هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از عشق و فراق سخن میگوید. شاعر از درد دوری معشوق و اشتیاق دیدار او مینالد، اما در عین حال امیدوار است که روزی درهای بستهٔ وصل گشوده شوند. او از ناز و اداهای معشوق و تأثیر آن بر عاشقان میگوید و در نهایت، به صبر در برابر هجران توصیه میکند.
رده سنی:
15+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده در شعر، برای درک و لذت بردن از آن، به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد که معمولاً از سن نوجوانی به بعد در افراد شکل میگیرد.
شماره ۶۳۴ - عاشقان را تا به کی در کوی تو رسوا کنند
عاشقان را تا به کی در کوی تو رسوا کنند
بی دلان را اینچنین سرگشته و شیدا کنند ۱
روی بنما تا زمانی عاشقان روی تو
دیده ی مهجور را بر روی تو بینا کنند ۲
ور نهان داری پری رویا ز چشم ما رخت
بر سر کوی فراقت بی دلان غوغا کنند ۳
ساکنان کوی را گر بگذری روزی به لطف
خاک پایت را به کحل چشم نابینا کنند ۴
شربتی ده از وصالت وعده فردا مکن
عاشقان و عاقلان اندیشه فردا کنند ۵
گرچه راه وصل بربستند بر ما باک نیست
هست امید آنکه این درهای بسته وا کنند ۶
سرو قدّا جای تو بر دیده ی بینای ماست
نازنینا نازنینان چشم و دل در ما کنند ۷
آب دریا را به چشمه ریختن نبود عجب
بس عجب باشد که آب از چشمه در دریا کنند ۸
من نه تنها می دهم شرح رخت را پیش گل
وصف روی چون گل تو بلبلان هر جا کنند ۹
گرچه سرو بوستانی در جهان بسیار هست
لیک آزادی همه زان قامت رعنا کنند ۱۰
گر به جست و جوی عشّاقت به هر سو می دوند
عاشقی دل خسته همچون من کجا پیدا کنند ۱۱
شربت صبرم طبیب از هجر او فرمود و گفت
بی دلانش جرعه پر از چشم خون پالا کنند ۱۲
بی دلان را اینچنین سرگشته و شیدا کنند ۱
روی بنما تا زمانی عاشقان روی تو
دیده ی مهجور را بر روی تو بینا کنند ۲
ور نهان داری پری رویا ز چشم ما رخت
بر سر کوی فراقت بی دلان غوغا کنند ۳
ساکنان کوی را گر بگذری روزی به لطف
خاک پایت را به کحل چشم نابینا کنند ۴
شربتی ده از وصالت وعده فردا مکن
عاشقان و عاقلان اندیشه فردا کنند ۵
گرچه راه وصل بربستند بر ما باک نیست
هست امید آنکه این درهای بسته وا کنند ۶
سرو قدّا جای تو بر دیده ی بینای ماست
نازنینا نازنینان چشم و دل در ما کنند ۷
آب دریا را به چشمه ریختن نبود عجب
بس عجب باشد که آب از چشمه در دریا کنند ۸
من نه تنها می دهم شرح رخت را پیش گل
وصف روی چون گل تو بلبلان هر جا کنند ۹
گرچه سرو بوستانی در جهان بسیار هست
لیک آزادی همه زان قامت رعنا کنند ۱۰
گر به جست و جوی عشّاقت به هر سو می دوند
عاشقی دل خسته همچون من کجا پیدا کنند ۱۱
شربت صبرم طبیب از هجر او فرمود و گفت
بی دلانش جرعه پر از چشم خون پالا کنند ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۳۰۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۳۳ - مرا در عشق تو دیوانه خوانند
گوهر بعدی:شماره ۶۳۵ - درد دل مرا چو اطبا دوا کنند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.