هوش مصنوعی: این متن به بیان درد و رنج ناشی از فراق و عشق بی‌پایان می‌پردازد. شاعر از دل‌هایی که عشق را در خود ندارند انتقاد می‌کند و هشدار می‌دهد که عشق بدون پایان مانند بیابانی بی‌حد است. همچنین، او اشاره می‌کند که فراق یار بسیار سخت است و تنها درمان آن وصل است. در نهایت، شاعر از ناتوانی در کنترل دل و تقدیر شکایت می‌کند.
رده سنی: 16+ متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات مانند فراق و درد عشق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.

شماره ۵۶۷ - مبا دردی که درمانش نباشد

مبا دردی که درمانش نباشد
فراقی را که پایانش نباشد ۱

حرامش باد آن دل ای دلارام
اگر عشق تو در جانش نباشد ۲

مرو در راه عشقی ای دل ریش
که آن حدّ بیابانش نباشد ۳

سری کاو از غم تو پر ز سوداست
یقین دانی که سامانش نباشد ۴

کسی کاو روی مه رویش را ببیند
چرا در عید قربانش نباشد ۵

کسی کز روز وصل یار برخورد
فراق دوست آسانش نباشد ۶

جهانی در فراقت مبتلا شد
بجز وصل تو درمانش نباشد ۷

دل از دستش برون بردی چه چاره
چو بر دل حکم و فرمانش نباشد ۸

اگر نانش دهد چرخ کهن سال
چه حاصل چونکه دندانش نباشد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۲۸۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۶۶ - دلم پردرد و درمانش نباشد
گوهر بعدی:شماره ۵۶۸ - بر خسته دلان جور از این بیش نباشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.