هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه بیانگر درد هجران و اشتیاق به وصال معشوق است. شاعر از دوری معشوق رنج می‌برد و آرزوی دیدار او را دارد. او از بی‌وفایی معشوق شکایت کرده و تأکید می‌کند که بدون حضور معشوق، زندگی برایش تاریک و بی‌معناست.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب‌تر است. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های ادبی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.

شماره ۶۸۱ - ما را وصال دوست میسّر نمی شود

ما را وصال دوست میسّر نمی شود
دل جز به بوی زلف تو رهبر نمی شود ۱

کاشانه دلم که ز هجران خراب شد
بی پرتو جمال منوّر نمی شود ۲

قند مکررست مرا یاد وصل تو
زان روی ذکر دوست مکرر نمی شود ۳

رخسار من ز هجر تو زر شد ولی یقین
اسباب عشق بازی بی زر نمی شود ۴

تا چند وعده ای به خلافم دهی بتا
یک شب شب وصال مقرّر نمی شود ۵

چون ابروی کجت ندهم وعده ی وصال
چون قدّ خویش راست بگو گر نمی شود ۶

جز درس عشق تو در مکتب خرد
ما را به جان دوست که از بر نمی شود ۷

هر شب خیال دوست مقامش دو چشم ماست
دارم عجب که دامن او تر نمی شود ۸

تا دیده ی را محلّ جهان بین نمی کنند
در عالم وجود تو سرور نمی شود ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۲۶۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۶۸۰ - دل بر شب وصال تو رهبر نمی شود
گوهر بعدی:شماره ۶۸۲ - شب نیست کز غمت جگرم خون نمی شود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.