هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و دلدادگی به معشوقی زیبا و شوخ صحبت میکند. او از درد هجران و اسارت دل در دام زلف معشوق میگوید و از بیقراری و ناامیدی خود در این عشق سخن میراند. شاعر از معشوق میخواهد که بر حال زارش رحم کند تا نام نیکی از او در جهان بماند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی قدیمی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۹۰۱ - به چشم و ابروی شوخ ای دلارام
به چشم و ابروی شوخ ای دلارام
ببردی از دلم یکباره آرام ۱
تو طعم درد هجر، آن روز دانی
که نوشی جرعه ای خوناب از این جام ۲
به شست زلف تو پابند گشته
نمی دانم که چون باشد سرانجام ۳
خبر داری نگارا کز هوایت
مرا شهباز دل افتاده در دام ۴
بگفتم با دل آن آهوی وحشی
نگشته در جهان با هیچکس رام ۵
مپز دیگ هوایش را که دایم
نگردد پخته کاین سودا بود خام ۶
ز لعلش کام دل مشکل بیابی
چرا کان نازنین شوخیست خودکام ۷
گر آری رحمتی بر حال زارم
تو را ماند به نیکی در جهان نام ۸
ببردی از دلم یکباره آرام ۱
تو طعم درد هجر، آن روز دانی
که نوشی جرعه ای خوناب از این جام ۲
به شست زلف تو پابند گشته
نمی دانم که چون باشد سرانجام ۳
خبر داری نگارا کز هوایت
مرا شهباز دل افتاده در دام ۴
بگفتم با دل آن آهوی وحشی
نگشته در جهان با هیچکس رام ۵
مپز دیگ هوایش را که دایم
نگردد پخته کاین سودا بود خام ۶
ز لعلش کام دل مشکل بیابی
چرا کان نازنین شوخیست خودکام ۷
گر آری رحمتی بر حال زارم
تو را ماند به نیکی در جهان نام ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۲۹۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۰۰ - ای رخت همچو صبح و زلف چو شام
گوهر بعدی:شماره ۹۰۲ - چه خوش باشد شراب وصل در جام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.