هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه بیانگر درد و رنج عشق و هجران است. شاعر از عشق به معشوق سخن میگوید که درد آن درمانناپذیر است و هجران معشوق جانسوز است. او از ضعف دل در برابر مهر معشوق و آرزوی وصال او میگوید. شاعر زیبایی معشوق را بینظیر و فراتر از ماه توصیف میکند و خیال او را از سر و دیده خود نمیراند. همچنین، او از خرابی کاشانه دل خود به دلیل هجران و روشنایی آن به دلیل جمال معشوق سخن میگوید. در پایان، شاعر عشق خود را اختیاری میداند اما آن را بلایی مقدّر میخواند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.
شماره ۱۷۳ - ما را به درد عشق تو درمان نه درخورست
ما را به درد عشق تو درمان نه درخورست
زان رو که درد هجر تو جانا جگر خورست ۱
درخور نیافت مهر رخت را دل ضعیف
لیکن مرا وصال تو ای دوست درخورست ۲
آن حسن و شکل و شیوه که در دلبر منست
در ماه نیست ممکن و آن هم نه درخورست ۳
از سر برون نمی رود از دیده ام خیال
آن شور عشق روی تو ما را که درخورست ۴
کاشانه ی دلم که ز هجران خراب بود
شکر است کاین زمان ز جمالش منورّست ۵
گفتم نثار مقدم تو جان کنم فدا
بازم حجاب شد که متاعی محقّرست ۶
گر بخت بازگردد و دولت شود رفیق
آن سرو در بر آرم اگر چند بی برست ۷
هر چند خوب روی بسی هست در جهان
بر دوست ملک حسن و ملاحت مقررست ۸
عشق رخت به دل بنهادم به اختیار
گویی بلای عشق تو بر ما مقدّرست ۹
گرچه به باغ خلد سهی سرو جان بسیست
سرو قد تو بر سر آن باغ سرورست ۱۰
دل برد و ریخت خون دل خسته ی جهان
چشم سیاهکار تو ترکی دلاورست ۱۱
زان رو که درد هجر تو جانا جگر خورست ۱
درخور نیافت مهر رخت را دل ضعیف
لیکن مرا وصال تو ای دوست درخورست ۲
آن حسن و شکل و شیوه که در دلبر منست
در ماه نیست ممکن و آن هم نه درخورست ۳
از سر برون نمی رود از دیده ام خیال
آن شور عشق روی تو ما را که درخورست ۴
کاشانه ی دلم که ز هجران خراب بود
شکر است کاین زمان ز جمالش منورّست ۵
گفتم نثار مقدم تو جان کنم فدا
بازم حجاب شد که متاعی محقّرست ۶
گر بخت بازگردد و دولت شود رفیق
آن سرو در بر آرم اگر چند بی برست ۷
هر چند خوب روی بسی هست در جهان
بر دوست ملک حسن و ملاحت مقررست ۸
عشق رخت به دل بنهادم به اختیار
گویی بلای عشق تو بر ما مقدّرست ۹
گرچه به باغ خلد سهی سرو جان بسیست
سرو قد تو بر سر آن باغ سرورست ۱۰
دل برد و ریخت خون دل خسته ی جهان
چشم سیاهکار تو ترکی دلاورست ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۲۶۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۲ - امشبی حال وضع ما دگرست
گوهر بعدی:شماره ۱۷۴ - ما را به رخ خوب تو ای دوست نیازست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.