هوش مصنوعی: شاعر در این متن از درد فراق و ناکامی در عشق شکایت می‌کند. او از جفای روزگار، بی‌وفایی معشوق و ناتوانی در رساندن پیام خود می‌نالد. تنها تسلی او دعا و امید به وصال است. همچنین هشدار می‌دهد که جفا و ستم به دلسوختگان در هیچ جهانی روا نیست.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه‌ای است که درک آن‌ها به بلوغ عاطفی و شناختی نیاز دارد. همچنین استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم عمیق ادبی ممکن است برای خوانندگان جوان‌تر دشوار باشد.

شماره ۵۷۹ - چرا ز وصل تو کامم روا نمی باشد

چرا ز وصل تو کامم روا نمی باشد
چرا به بخت منت جز جفا نمی باشد ۱

پیام من که رساند به یار مهرگسل
رسول من چکنم جز صبا نمی باشد ۲

بگو به هجر توأم خون دل ز دیده برفت
به غیر مردمکم کس گوا نمی باشد ۳

دوای درد من ای جان نمی کنی چکنم
به دست بنده به غیر از دعا نمی باشد ۴

چو نوش داروی لعلت دوای رنجورست
بده که جز شب وصلت دوا نمی باشد ۵

بترس از آه دل زار دردمندانت
که تیر آه سحرگه خطا نمی باشد ۶

برون مبر ز حد ای جان جفا که در دو جهان
ستم به خسته دلان هم روا نمی باشد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۳۰۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۷۸ - مرا جز عشق تو کاری نباشد
گوهر بعدی:شماره ۵۸۰ - دلبران را وفا نمی باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.