هوش مصنوعی:
متن بالا بیانگر درد و رنج شاعر از جفاها و بلاهای زندگی است. او از ظلم و ستمی که بر او روا داشته شده شکایت میکند و از دوری یار و بیوفایی او مینالد. شاعر با زبانی غمگین و دلشکسته، وضعیت خود را توصیف میکند و از طبیب (معشوق) میخواهد که به حال او رسیدگی کند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مضامین عمیق عاطفی و اجتماعی مانند درد، ظلم و دلشکستگی است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۱۴۱ - دل به جان آمد از عنا دیدن
دل به جان آمد از عنا دیدن
وز عنای جهان بلا دیدن ۱
قطره ای خون بلا چگونه بشد
تا به کی باشد این جفا دیدن ۲
ستم و ظلم بیش ازین نتوان
بر من خسته دل روا دیدن ۳
جور و خواری چنین روا نبود
بر تن زار مبتلا دیدن ۴
جان شیرین تویی و رفته ز تن
جان ز تن چون توان جدا دیدن ۵
بی رخ خوب تو به جان آمد
مردم دیده ام ز نادیدن ۶
ای دل از بخت خویش باید دید
یا از آن یار بی وفا دیدن ۷
این جفاها که می کشی ز فلک
می نباید تو را ز ما دیدن ۸
بی نواییم لازمست تو را
نیک در حال بی نوا دیدن ۹
تو طبیب منی روا داری
خسته ی خویش بی دوا دیدن ۱۰
وز عنای جهان بلا دیدن ۱
قطره ای خون بلا چگونه بشد
تا به کی باشد این جفا دیدن ۲
ستم و ظلم بیش ازین نتوان
بر من خسته دل روا دیدن ۳
جور و خواری چنین روا نبود
بر تن زار مبتلا دیدن ۴
جان شیرین تویی و رفته ز تن
جان ز تن چون توان جدا دیدن ۵
بی رخ خوب تو به جان آمد
مردم دیده ام ز نادیدن ۶
ای دل از بخت خویش باید دید
یا از آن یار بی وفا دیدن ۷
این جفاها که می کشی ز فلک
می نباید تو را ز ما دیدن ۸
بی نواییم لازمست تو را
نیک در حال بی نوا دیدن ۹
تو طبیب منی روا داری
خسته ی خویش بی دوا دیدن ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۲۴۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۴۰ - روی او را کجا توان دیدن
گوهر بعدی:شماره ۱۱۴۲ - ای دیده نمی شاید بی دوست جهان دیدن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.