است غزل ۶۷ - شمع رویت ختم زیبایی بس است غزل ۶۸ - وشاقی اعجمی با دشنه در دست غزل ۶۹ - نیم شبی سیم برم نیم مست غزل ۷۰ - دوش ناگه آمد و در جان نشست غزل ۷۱ - در سرم از عشقت این سودا خوش است غزل ۷۲ - چشم خوشش مست نیست لیک چو مستان خوش است غزل ۷۳ - حسن تو رونق جهان بشکست غزل ۷۴ - در دلم تا برق عشق او بجست غزل ۷۵ - سر عشقت مشکلی بس مشکل است غزل ۷۶ - ره میخانه و مسجد کدام است غزل ۷۷ - تا در تو خیال خاص و عام است غزل ۷۸ - غم بسی دارم چه جای صد غم است غزل ۷۹ - درج لعلت دلگشای مردم است غزل ۸۰ - خاصیت عشقت که برون از دو جهان است غزل ۸۱ - هر شور وشری که در جهان است غزل ۸۲ - تا چشم برندوزی از هرچه در جهان است غزل ۸۳ - عشق تو قلاوز جهان است غزل ۸۴ - تا عشق تودر میان جان است غزل ۸۵ - جهانی جان چو پروانه از آن است غزل ۸۶ - همه عالم خروش و جوش از آن است غزل ۸۷ - رهی کان ره نهان اندر نهان است غزل ۸۸ - چون دلبر من سبز خط و پسته دهان است غزل ۸۹ - کم شدن در کم شدن دین من است غزل ۹۰ - عشق تو ز اختیار بیرون است غزل ۹۱ - عشق جمال جانان دریای آتشین است غزل ۹۲ - شیر در کار عشق مسکین است غزل ۹۳ - بت ترسای من مست شبانه است غزل ۹۴ - هر که درین دیرخانه مرد یگانه است غزل ۹۵ - ای به وصفت گمشده هرجان که هست غزل ۹۶ - خراباتی است پر رندان سرمست غزل ۹۷ - شادی به روزگار شناسندگان مست غزل ۹۸ - بی تو از صد شادیم یک غم به است غزل ۹۹ - نور ایمان از بیاض روی اوست غزل ۱۰۰ - شمع رویت را دلم پروانه‌ای است غزل ۱۰۱ - گر جمله تویی همه جهان چیست غزل ۱۰۲ - ای دلشده دلربای من کیست غزل ۱۰۳ - در عشق قرار بی‌قراری است غزل ۱۰۴ - طریق عشق جانا بی بلا نیست غزل ۱۰۵ - سخن عشق جز اشارت نیست غزل ۱۰۶ - عشق را اندر دو عالم هیچ پذرفتار نیست غزل ۱۰۷ - هر که درین درد گرفتار نیست غزل ۱۰۸ - دل بگسل از جهان که جهان پایدار نیست غزل ۱۰۹ - از تو کارم همچو زر بایست نیست غزل ۱۱۰ - ای دل ز جان در آی که جانان پدید نیست غزل ۱۱۱ - از قوت مستیم ز هستیم خبر نیست غزل ۱۱۲ - دل خون شد از توام خبر نیست غزل ۱۱۳ - در ره عشاق نام و ننگ نیست غزل ۱۱۴ - طمع وصل تو مجالم نیست غزل ۱۱۵ - آفتاب رخ تو پنهان نیست غزل ۱۱۶ - سرو چون قد خرامان تو نیست غزل ۱۱۷ - هر دلی کز عشق تو آگاه نیست غزل ۱۱۸ - کیست که از عشق تو پردهٔ او پاره نیست غزل ۱۱۹ - در ده خبر است این که ز مه ده خبری نیست غزل ۱۲۰ - عشق جز بخشش خدایی نیست غزل ۱۲۱ - آیینهٔ تو سیاه رویی است غزل ۱۲۲ - زهی زیبا جمالی این چه روی است غزل ۱۲۳ - هر دیده که بر تو یک نظر داشت غزل ۱۲۴ - تاب روی تو آفتاب نداشت غزل ۱۲۵ - درد دل من از حد و اندازه درگذشت غزل ۱۲۶ - در عشق تو عقل سرنگون گشت غزل ۱۲۷ - ای دلم مست چشمهٔ نوشت غزل ۱۲۸ - تا دل من راه جانان بازیافت غزل ۱۲۹ - تا گل از ابر، آب حیوان یافت غزل ۱۳۰ - تا دل ز کمال تو نشان یافت غزل ۱۳۱ - دل کمال از لعل میگون تو یافت غزل ۱۳۲ - پیشگاه عشق را پیشان که یافت غزل ۱۳۳ - خاک کویت هر دو عالم در نیافت غزل ۱۳۴ - بس که دل تشنه سوخت وز لبت آبی نیافت غزل ۱۳۵ - هر دل که ز عشق بی نشان رفت غزل ۱۳۶ - دوش جان دزدیده از دل راه جانان برگرفت غزل ۱۳۷ - آتش سودای تو عالم جان در گرفت غزل ۱۳۸ - گر نبودی در جهان امکان گفت غزل ۱۳۹ - ای زلف تو دام و دانه خالت غزل ۱۴۰ - ای آفتاب طفلی در سایهٔ جمالت غزل ۱۴۱ - ای بی نشان محض نشان از که جویمت غزل ۱۴۲ - ای چو چشم سوزن عیسی دهانت غزل ۱۴۳ - ای مشک خطا خط سیاهت غزل ۱۴۴ - ای آفتاب سرکش یک ذره خاک پایت غزل ۱۴۵ - ای پرتو وجودت در عقل بی نهایت غزل ۱۴۶ - رطل گران ده صبوح زانکه رسیده است صبح غزل ۱۴۷ - صبح دم زد ساقیا هین الصبوح غزل ۱۴۸ - کشتی عمر ما کنار افتاد غزل ۱۴۹ - عکس روی تو بر نگین افتاد غزل ۱۵۰ - گر هندوی زلفت ز درازی به ره افتاد غزل ۱۵۱ - چون نظر بر روی جانان اوفتاد غزل ۱۵۲ - چون لعل توام هزار جان داد غزل ۱۵۳ - شرح لب لعلت به زبان می‌نتوان داد غزل ۱۵۴ - پیر ما بار دگر روی به خمار نهاد غزل ۱۵۵ - عشق تو پرده، صد هزار نهاد غزل ۱۵۶ - هرچه دارم در میان خواهم نهاد غزل ۱۵۷ - دلم قوت کار می‌برنتابد غزل ۱۵۸ - دلم در عشق تو جان برنتابد غزل ۱۵۹ - دل ز هوای تو یک زمان نشکیبد غزل ۱۶۰ - هر آن دردی که دلدارم فرستد غزل ۱۶۱ - هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد غزل ۱۶۲ - گر پرده ز خورشید جمال تو برافتد غزل ۱۶۳ - نه به کویم گذرت می‌افتد غزل ۱۶۴ - در زیر بار عشقت هر توسنی چه سنجد غزل ۱۶۵ - مرا با عشق تو جان درنگنجد غزل ۱۶۶ - حدیث عشق در دفتر نگنجد غزل ۱۶۷ - جانا حدیث حسنت در داستان نگنجد غزل ۱۶۸ - جانا شعاع رویت در جسم و جان نگنجد غزل ۱۶۹ - اسرار تو در زبان نمی‌گنجد غزل ۱۷۰ - تا زلف تو همچو مار می‌پیچد غزل ۱۷۱ - هر دل که ز خویشتن فنا گردد غزل ۱۷۲ - بودی که ز خود نبود گردد غزل ۱۷۳ - گر نکوییت بیشتر گردد غزل ۱۷۴ - دلی کز عشق او دیوانه گردد غزل ۱۷۵ - اگر دردت دوای جان نگردد غزل ۱۷۶ - قد تو به آزادی بر سرو چمن خندد غزل ۱۷۷ - عاشق تو جان مختصر که پسندد غزل ۱۷۸ - خطش مشک از زنخدان می برآرد غزل ۱۷۹ - خطی کان سرو بالا می‌درآرد غزل ۱۸۰ - صبح بر شب شتاب می‌آرد غزل ۱۸۱ - دل درد تو یادگار دارد غزل ۱۸۲ - سر زلف تو بوی گلزار دارد غزل ۱۸۳ - فرو رفتم به دریایی که نه پای و نه سر دارد غزل ۱۸۴ - هر که بر روی او نظر دارد غزل ۱۸۵ - لب تو مردمی دیده دارد غزل ۱۸۶ - بر در حق هر که کار و بار ندارد غزل ۱۸۷ - زین درد کسی خبر ندارد غزل ۱۸۸ - دلی کز عشق جانان جان ندارد غزل ۱۸۹ - اگر درمان کنم امکان ندارد غزل ۱۹۰ - بار دگر پیر ما رخت به خمار برد غزل ۱۹۱ - آتش عشق آب کارم برد غزل ۱۹۲ - عشق تو به سینه تاختن برد غزل ۱۹۳ - نام وصلش به زبان نتوان برد غزل ۱۹۴ - درد من از عشق تو درمان نبرد غزل ۱۹۵ - هرچه نشان کنی تویی، راه نشان نمی‌برد غزل ۱۹۶ - دم عیسی است که با باد سحر می‌گذرد غزل ۱۹۷ - از کمان ابروش چون تیر مژگان بگذرد غزل ۱۹۸ - هر دل که وصال تو طلب کرد غزل ۱۹۹ - چون شراب عشق در دل کار کرد غزل ۲۰۰ - بس نظر تیز که تقدیر کرد غزل ۲۰۱ - تا دوست بر دلم در عالم فراز کرد غزل ۲۰۲ - عشق تو مست جاودانم کرد غزل ۲۰۳ - دست با تو در کمر خواهیم کرد غزل ۲۰۴ - پشت بر روی جهان خواهیم کرد غزل ۲۰۵ - ترسا بچه‌ای ناگه قصد دل و جانم کرد غزل ۲۰۶ - زلف تو مرا بند دل و غارت جان کرد غزل ۲۰۷ - هر که را عشق تو سرگردان کرد غزل ۲۰۸ - عزم خرابات بی‌قنا نتوان کرد غزل ۲۰۹ - روی در زیر زلف پنهان کرد غزل ۲۱۰ - بی لعل لبت وصف شکر می‌نتوان کرد غزل ۲۱۱ - چون باد صبا سوی چمن تاختن آورد غزل ۲۱۲ - خطت خورشید را در دامن آورد غزل ۲۱۳ - زین دم عیسی که هر ساعت سحر می‌آورد غزل ۲۱۴ - چو طوطی خط او پر بر آورد غزل ۲۱۵ - لوح چو سیمت خطی چو قیر بر آورد غزل ۲۱۶ - چو جان و دل ز می عشق دوش جوش بر آورد غزل ۲۱۷ - دل دست به کافری بر آورد غزل ۲۱۸ - خطی سبز از زنخدان می برآورد غزل ۲۱۹ - زندهٔ عشق تو آب زندگانی کی خورد غزل ۲۲۰ - درد من هیچ دوا نپذیرد غزل ۲۲۱ - چون زلف بیقرارش بر رخ قرار گیرد غزل ۲۲۲ - چو به خنده لب گشایی دو جهان شکر بگیرد غزل ۲۲۳ - چون پرده ز روی ماه برگیرد غزل ۲۲۴ - چو قفل لعل بر درج گهر زد غزل ۲۲۵ - دست در دامن جان خواهم زد غزل ۲۲۶ - عشق آمد و آتشی به دل در زد غزل ۲۲۷ - دل به سودای تو جان در بازد غزل ۲۲۸ - ترسا بچهٔ مستم گر پرده براندازد غزل ۲۲۹ - گر از گره زلفت جانم کمری سازد غزل ۲۳۰ - گر آه کنم زبان بسوزد غزل ۲۳۱ - مرا سودای تو جان می بسوزد غزل ۲۳۲ - اگر ز پیش جمالت نقاب برخیزد غزل ۲۳۳ - گرچه ز تو هر روزم صد فتنه دگر خیزد غزل ۲۳۴ - هر روز غم عشقت بر ما حشر انگیزد غزل ۲۳۵ - دل برای تو ز جان برخیزد غزل ۲۳۶ - اگر ز زلف توام حلقه‌ای به گوش رسد غزل ۲۳۷ - بوی زلف یار آمد یارم اینک می‌رسد غزل ۲۳۸ - هم بلای تو به جان بی قراران می‌رسد غزل ۲۳۹ - جان در مقام عشق به جانان نمی‌رسد غزل ۲۴۰ - در صفت عشق تو شرح و بیان نمی‌رسد غزل ۲۴۱ - از سر زلف دلکشت بوی به ما نمی‌رسد غزل ۲۴۲ - مرد ره عشق تو از دامن تر ترسد غزل ۲۴۳ - ذوق وصلت به هیچ جان نرسد غزل ۲۴۴ - شکن زلف چو زنار بتم پیدا شد غزل ۲۴۵ - ای به خود زنده مرده باید شد غزل ۲۴۶ - پیر ما وقت سحر بیدار شد غزل ۲۴۷ - قصهٔ عشق تو چون بسیار شد غزل ۲۴۸ - یک شرر از عین عشق دوش پدیدار شد غزل ۲۴۹ - در راه تو هر که راهبر شد غزل ۲۵۰ - چو خورشید جمالت جلوه‌گر شد غزل ۲۵۱ - برقع از خورشید رویش دور شد غزل ۲۵۲ - بار دگر پیر ما مفلس و قلاش شد غزل ۲۵۳ - بیچاره دلم در سر آن زلف به خم شد غزل ۲۵۴ - چون عشق تو داعی عدم شد غزل ۲۵۵ - گر در صف دین داران دین دار نخواهم شد غزل ۲۵۶ - هر که در بادیهٔ عشق تو سرگردان شد غزل ۲۵۷ - هر که در راه حقیقت از حقیقت بی‌نشان شد غزل ۲۵۸ - جهان از باد نوروزی جوان شد غزل ۲۵۹ - در راه عشق هر دل کو خصم خویشتن شد غزل ۲۶۰ - تا نور او دیدم دو کون از چشم من افتاده شد غزل ۲۶۱ - پیر ما از صومعه بگریخت در میخانه شد غزل ۲۶۲ - تا دل لایعقلم دیوانه شد غزل ۲۶۳ - کسی کز حقیقت خبردار باشد غزل ۲۶۴ - چه دانستم که این دریای بی پایان چنین باشد غزل ۲۶۵ - حدیث فقر را محرم نباشد غزل ۲۶۶ - عشقت ایمان و جان به ما بخشد غزل ۲۶۷ - هر زمانم عشق ماهی در کشاکش می‌کشد غزل ۲۶۸ - هر زمان عشق تو در کارم کشد غزل ۲۶۹ - قوت بار عشق تو مرکب جان نمی‌کشد غزل ۲۷۰ - نور روی تو را نظر نکشد غزل ۲۷۱ - نه دل چو غمت آمد از خویشتن اندیشد غزل ۲۷۲ - در قعر جان مستم دردی پدید آمد غزل ۲۷۳ - در عشق به سر نخواهم آمد غزل ۲۷۴ - کارم از عشق تو به جان آمد غزل ۲۷۵ - ره عشاق بی ما و من آمد غزل ۲۷۶ - لعل تو به جان فزایی آمد غزل ۲۷۷ - دی پیر من از کوی خرابات برآمد غزل ۲۷۸ - نقد قدم از مخزن اسرار برآمد غزل ۲۷۹ - عشق تو ز سقسین و ز بلغار برآمد غزل ۲۸۰ - سرمست به بوستان برآمد غزل ۲۸۱ - چو ترک سیم برم صبحدم ز خواب درآمد غزل ۲۸۲ - نگارم دوش شوریده درآمد غزل ۲۸۳ - مستغرقی که از خود هرگز به سر نیامد غزل ۲۸۴ - دلا دیدی که جانانم نیامد غزل ۲۸۵ - عاشقان زنده‌دل به نام تو اند غزل ۲۸۶ - آنها که در هوای تو جان‌ها بداده‌اند غزل ۲۸۷ - آنها که پای در ره تقوی نهاده‌اند غزل ۲۸۸ - عاشقان از خویشتن بیگانه‌اند غزل ۲۸۹ - پیش رفتن را چو پیشان بسته‌اند غزل ۲۹۰ - ز لعلت زکاتی شکر می‌ستاند غزل ۲۹۱ - نه قدر وصال تو هر مختصری داند غزل ۲۹۲ - دلی کز عشق تو جان برفشاند غزل ۲۹۳ - روی تو کافتاب را ماند غزل ۲۹۴ - عقل در عشق تو سرگردان بماند غزل ۲۹۵ - دلم بی عشق تو یک دم نماند غزل ۲۹۶ - گرد ره تو کعبه و خمار نماند غزل ۲۹۷ - آن را که غمت به خویش خواند غزل ۲۹۸ - چون تتق از روی آن شمع جهان برداشتند غزل ۲۹۹ - چون سیمبران روی به گلزار نهادند غزل ۳۰۰ - عاشقانی کز نسیم دوست جان می‌پرورند غزل ۳۰۱ - از می عشق نیستی هر که خروش می‌زند غزل ۳۰۲ - چون لبش درج گهر باز کند غزل ۳۰۳ - هر که درین دایره دوران کند غزل ۳۰۴ - آفتاب رخ آشکاره کند غزل ۳۰۵ - هر زمانی زلف را بندی کند غزل ۳۰۶ - دل ز میان جان و دل قصد هوات می‌کند غزل ۳۰۷ - هر که عزم عشق رویش می‌کند غزل ۳۰۸ - عشق توام داغ چنان می‌کند غزل ۳۰۹ - زلف شبرنگش شبیخون می‌کند غزل ۳۱۰ - گر فلک دیده بر آن چهرهٔ زیبا فکند غزل ۳۱۱ - چو تاب در سر آن زلف دلستان فکند غزل ۳۱۲ - دل نظر بر روی آن شمع جهان می‌افکند غزل ۳۱۳ - سر مستی ما مردم هشیار ندانند غزل ۳۱۴ - عاشقان چون به هوش باز آیند غزل ۳۱۵ - اصحاب صدق چون قدم اندر صفا زنند غزل ۳۱۶ - آنها که در حقیقت اسرار می‌روند غزل ۳۱۷ - دل ز جان برگیر تا راهت دهند غزل ۳۱۸ - قومی که در فنا به دل یکدگر زیند غزل ۳۱۹ - هر که سرگردان این سودا بود غزل ۳۲۰ - شبی کز زلف تو عالم چو شب بود غزل ۳۲۱ - آن را که ز وصل او خبر بود غزل ۳۲۲ - عشق بی درد ناتمام بود غزل ۳۲۳ - آنچه نقد سینهٔ مردان بود غزل ۳۲۴ - عشق را پیر و جوان یکسان بود غزل ۳۲۵ - آنرا که ز وصل او نشان بود غزل ۳۲۶ - هر که را با لب تو پیمان بود غزل ۳۲۷ - هر که را اندیشهٔ درمان بود غزل ۳۲۸ - زلف تو که فتنهٔ جهان بود غزل ۳۲۹ - هر که را ذره‌ای وجود بود غزل ۳۳۰ - هر که را در عشق تو کاری بود غزل ۳۳۱ - مرد یک موی تو فلک نبود غزل ۳۳۲ - چو در غم تو جز جان چیزی دگرم نبود غزل ۳۳۳ - کسی کو خویش بیند بنده نبود غزل ۳۳۴ - با لب لعلت سخن در جان رود غزل ۳۳۵ - دل به امید وصل تو باد به دست می‌رود غزل ۳۳۶ - تا سر زلف تو درهم می‌رود غزل ۳۳۷ - چه سازی سرای و چه گویی سرود غزل ۳۳۸ - گر نسیم یوسفم پیدا شود غزل ۳۳۹ - هر گدایی مرد سلطان کی شود غزل ۳۴۰ - چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود غزل ۳۴۱ - هر که صید چون تو دلداری شود غزل ۳۴۲ - یک حاجتم ز وصل میسر نمی‌شود غزل ۳۴۳ - ای کوی توام مقصد و ای روی تو مقصود غزل ۳۴۴ - هرچه در هر دو جهان جانان نمود غزل ۳۴۵ - رهبان دیر را سبب عاشقی چه بود غزل ۳۴۶ - گر دلبرم به یک شکر از لب زبان دهد غزل ۳۴۷ - برق عشق از آتش و از خون جهد غزل ۳۴۸ - زلف را چون به قصد تاب دهد غزل ۳۴۹ - یک شکر زان لب به صد جان می‌دهد غزل ۳۵۰ - هر که را ذوق دین پدید آید غزل ۳۵۱ - یا دست به زیر سنگم آید غزل ۳۵۲ - عشق تو به جان دریغم آید غزل ۳۵۳ - سر زلف دلستانت به شکن دریغم آید غزل ۳۵۴ - هر که را دانهٔ نار تو به دندان آید غزل ۳۵۵ - یک ذره نور رویت گر ز آسمان برآید غزل ۳۵۶ - چو از جیبش مه تابان برآید غزل ۳۵۷ - چو نقاب برگشائی مه آن جهان برآید غزل ۳۵۸ - گر نه از خاک درت باد صبا می‌آید غزل ۳۵۹ - دلبرم رخ گشاده می‌آید غزل ۳۶۰ - صبح از پرده به در می‌آید غزل ۳۶۱ - آن ماه برای کس نمی‌آید غزل ۳۶۲ - آن روی به جز قمر که آراید غزل ۳۶۳ - تشنه را از سراب چگشاید غزل ۳۶۴ - دو جهان بی‌توام نمی‌باید غزل ۳۶۵ - گر رخ او ذره‌ای جمال نماید غزل ۳۶۶ - رخت را ماه نایب می‌نماید غزل ۳۶۷ - نه یار هرکسی را رخسار می‌نماید غزل ۳۶۸ - سر زلف تو پر خون می‌نماید غزل ۳۶۹ - رخ ز زیر نقاب بنماید غزل ۳۷۰ - کسی کو هرچه دید از چشم جان دید غزل ۳۷۱ - قطره گم گردان چو دریا شد پدید غزل ۳۷۲ - برکناری شو ز هر نقشی که آن آید پدید غزل ۳۷۳ - تا که گشت این خیال‌خانه پدید غزل ۳۷۴ - واقعهٔ عشق را نیست نشانی پدید غزل ۳۷۵ - تا خطت آمد به شبرنگی پدید غزل ۳۷۶ - در ره عشق تو پایان کس ندید غزل ۳۷۷ - هنگام صبوح آمد ای هم نفسان خیزید غزل ۳۷۸ - دل چه خواهی کرد چون دلبر رسید غزل ۳۷۹ - درد کو تا دردوا خواهم رسید غزل ۳۸۰ - عقل را در رهت قدم برسید غزل ۳۸۱ - دوش آمد و ز مسجدم اندر کران کشید غزل ۳۸۲ - دلم دردی که دارد با که گوید غزل ۳۸۳ - الا ای زاهدان دین دلی بیدار بنمایید غزل ۳۸۴ - قدم درنه اگر مردی درین کار غزل ۳۸۵ - میی درده که در ده نیست هشیار غزل ۳۸۶ - اگر خورشید خواهی سایه بگذار غزل ۳۸۷ - از پس پردهٔ دل دوش بدیدم رخ یار غزل ۳۸۸ - درآمد دوش ترکم مست و هشیار غزل ۳۸۹ - بردار صراحیی ز خمار غزل ۳۹۰ - ای عشق تو کیمیای اسرار غزل ۳۹۱ - در عشق تو گم شدم به یکبار غزل ۳۹۲ - اشک ریز آمدم چو ابر بهار غزل ۳۹۳ - عشق آبم برد گو آبم ببر غزل ۳۹۴ - ای در درون جانم و جان از تو بی خبر غزل ۳۹۵ - ای تو را با هر دلی کاری دگر غزل ۳۹۶ - پیر ما می‌رفت هنگام سحر غزل ۳۹۷ - آتش عشق تو دلم، کرد کباب ای پسر غزل ۳۹۸ - نیست مرا به هیچ رو، بی تو قرار ای پسر غزل ۳۹۹ - جان به لب آوردم ای جان درنگر غزل ۴۰۰ - گر ز سر عشق او داری خبر غزل ۴۰۱ - باد شمال می‌وزد، طرهٔ یاسمن نگر غزل ۴۰۲ - ساقیا گه جام ده گه جام خور غزل ۴۰۳ - چو پیشهٔ تو شیوه و ناز است چه تدبیر غزل ۴۰۴ - گرفتم عشق روی تو ز سر باز غزل ۴۰۵ - عشق تو مرا ستد ز من باز غزل ۴۰۶ - ای دل ز دلبران جهانت گزیده باز غزل ۴۰۷ - هر که زو داد یک نشانی باز غزل ۴۰۸ - هر که سر رشتهٔ تو یابد باز غزل ۴۰۹ - ای روی تو شمع پردهٔ راز غزل ۴۱۰ - ای شیوهٔ تو کرشمه و ناز غزل ۴۱۱ - ذره‌ای دوستی آن دمساز غزل ۴۱۲ - جان ز مشک زلف دلم چون جگر مسوز غزل ۴۱۳ - عمر رفت و تو منی داری هنوز غزل ۴۱۴ - چند جویی در جهان یاری ز کس غزل ۴۱۵ - آفتاب عاشقان روی تو بس غزل ۴۱۶ - در عشق روی او ز حدوث و قدم مپرس غزل ۴۱۷ - دوش آمد و گفت از آن ما باش غزل ۴۱۸ - ای دل اگر عاشقی از پی دلدار باش غزل ۴۱۹ - غیرت آمد بر دلم زد دور باش غزل ۴۲۰ - گر مرد رهی ز رهروان باش غزل ۴۲۱ - در عشق تو من توام تو من باش غزل ۴۲۲ - منم اندر قلندری شده فاش غزل ۴۲۳ - دستم نرسد به زلف چون شستش غزل ۴۲۴ - بیچاره دلم که نرگس مستش غزل ۴۲۵ - اگر دلم ببرد یار دلبری رسدش غزل ۴۲۶ - آنکه سر دارد کلاهت نرسدش غزل ۴۲۷ - عشق آن باشد که غایت نبودش غزل ۴۲۸ - عاشقی نه دل نه دین می‌بایدش غزل ۴۲۹ - چون دربسته است درج ناپدیدش غزل ۴۳۰ - بنمود رخ از پرده، دل گشت گرفتارش غزل ۴۳۱ - ای پیر مناجاتی رختت به قلندر کش غزل ۴۳۲ - درکش سر زلف دلستانش غزل ۴۳۳ - هر مرد که نیست امتحانش غزل ۴۳۴ - ای ز عشقت این دل دیوانه خوش غزل ۴۳۵ - می‌شد سر زلف در زمین کش غزل ۴۳۶ - آخر ای صوفی مرقع پوش غزل ۴۳۷ - ترسا بچهٔ شکر لبم دوش غزل ۴۳۸ - مست شدم تا به خرابات دوش غزل ۴۳۹ - دلی کامد ز عشق دوست در جوش غزل ۴۴۰ - ای دل ز جفای یار مندیش غزل ۴۴۱ - دلا در سر عشق از سر میندیش غزل ۴۴۲ - هر که هست اندر پی بهبود خویش غزل ۴۴۳ - ای از همه بیش و از همه پیش غزل ۴۴۴ - هر روز که جلوه می‌کند رویش غزل ۴۴۵ - ز دست رفت مرا بی تو روزگار دریغ غزل ۴۴۶ - ای لب تو نگین خاتم عشق غزل ۴۴۷ - خاصگان محرم سلطان عشق غزل ۴۴۸ - هر که دایم نیست ناپروای عشق غزل ۴۴۹ - عقل کجا پی برد شیوهٔ سودای عشق غزل ۴۵۰ - ای عشق تو با وجود هم تنگ غزل ۴۵۱ - ای عقل گرفته از رخت فال غزل ۴۵۲ - صورت نبندد ای صنم، بی زلف تو آرام دل غزل ۴۵۳ - زهی در کوی عشقت مسکن دل غزل ۴۵۴ - ای زلف تو شبی خوش وانگه به روز حاصل غزل ۴۵۵ - عشق جانی داد و بستد والسلام غزل ۴۵۶ - صبح رخ از پرده نمود ای غلام غزل ۴۵۷ - گشت جهان همچو نگار ای غلام غزل ۴۵۸ - خورد بر شب صبحدم شام ای غلام غزل ۴۵۹ - صبح بر افراخت علم ای غلام غزل ۴۶۰ - صبح برانداخت نقاب ای غلام غزل ۴۶۱ - عاشق لعل شکربار توام غزل ۴۶۲ - شیفتهٔ حلقهٔ گوش توام غزل ۴۶۳ - خط مکش در وفا کزآن توام غزل ۴۶۴ - فتنهٔ زلف دلربای توام غزل ۴۶۵ - در خطت تا دل به جان در بسته‌ام غزل ۴۶۶ - تا دیده‌ام رخ تو کم جان گرفته‌ام غزل ۴۶۷ - از می عشق تو مست افتاده‌ام غزل ۴۶۸ - کار بر خود سخت مشکل کرده‌ام غزل ۴۶۹ - من شراب از ساغر جان خورده‌ام غزل ۴۷۰ - بی دل و بی قراری مانده‌ام غزل ۴۷۱ - بیشتر عمر چنان بوده‌ام غزل ۴۷۲ - روی تو در حسن چنان دیده‌ام غزل ۴۷۳ - از بس که روز و شب غم بر غم کشیده‌ام غزل ۴۷۴ - ای برده به آب‌روی آبم غزل ۴۷۵ - نه ز وصل تو نشان می‌یابم غزل ۴۷۶ - از عشق تو من به دیر بنشستم غزل ۴۷۷ - تو بلندی عظیم و من پستم غزل ۴۷۸ - درآمد دوش ترک نیم مستم غزل ۴۷۹ - ساقیا توبه شکستم، جرعه‌ای می ده به دستم غزل ۴۸۰ - دی در صف اوباش زمانی بنشستم غزل ۴۸۱ - مرا قلاش می‌خوانند، هستم غزل ۴۸۲ - از می عشق تو چنان مستم غزل ۴۸۳ - عزم عشق دلستانی داشتم غزل ۴۸۴ - دوش چشم خود ز خون دریای گوهر یافتم غزل ۴۸۵ - آنچه من در عشق جانان یافتم غزل ۴۸۶ - دوش، چون گردون کنار خویش پر خون یافتم غزل ۴۸۷ - دوش درون صومعه، دیر مغانه یافتم غزل ۴۸۸ - دوش دل را در بلایی یافتم غزل ۴۸۹ - یک غمت را هزار جان گفتم غزل ۴۹۰ - دریاب که رخت برنهادم غزل ۴۹۱ - بر درد تو دل از آن نهادم غزل ۴۹۲ - ای عشق تو پیشوای دردم غزل ۴۹۳ - منم آن گبر دیرینه که بتخانه بنا کردم غزل ۴۹۴ - تا روی تو قبلهٔ نظر کردم غزل ۴۹۵ - هر شبی عشقت جگر می‌سوزدم غزل ۴۹۶ - گم شدم در خود نمی‌دانم کجا پیدا شدم غزل ۴۹۷ - در سفر عشق چنان گم شدم غزل ۴۹۸ - ای عشق بی نشان ز تو من بی نشان شدم غزل ۴۹۹ - تا ز سر عشق سرگردان شدم غزل ۵۰۰ - تا جمال تو بدیدم مست و مدهوش آمدم غزل ۵۰۱ - دوش از وثاق دلبری سرمست بیرون آمدم غزل ۵۰۲ - رفتم به زیر پرده و بیرون نیامدم غزل ۵۰۳ - تو می‌دانی که در کار تو چون مضطر فرو ماندم غزل ۵۰۴ - تا بر رخ تو نظر فکندم غزل ۵۰۵ - تا عشق تو را به جان ربودم غزل ۵۰۶ - تا عشق تو سوخت همچو عودم غزل ۵۰۷ - سواد خط تو چون نافع نظر دیدم غزل ۵۰۸ - عشق بالای کفر و دین دیدم غزل ۵۰۹ - دریغا کانچه جستم آن ندیدم غزل ۵۱۰ - تا چشم باز کردم نور رخ تو دیدم غزل ۵۱۱ - آن در که بسته باید تا چند باز دارم غزل ۵۱۲ - من با تو هزار کار دارم غزل ۵۱۳ - ازین کاری که من دارم نه جان دارم نه تن دارم غزل ۵۱۴ - تا عشق تو در میان جان دارم غزل ۵۱۵ - مسلمانان من آن گبرم که دین را خوار می‌دارم غزل ۵۱۶ - جانا مرا چه سوزی چون بال و پر ندارم غزل ۵۱۷ - دل رفت وز جان خبر ندارم غزل ۵۱۸ - فریاد کز غم تو فریادرس ندارم غزل ۵۱۹ - سر مویی سر عالم ندارم غزل ۵۲۰ - بی تو زمانی سر زمانه ندارم غزل ۵۲۱ - چه سازم که سوی تو راهی ندارم غزل ۵۲۲ - اگر عشقت به جای جان ندارم غزل ۵۲۳ - تا نرگست به دشنه چون شمع کشت زارم غزل ۵۲۴ - نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم غزل ۵۲۵ - اگر برشمارم غم بیشمارم غزل ۵۲۶ - بی تو نیست آرامم کز جهان تو را دارم غزل ۵۲۷ - پشتا پشت است با تو کارم غزل ۵۲۸ - چون من ز همه عالم ترسا بچه‌ای دارم غزل ۵۲۹ - ترسا بچه‌ای کشید در کارم غزل ۵۳۰ - ترک قلندر من دوش درآمد از درم غزل ۵۳۱ - گنج دزدیده ز جایی پی برم غزل ۵۳۲ - خبرت هست که خون شد جگرم غزل ۵۳۳ - گر بوی یک شکن ز سر زلف دلبرم غزل ۵۳۴ - گر از میان آتش دل دم برآورم غزل ۵۳۵ - تیر عشقت بر دل و جان می‌خورم غزل ۵۳۶ - روزی که عتاب یار درگیرم غزل ۵۳۷ - زیر بار ستمت می‌میرم غزل ۵۳۸ - کار چو از دست من برفت چه سازم غزل ۵۳۹ - با این دل بی خبر چه سازم غزل ۵۴۰ - از بس که چو شمع از غم تو زار بسوزم غزل ۵۴۱ - بی لبت از آب حیوان می‌بسم غزل ۵۴۲ - هرگاه که مست آن لقا باشم غزل ۵۴۳ - دامن دل از تو در خون می‌کشم غزل ۵۴۴ - دل و جانم ببرد جان و دلم غزل ۵۴۵ - ای عشق تو قبلهٔ قبولم غزل ۵۴۶ - کجایی ساقیا می ده مدامم غزل ۵۴۷ - خویش را چند ز اندیشه به سر گردانم غزل ۵۴۸ - ای جان و جهان رویت پیدا نکنی دانم غزل ۵۴۹ - هرگز دل پر خون را خرم نکنی دانم غزل ۵۵۰ - درد دل را دوا نمی‌دانم غزل ۵۵۱ - من پای همی ز سر نمی‌دانم غزل ۵۵۲ - بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمی‌دانم غزل ۵۵۳ - کجا بودم کجا رفتم کجاام من نمی‌دانم غزل ۵۵۴ - زلف و رخت از شام و سحر باز ندانم غزل ۵۵۵ - من این دانم که مویی می ندانم غزل ۵۵۶ - چو خود را پاک دامن می ندانم غزل ۵۵۷ - از عشق در اندرون جانم غزل ۵۵۸ - چون نام تو بر زبان برانم غزل ۵۵۹ - گر در سر عشق رفت جانم غزل ۵۶۰ - از در جان درآی تا جانم غزل ۵۶۱ - ز تو گر یک نظر آید به جانم غزل ۵۶۲ - ازین دریا که غرق اوست جانم غزل ۵۶۳ - درین نشیمن خاکی بدین صفت که منم غزل ۵۶۴ - دست می ندهد که بی تو دم زنم غزل ۵۶۵ - چون ندارم سر یک موی خبر زانچه منم غزل ۵۶۶ - زهره ندارم که سلامت کنم غزل ۵۶۷ - دل ز عشقت بی خبر شد چون کنم غزل ۵۶۸ - قصهٔ عشق تو از بر چون کنم غزل ۵۶۹ - دل ندارم، صبر بی دل چون کنم غزل ۵۷۰ - رفت وجودم به عدم چون کنم غزل ۵۷۱ - دل ز دستم رفت و جان هم، بی دل و جان چون کنم غزل ۵۷۲ - آه گر من زعشق آه کنم غزل ۵۷۳ - بی رخت در جهان نظر چکنم غزل ۵۷۴ - چاره نیست از توام چه چاره کنم غزل ۵۷۵ - هر زمان بی خود هوایی می‌کنم غزل ۵۷۶ - این دل پر درد را چندان که درمان می‌کنم غزل ۵۷۷ - محلم نیست که خورشید جمالت بینم غزل ۵۷۸ - چشم از پی آن دارم تا روی تو می‌بینم غزل ۵۷۹ - دردا که ز یک همدم آثار نمی‌بینم غزل ۵۸۰ - به دریایی در افتادم که پایانش نمی‌بینم غزل ۵۸۱ - در درد عشق یک دل بیدار می نبینم غزل ۵۸۲ - ای برده به زلف کفر و دینم غزل ۵۸۳ - در ره او بی سر و پا می‌روم غزل ۵۸۴ - هر شبی وقت سحر در کوی جانان می‌روم غزل ۵۸۵ - ما هر چه آن ماست ز ره بر گرفته‌ایم غزل ۵۸۶ - ما به عهد حسن تو ترک دل و جان گفته‌ایم غزل ۵۸۷ - باده ناخورده مست آمده‌ایم غزل ۵۸۸ - ما می از کاس سعادت خورده‌ایم غزل ۵۸۹ - دست در عشقت ز جان افشانده‌ایم غزل ۵۹۰ - ما ز عشقت آتشین دل مانده‌ایم غزل ۵۹۱ - در چه طلسم است که ما مانده‌ایم غزل ۵۹۲ - ما رند و مقامر و مباحی‌ایم غزل ۵۹۳ - ما درد فروش هر خراباتیم غزل ۵۹۴ - گرچه در عشق تو جان درباختیم غزل ۵۹۵ - هرچه همه عمر همی ساختیم غزل ۵۹۶ - بس که جان در خاک این در سوختیم غزل ۵۹۷ - تا به دام عشق او آویختیم غزل ۵۹۸ - تا به عشق تو قدم برداشتیم غزل ۵۹۹ - تا با غم عشق آشنا گشتیم غزل ۶۰۰ - ما ترک مقامات و کرامات گرفتیم غزل ۶۰۱ - ما بار دگر گوشهٔ خمار گرفتیم غزل ۶۰۲ - هر آن نقشی که بر صحرا نهادیم غزل ۶۰۳ - تا ما ره عشق تو سپردیم غزل ۶۰۴ - تا دردی درد او چشیدیم غزل ۶۰۵ - ما ز خرابات عشق مست الست آمدیم غزل ۶۰۶ - چه مقصود ار چه بسیاری دویدیم غزل ۶۰۷ - دردا که درین بادیه بسیار دویدیم غزل ۶۰۸ - تا ما سر ننگ و نام داریم غزل ۶۰۹ - ما ننگ وجود روزگاریم غزل ۶۱۰ - ما مرد کلیسیا و زناریم غزل ۶۱۱ - چون زلف تاب دهد آن ترک لشکریم غزل ۶۱۲ - ما در غمت به شادی جان باز ننگریم غزل ۶۱۳ - من نمیرم زانکه بی جان می‌زیم غزل ۶۱۴ - ای صدف لعل تو حقهٔ در یتیم غزل ۶۱۵ - بر هرچه که دل نهاده باشیم غزل ۶۱۶ - بیا تا رند هر جایی بباشیم غزل ۶۱۷ - ساقیا خیز که تا رخت به خمار کشیم غزل ۶۱۸ - اکنون که نشانهٔ ملامیم غزل ۶۱۹ - بیار آن جام می تا جان فشانیم غزل ۶۲۰ - ما گبر قدیم نامسلمانیم غزل ۶۲۱ - گاه لاف از آشنایی می‌زنیم غزل ۶۲۲ - وقت آن آمد که ما آن ماه را مهمان کنیم غزل ۶۲۳ - ما ره ز قبله سوی خرابات می‌کنیم غزل ۶۲۴ - ما چو بی‌ماییم از ما ایمنیم غزل ۶۲۵ - گر مردی خویشتن ببینیم غزل ۶۲۶ - ای جان ز جهان کجات جویم غزل ۶۲۷ - نشستی در دل من چونت جویم غزل ۶۲۸ - در عشق همی بلا همی جویم غزل ۶۲۹ - چون قصهٔ زلف تو دراز است چگویم غزل ۶۳۰ - چون نیاید سر عشقت در بیان غزل ۶۳۱ - ای روی تو شمع بت‌پرستان غزل ۶۳۲ - ای گرفته حسن تو هر دو جهان غزل ۶۳۳ - ای نهان از دیده و در دل عیان غزل ۶۳۴ - قصد کرد از سرکشی یارم به جان غزل ۶۳۵ - ای روی تو شمع تاج داران غزل ۶۳۶ - ای جگرگوشهٔ جگرخواران غزل ۶۳۷ - ای به روی تو عالمی نگران غزل ۶۳۸ - ای روی تو شمع پاکبازان غزل ۶۳۹ - ای یاد تو کار کاردانان غزل ۶۴۰ - نیست آسان عشق جانان باختن غزل ۶۴۱ - نیست ره عشق را برگ و نوا ساختن غزل ۶۴۲ - کافری است از عشق دل برداشتن غزل ۶۴۳ - بندگی چیست به فرمان رفتن غزل ۶۴۴ - عاشقی چیست ترک جان گفتن غزل ۶۴۵ - کفر است ز بی نشان نشان دادن غزل ۶۴۶ - با تو سری در میان خواهد بدن غزل ۶۴۷ - دل ز عشق تو خون توان کردن غزل ۶۴۸ - عشق را بی‌خویشتن باید شدن غزل ۶۴۹ - عشق چیست از خویش بیرون آمدن غزل ۶۵۰ - کاری است قوی ز خود بریدن غزل ۶۵۱ - آتشی در جملهٔ آفاق زن غزل ۶۵۲ - خال مشکین بر آفتاب مزن غزل ۶۵۳ - گر سر این کار داری کار کن غزل ۶۵۴ - گر مرد نام و ننگی از کوی ما گذر کن غزل ۶۵۵ - خیز و از می آتشی در ما فکن غزل ۶۵۶ - ای پسر این رخ به آفتاب درافکن غزل ۶۵۷ - چو دریا شور در جانم میفکن غزل ۶۵۸ - زلف به انگشت پریشان مکن غزل ۶۵۹ - بیم است که صد آه برآرم ز جگر من غزل ۶۶۰ - باز آمده‌ای از آن جهانم من غزل ۶۶۱ - ترسا بچه‌ای ناگه چون دید عیان من غزل ۶۶۲ - لعل تو داغی نهاد بر دل بریان من غزل ۶۶۳ - در رهت حیران شدم ای جان من غزل ۶۶۴ - عشق تو در جان من ای جان من غزل ۶۶۵ - چند باشم در انتظار تو من غزل ۶۶۶ - در دل دارم جهانی بی‌تو من غزل ۶۶۷ - گر با تو بگویم غم افزون شدهٔ من غزل ۶۶۸ - ای دل و جان زندگانی من غزل ۶۶۹ - میل درکش روی آن دلبر ببین غزل ۶۷۰ - بار دیگر روی زیبایی ببین غزل ۶۷۱ - ای روی تو آفتاب کونین غزل ۶۷۲ - هر که جان درباخت بر دیدار او غزل ۶۷۳ - ای چو گویی گشته در میدان او غزل ۶۷۴ - ای صبا گر بگذری بر زلف مشک افشان او غزل ۶۷۵ - ای صبا برگرد امشب گرد سر تاپای او غزل ۶۷۶ - ای سراسیمه مه از رخسار تو غزل ۶۷۷ - ماییم دل بریده ز پیوند و ناز تو غزل ۶۷۸ - تا دل ز دست بیفتاد از تو غزل ۶۷۹ - ای مرا زندگی جان از تو غزل ۶۸۰ - هر زمان شوری دگر دارم ز تو غزل ۶۸۱ - ای خرد را زندگی جان ز تو غزل ۶۸۲ - می‌روم بر خاک دل پر خون ز تو غزل ۶۸۳ - برخاست شوری در جهان از زلف شورانگیز تو غزل ۶۸۴ - ای جلوه‌گر عالم، طاوس جمال تو غزل ۶۸۵ - ای دل و جان کاملان، گم شده در کمال تو غزل ۶۸۶ - ای غذای جان مستم نام تو غزل ۶۸۷ - ای جگر گوشهٔ جانم غم تو غزل ۶۸۸ - ای غنچه غلام خندهٔ تو غزل ۶۸۹ - آنچه با من می‌کند سودای تو غزل ۶۹۰ - ای دلم مستغرق سودای تو غزل ۶۹۱ - ای دل مبتلای من شیفتهٔ هوای تو غزل ۶۹۲ - چون نیست کسی مرا به جای تو غزل ۶۹۳ - ای سیه گر سپید کاری تو غزل ۶۹۴ - گر چنین سنگدل بمانی تو غزل ۶۹۵ - دلا چون کس نخواهد ماند دایم هم نمانی تو غزل ۶۹۶ - ای جهانی پشت گرم از روی تو غزل ۶۹۷ - ای خم چرخ از خم ابروی تو غزل ۶۹۸ - ای دو عالم پرتوی از روی تو غزل ۶۹۹ - ای دو عالم یک فروغ از روی تو غزل ۷۰۰ - جانا بسوخت جان من از آرزوی تو غزل ۷۰۱ - ذره‌ای نادیده گنج روی تو غزل ۷۰۲ - ای مرقع پوش در خمار شو غزل ۷۰۳ - ای دل به میان جان فرو شو غزل ۷۰۴ - در کنج اعتکاف دلی بردبار کو غزل ۷۰۵ - دوش درآمد ز درم صبحگاه غزل ۷۰۶ - شب را ز تیغ صبحدم خون است عمدا ریخته غزل ۷۰۷ - صد قلزم سیماب بین بر طارم زر ریخته غزل ۷۰۸ - ای آتش سودای تو دود از جهان انگیخته غزل ۷۰۹ - ای چشم بد را برقعی بر روی ماه آویخته غزل ۷۱۰ - ای لبت حقهٔ گهر بسته غزل ۷۱۱ - ای ذره‌ای از نور تو بر عرش اعظم تافته غزل ۷۱۲ - ای روی همچو ماهت یک پرده بر گرفته غزل ۷۱۳ - ای دل اندر عشق، دل در یار ده غزل ۷۱۴ - ساقیا گر پخته‌ای می خام ده غزل ۷۱۵ - سر پا برهنگانیم اندر جهان فتاده غزل ۷۱۶ - دوش آمد زلف تاب داده غزل ۷۱۷ - جانا منم ز مستی سر در جهان نهاده غزل ۷۱۸ - ای اشتیاق رویت از چشم خواب برده غزل ۷۱۹ - ترسا بچه‌ای دیدم زنار کمر کرده غزل ۷۲۰ - ای یک کرشمهٔ تو صد خون حلال کرده غزل ۷۲۱ - ای ز سودای تو دل شیدا شده غزل ۷۲۲ - ای هر دهان ز یاد لبت پر عسل شده غزل ۷۲۳ - ای درس عشقت هر شبم تا روز تکرار آمده غزل ۷۲۴ - ای ز صفات لبت عقل به جان آمده غزل ۷۲۵ - ای ز شراب غفلت مست و خراب مانده غزل ۷۲۶ - در راه تو مردانند از خویش نهان مانده غزل ۷۲۷ - ای جهانی خلق حیران مانده غزل ۷۲۸ - ای پای دل ز عشق تو در گل بمانده غزل ۷۲۹ - منم از عشق سرگردان بمانده غزل ۷۳۰ - ای زلف تو دام ماه افکنده غزل ۷۳۱ - ای روی تو زهر سو رویی دگر نموده غزل ۷۳۲ - ای جان ما شرابی از جام تو کشیده غزل ۷۳۳ - ای گرد قمر خطی کشیده غزل ۷۳۴ - چون کشته شدم هزار باره غزل ۷۳۵ - جهان جمله تویی تو در جهان نه غزل ۷۳۶ - ای شکر با لب تو شیرین نه غزل ۷۳۷ - ای راه تو بحر بی کرانه غزل ۷۳۸ - من کیم اندر جهان سرگشته‌ای غزل ۷۳۹ - دوش وقت صبح چون دل داده‌ای غزل ۷۴۰ - ماه را در مشک پنهان کرده‌ای غزل ۷۴۱ - مورچهٔ قیرفام بر قمر آورده‌ای غزل ۷۴۲ - ای که ز سودای عشق بی سر و پا مانده‌ای غزل ۷۴۳ - بوی زلفت در جهان افکنده‌ای غزل ۷۴۴ - بحری است عشق و عقل ازو برکناره‌ای غزل ۷۴۵ - گر کسی یابد درین کو خانه‌ای غزل ۷۴۶ - شعله زد شمع جمال او ز دولتخانه‌ای غزل ۷۴۷ - آن را که نیست در دل ازین سر سکینه‌ای غزل ۷۴۸ - ای صد هزار عاشقت از فرق تا به پای غزل ۷۴۹ - ای از شکنج زلفت هرجا که انقلابی غزل ۷۵۰ - درآمد از در دل چون خرابی غزل ۷۵۱ - گر تو نسیمی ز زلف یار نیابی غزل ۷۵۲ - از من بی خبر چه می‌طلبی غزل ۷۵۳ - جانا دلم ببردی و جانم بسوختی غزل ۷۵۴ - عشق را گر سری پدیدستی غزل ۷۵۵ - اگر از نسیم زلفت اثری به جان فرستی غزل ۷۵۶ - جانا دلم ببردی در قعر جان نشستی غزل ۷۵۷ - ای همه راحت روان، سرو روان کیستی غزل ۷۵۸ - ای آفتاب از ورق رویت آیتی غزل ۷۵۹ - گر مرد راه عشقی ره پیش بر به مردی غزل ۷۶۰ - درج یاقوت درفشان کردی غزل ۷۶۱ - تا تو ز هستی خود زیر و زبر نگردی غزل ۷۶۲ - خطی از غالیه بر غالیه‌دان آوردی غزل ۷۶۳ - با خط سرسبز بیرون آمدی غزل ۷۶۴ - ای لبت ختم کرده دلبندی غزل ۷۶۵ - ای که با عاشقان نه پیوندی غزل ۷۶۶ - گر مرد این حدیثی زنار کفر بندی غزل ۷۶۷ - ای کاش درد عشقت درمان‌پذیر بودی غزل ۷۶۸ - گر یار چنین سرکش و عیار نبودی غزل ۷۶۹ - گر از همه عاشقان وفا دیدی غزل ۷۷۰ - ای آنکه هیچ جایی آرام جان ندیدی غزل ۷۷۱ - الصلا ای دل اگر در عشق او اقرار داری غزل ۷۷۲ - جانا دهنی چو پسته داری غزل ۷۷۳ - هم تن مویم از آن میان که نداری غزل ۷۷۴ - تورا گر نیست با من هیچ کاری غزل ۷۷۵ - تو را تا سر بود برجا کجا داری کله داری غزل ۷۷۶ - پروانه شبی ز بی قراری غزل ۷۷۷ - ای بوس تو اصل هر شماری غزل ۷۷۸ - درآمد دوش دلدارم به یاری غزل ۷۷۹ - ترسا بچه‌ای شنگی زین نادره دلداری غزل ۷۸۰ - دوش سرمست به وقت سحری غزل ۷۸۱ - گاهیم به لطف می نوازی غزل ۷۸۲ - چه عجب کسی تو جانا که ندانمت چه چیزی غزل ۷۸۳ - گر مرد این حدیثی زین باده مست باشی غزل ۷۸۴ - تا تو خود را خوارتر از جملهٔ عالم نباشی غزل ۷۸۵ - هر دمم مست به بازار کشی غزل ۷۸۶ - چون خط شبرنگ بر گلگون کشی غزل ۷۸۷ - هر دمم در امتحان چندی کشی غزل ۷۸۸ - گرد مه خط معنبر می کشی غزل ۷۸۹ - در ده می عشق یک دم ای ساقی غزل ۷۹۰ - جانا ز فراق تو این محنت جان تا کی غزل ۷۹۱ - گر یک شکر از لعلت در کار کنی حالی غزل ۷۹۲ - ماییم ز عالم معالی غزل ۷۹۳ - دی ز دیر آمد برون سنگین دلی غزل ۷۹۴ - دست نمی‌دهد مرا بی تو نفس زدن دمی غزل ۷۹۵ - گر من اندر عشق مرد کارمی غزل ۷۹۶ - ای جان جان جانم تو جان جان جانی غزل ۷۹۷ - هزاران جان سزد در هر زمانی غزل ۷۹۸ - زلف را تاب داد چندانی غزل ۷۹۹ - ای در میان جانم وز جان من نهانی غزل ۸۰۰ - ای روی تو فتنهٔ جهانی غزل ۸۰۱ - ای هرشکنی از سر زلف تو جهانی غزل ۸۰۲ - ای یک کرشمه تو غارتگر جهانی غزل ۸۰۳ - ای حسن تو آب زندگانی غزل ۸۰۴ - دردی است درین دلم نهانی غزل ۸۰۵ - ترسا بچهٔ لولی همچون بت روحانی غزل ۸۰۶ - ای ساقی از آن قدح که دانی غزل ۸۰۷ - به هر کویی مرا تا کی دوانی غزل ۸۰۸ - خاک کوی توام تو می‌دانی غزل ۸۰۹ - کجایی ای دل و جانم مگر که در دل و جانی غزل ۸۱۰ - ز سگان کویت ای جان که دهد مرا نشانی غزل ۸۱۱ - ای هجر تو وصل جاودانی غزل ۸۱۲ - بس نادره جهانی ای جان و زندگانی غزل ۸۱۳ - چارهٔ کار من آن زمان که توانی غزل ۸۱۴ - ترسا بچه‌ای به دلستانی غزل ۸۱۵ - گفتم بخرم غمت به جانی غزل ۸۱۶ - ای گشته نهان از همه از بس که عیانی غزل ۸۱۷ - خال مشکین بر گلستان می زنی غزل ۸۱۸ - هر زمان لاف وفایی می زنی غزل ۸۱۹ - خواجه تا چند حساب زر و دینار کنی غزل ۸۲۰ - گر نقاب از جمال باز کنی غزل ۸۲۱ - ای دل اندر عشق غوغا چون کنی غزل ۸۲۲ - گه به دندان در عدن شکنی غزل ۸۲۳ - هر نفسی شور عشق در دو جهان افکنی غزل ۸۲۴ - هر شبم سرمست در کوی افکنی غزل ۸۲۵ - در همه شهر خبر شد که تو معشوق منی غزل ۸۲۶ - به سر زلف دلربای منی غزل ۸۲۷ - نگر تا ای دل بیچاره چونی غزل ۸۲۸ - تا در سر زلف تاب بینی غزل ۸۲۹ - به وادییی که درو گوی راه سر بینی غزل ۸۳۰ - هر روز ز دلتنگی جایی دگرم بینی غزل ۸۳۱ - چو لبت به پسته اندر صفت گهر نبینی غزل ۸۳۲ - هرچه هست اوست و هرچه اوست توی غزل ۸۳۳ - ای لب گلگونت جام خسروی غزل ۸۳۴ - گر تو خلوتخانهٔ توحید را محرم شوی غزل ۸۳۵ - سرمست درآمد از سر کوی غزل ۸۳۶ - نگاری مست لایعقل چو ماهی غزل ۸۳۷ - جان به لب آورده‌ام تا از لبم جانی دهی غزل ۸۳۸ - آفتاب رویت ای سرو سهی غزل ۸۳۹ - زلف تیره بر رخ روشن نهی غزل ۸۴۰ - گه به کرشمه دلم ز بر بربایی غزل ۸۴۱ - ای راه تو را دراز نایی غزل ۸۴۲ - منم و گوشه‌ای و سودایی غزل ۸۴۳ - ز عشقت سوختم ای جان کجایی غزل ۸۴۴ - از غمت روز و شب به تنهایی غزل ۸۴۵ - دوش از سر بیهوشی و ز غایت خودرایی غزل ۸۴۶ - سر برهنه کرده‌ام به سودایی غزل ۸۴۷ - ترسا بچه‌ای دیشب در غایت ترسایی غزل ۸۴۸ - دلا در راه حق گیر آشنایی غزل ۸۴۹ - ترسا بچه‌ایم افکند از زهد به ترسایی غزل ۸۵۰ - رخ تو چگونه بینم که تو در نظر نیایی غزل ۸۵۱ - چون روی بود بدان نکویی غزل ۸۵۲ - ای آفتاب رویت از غایت نکویی