هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و فراق یار خود مینالد و بیان میکند که بدون دیدار معشوق، نه خواب و آرام دارد و نه صبر تحمل فراق. او از بیقراری و بیتابی خود میگوید و آرزوی وصال را دارد. شاعر از درد دوری و نبود راهی به سوی معشوق شکایت میکند و اشتیاق خود را به زیباییهای یار توصیف مینماید.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک کامل آن ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم بهکاررفته در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه احساسی دارد.
شماره ۹۸۴ - تا روی همچو ماه تو رفت از برابرم
تا روی همچو ماه تو رفت از برابرم
جانا به جان تو که نه خوابست و نه خورم ۱
نه صبر آنکه بی تو نشینم به خلوتی
نه بخت آنکه من ز وصال تو برخورم ۲
دل را ربودی از من مسکین مبتلا
تا کی چو سرو راست نیایی تو در برم ۳
تا کی زما تو سرکشی ای سرو راستی
چندت به خون دیده مهجور پرورم ۴
راهم چو نیست بر در خلوتگه وصال
ناچار حلقه وار شب و روز بر درم ۵
طومار شکل چند بپیچم به خود ز غم
وز شوق چون قلم برود دود بر سرم ۶
بی دولت وصال تو جان را چه می کنم
بی دیدن جمال تو دیده کجا برم ۷
هر شب ز روی شوق کنم بر درت گذر
وز آب دیده نیست مجالی که بگذرم ۸
دلاّل عشق بر سر بازار وصل بود
گفتم که عشق دوست به جان و جهان خرم ۹
جانا به جان تو که نه خوابست و نه خورم ۱
نه صبر آنکه بی تو نشینم به خلوتی
نه بخت آنکه من ز وصال تو برخورم ۲
دل را ربودی از من مسکین مبتلا
تا کی چو سرو راست نیایی تو در برم ۳
تا کی زما تو سرکشی ای سرو راستی
چندت به خون دیده مهجور پرورم ۴
راهم چو نیست بر در خلوتگه وصال
ناچار حلقه وار شب و روز بر درم ۵
طومار شکل چند بپیچم به خود ز غم
وز شوق چون قلم برود دود بر سرم ۶
بی دولت وصال تو جان را چه می کنم
بی دیدن جمال تو دیده کجا برم ۷
هر شب ز روی شوق کنم بر درت گذر
وز آب دیده نیست مجالی که بگذرم ۸
دلاّل عشق بر سر بازار وصل بود
گفتم که عشق دوست به جان و جهان خرم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۲۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۸۳ - گر من ز دست هجر تو آهی برآورم
گوهر بعدی:شماره ۹۸۵ - تا من از صحبت تو مهجورم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.