هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر عاشقانه ابراز میکند که بدون وصل معشوق، هیچ چیز در جهان برایش ارزشی ندارد. او از دیده، زبان، جان و حتی بهشت و گلستان بیزار است اگر معشوق را در آنها نبیند. شاعر تنها عشق و دیدار معشوق را میطلبد و از هر آنچه که او را از معشوق دور کند، بیزار است.
رده سنی:
15+
این شعر دارای مضامین عاشقانه عمیق و استفاده از استعارههای ادبی است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات نیاز دارد. همچنین، مفاهیم انتزاعی مانند عشق و وصال برای سنین پایینتر ممکن است قابل درک نباشد.
شماره ۱۰۶۹ - اگر نه وصل تو باشد جهان نمی خواهم
اگر نه وصل تو باشد جهان نمی خواهم
چه جای هر دو جهانست جان نمی خواهم ۱
اگر نه روی تو بینم چه حاصل از دیده
وگر نه ذکر تو گویم زبان نمی خواهم ۲
اگر نه سرو روان قد تو را بینم
به جان دوست که در تن روان نمی خواهم ۳
اگر قدت ببر آید مرا شبی صنما
به بوستان گل و سرو روان نمی خواهم ۴
به صبحدم چو گل وصل چینم از گلزار
صداع ناخوش هر باغبان نمی خواهم ۵
به کوی عشق تو خواهم که رخ نهم بر خاک
ولیک زحمت آن آستان نمی خواهم ۶
توانم آنکه فغان دارم از تو در کویت
ولیک دردسر دوستان نمی خواهم ۷
چه جای هر دو جهانست جان نمی خواهم ۱
اگر نه روی تو بینم چه حاصل از دیده
وگر نه ذکر تو گویم زبان نمی خواهم ۲
اگر نه سرو روان قد تو را بینم
به جان دوست که در تن روان نمی خواهم ۳
اگر قدت ببر آید مرا شبی صنما
به بوستان گل و سرو روان نمی خواهم ۴
به صبحدم چو گل وصل چینم از گلزار
صداع ناخوش هر باغبان نمی خواهم ۵
به کوی عشق تو خواهم که رخ نهم بر خاک
ولیک زحمت آن آستان نمی خواهم ۶
توانم آنکه فغان دارم از تو در کویت
ولیک دردسر دوستان نمی خواهم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۷۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۶۸ - با درد عشقت درمان نخواهم
گوهر بعدی:شماره ۱۰۷۰ - شبت خوش باد همچون روز خرّم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.