هوش مصنوعی:
شاعر در این ابیات از درد فراق و اشتیاق به دوست میگوید و بیان میکند که اگر آتش فراق در دلش نبود، استخوان و پوستش هر لحظه میسوخت. او آنقدر گریه میکند که اشکهایش روان شده و او را به سوی دوست میبرند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارههای شعری ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۱۳ - گر نیستی درون دلم آتش فراق
گر نیستی درون دلم آتش فراق
کم هر زمان بسوزد از و استخوان و پوست ۱
چندان بگریمی، که مرا آب چشم من
برداردی روان و ببردی بکوی دوست ۲
کم هر زمان بسوزد از و استخوان و پوست ۱
چندان بگریمی، که مرا آب چشم من
برداردی روان و ببردی بکوی دوست ۲
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۲
۳۸۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲ - گرفت آب کاشه ز سرمای سخت
گوهر بعدی:شماره ۱۴ - بعمان قدرت فلک چون حباب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.