هوش مصنوعی: این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق الهی و تأثیرات عمیق آن بر عقل و جان سخن می‌گوید. او از درد و مستی ناشی از این عشق و رهایی از دنیای مادی و پندهای زاهدان می‌گوید. شاعر خود را عاشق عشق الهی می‌داند و از تحولات درونی و روحی که این عشق در او ایجاد کرده است، سخن می‌گوید.
رده سنی: 18+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۳۰۱ - از می عشق نیستی هر که خروش می‌زند

از می عشق نیستی هر که خروش می‌زند
عشق تو عقل و جانش را خانه فروش می‌زند ۱

عاشق عشق تو شدم از دل و جان که عشق تو
پرده نهفته می‌درد زخم خموش می‌زند ۲

دل چو ز درد درد تو مست خراب می‌شود
عمر وداع می‌کند عقل خروش می‌زند ۳

گرچه دل خراب من از می عشق مست شد
لیک صبوح وصل را نعره به هوش می‌زند ۴

دل چو حریف درد شد ساقی اوست جان ما
دل می عشق می‌خورد جام دم نوش می‌زند ۵

تا دل من به مفلسی از همه کون درگذشت
از همه کینه می‌کشد بر همه دوش می‌زند ۶

تا ز شراب شوق تو دل بچشید جرعه‌ای
جملهٔ پند زاهدان از پس گوش می‌زند ۷

ای دل خسته نیستی مرد مقام عاشقی
سیر شدی ز خود مگر خون تو جوش می‌زند ۸

جان فرید از بلی مست می الست شد
شاید اگر به بوی او لاف سروش می‌زند ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۵۳۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۰۰ - عاشقانی کز نسیم دوست جان می‌پرورند
گوهر بعدی:غزل ۳۰۲ - چون لبش درج گهر باز کند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.