هوش مصنوعی:
متن بالا از مولوی به بررسی تضاد بین دانش نظری و عمل اخلاقی میپردازد. شاعر بیان میکند که دانستن راه نیک و بد کافی نیست اگر فرد نتواند بر نفس خود مسلط شود. حتی اگر کسی تمام علوم مانند فقه و حکمت را بداند، اما نتواند نفس خود را کنترل کند، این دانش بیفایده است. متن تأکید میکند که عقل واقعی در توانایی کنترل نفس و انتخاب راه درست است، نه صرفاً در کسب دانش نظری.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، بحث درباره کنترل نفس و مسائل اخلاقی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
بخش ۱۶۰ - فرق میان عقل و ادراک
مولوی گیرم که فهمد نیک و زشت
راه دوزخ داند و راه بهشت ۱
چون کند بیچاره نفسش سرکش است
افکند خود را اگر چه آتش است ۲
این روا آن ناروا داند درست
لیک پایش در عمل لنگ است و سست ۳
فقه و حکمت خواند جهلش کم نشد
عالم و دانا شد و آدم نشد ۴
علم چبود فهم راه نیک و بد
عقل چبود اختیار نفس خود ۵
چون نداری نفس خود را اختیار
ز امتیاز نیک و بد او را چه کار ۶
کی کند دانستن سرکه انگبین
دفع صفرا ای نگار نازنین ۷
گر شناسی خوب حلوای شکر
کی شود کام تو شیرین ای پسر ۸
گر عیار زر شناسد آن گدا
باز باشد آن گدای مقتدا ۹
چونکه علت هست فکر نفس کن
نفس را در قید عقلت حبس کن ۱۰
چونکه نفست گشت منقاد خرد
هم خرد دریافت راه نیک و بد ۱۱
گوی دولت در خم چوگان توست
ملک عزت عرصه ی جولان توست ۱۲
ورنه جز حسرت ز دانستن چو سود
حاصلت زاتش چه باشد غیر دود ۱۳
کاشکی هرگز نبود این دانشت
چون نگشتی گرم نبود آتشت ۱۴
چاه را می بینی و این نفس دون
می برد در قعر چاهت سرنگون ۱۵
آنچه با تو نفس میشومت کند
کافرم گر کافر رومت کند ۱۶
راه دوزخ داند و راه بهشت ۱
چون کند بیچاره نفسش سرکش است
افکند خود را اگر چه آتش است ۲
این روا آن ناروا داند درست
لیک پایش در عمل لنگ است و سست ۳
فقه و حکمت خواند جهلش کم نشد
عالم و دانا شد و آدم نشد ۴
علم چبود فهم راه نیک و بد
عقل چبود اختیار نفس خود ۵
چون نداری نفس خود را اختیار
ز امتیاز نیک و بد او را چه کار ۶
کی کند دانستن سرکه انگبین
دفع صفرا ای نگار نازنین ۷
گر شناسی خوب حلوای شکر
کی شود کام تو شیرین ای پسر ۸
گر عیار زر شناسد آن گدا
باز باشد آن گدای مقتدا ۹
چونکه علت هست فکر نفس کن
نفس را در قید عقلت حبس کن ۱۰
چونکه نفست گشت منقاد خرد
هم خرد دریافت راه نیک و بد ۱۱
گوی دولت در خم چوگان توست
ملک عزت عرصه ی جولان توست ۱۲
ورنه جز حسرت ز دانستن چو سود
حاصلت زاتش چه باشد غیر دود ۱۳
کاشکی هرگز نبود این دانشت
چون نگشتی گرم نبود آتشت ۱۴
چاه را می بینی و این نفس دون
می برد در قعر چاهت سرنگون ۱۵
آنچه با تو نفس میشومت کند
کافرم گر کافر رومت کند ۱۶
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۶
۳۴۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۱۵۹ - مناجات با قاضی الحاجات
گوهر بعدی:بخش ۱۶۱ - حکایت مرغی با جفت خود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.