هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و عاشقی سخن میگوید و از دردها و رنجهای ناشی از آن مینالد. او از تشنگی عشق، آتش درون، و غرق شدن در دریای عشق صحبت میکند و از معشوق میخواهد که او را از این حالات نجات دهد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی احساسی دارد.
غزل ۳۹۳ - عشق آبم برد گو آبم ببر
عشق آبم برد گو آبم ببر
روز آرام و به شب خوابم ببر ۱
چند دارم تشنهٔ لعل تو جان
جان خوشی زان لعل سیرابم ببر ۲
من کیم خاک توام بادی به دست
آتشی در من زن و آبم ببر ۳
نی خطا گفتم که در تاب و تبم
مینیارم تاب تو تابم ببر ۴
چند تابد دل ز تاب زلف تو
تاب دل از زلف پرتابم ببر ۵
هستم از عناب تو صفرا زده
این همه صفرا ز عنابم ببر ۶
غرقهٔ دریای عشقت گشتهام
دست من گیر و ز غرقابم ببر ۷
چون کمان شد پشت عطار از غمت
زین میان چون تیر پرتابم ببر ۸
روز آرام و به شب خوابم ببر ۱
چند دارم تشنهٔ لعل تو جان
جان خوشی زان لعل سیرابم ببر ۲
من کیم خاک توام بادی به دست
آتشی در من زن و آبم ببر ۳
نی خطا گفتم که در تاب و تبم
مینیارم تاب تو تابم ببر ۴
چند تابد دل ز تاب زلف تو
تاب دل از زلف پرتابم ببر ۵
هستم از عناب تو صفرا زده
این همه صفرا ز عنابم ببر ۶
غرقهٔ دریای عشقت گشتهام
دست من گیر و ز غرقابم ببر ۷
چون کمان شد پشت عطار از غمت
زین میان چون تیر پرتابم ببر ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۶۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۹۲ - اشک ریز آمدم چو ابر بهار
گوهر بعدی:غزل ۳۹۴ - ای در درون جانم و جان از تو بی خبر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.