هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و دلباختگی به معشوقی با چشمان مست و ابروی کمانی میگوید. او از رنج عشق و بیوفایی معشوق شکایت دارد و بیان میکند که دلش درگیر این عشق شده و چارهای جز تسلیم ندارد. معشوق با وجود وعدههایش، او را رها کرده و شاعر از این جدایی درد میکشد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارههای شعری ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۳۵۷ - تا دلم روی چو ماهت را بدید از دست رفت
تا دلم روی چو ماهت را بدید از دست رفت
زلف مشکینش دل مسکین ما بشکست رفت ۱
تا کمانداران ابرویش دل از دستم ببرد
چاره ای دیگر ندارم چونکه تیر از شست رفت ۲
زینهار ای دل ز تیر چشم مستش گوشه گیر
هر که هشیارست می دانم ز پیش مست رفت ۳
گرچه من از عهده عشقش نمی آیم برون
آن نگار شوخ دیده عهد با ما بست رفت ۴
گفتمش دستم شبی از وصل جان پرور بگیر
داد او انتظارم تا نگار از دست رفت ۵
زلف مشکینش دل مسکین ما بشکست رفت ۱
تا کمانداران ابرویش دل از دستم ببرد
چاره ای دیگر ندارم چونکه تیر از شست رفت ۲
زینهار ای دل ز تیر چشم مستش گوشه گیر
هر که هشیارست می دانم ز پیش مست رفت ۳
گرچه من از عهده عشقش نمی آیم برون
آن نگار شوخ دیده عهد با ما بست رفت ۴
گفتمش دستم شبی از وصل جان پرور بگیر
داد او انتظارم تا نگار از دست رفت ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۸۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۵۶ - ما را چو از نظر قد سرو روان برفت
گوهر بعدی:شماره ۳۵۸ - دلا چه چاره که یارم ز دست خواهد رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.