هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد فراق و هجران معشوق خود مینالد و از او میخواهد که بر حالش رحم کند. او بیان میکند که چگونه دل به معشوق بسته و از دنیا و آخرت چشم پوشیده است، اما معشوق با بیمهری و دوری، قلبش را میسوزاند. شاعر با تصاویری مانند زردی صورت از درد فراق و سرخی اشکها، عمق رنج خود را نشان میدهد و از معشوق میخواهد که حتی برای یک لحظه به او نگاه کند. او همچنین به مقایسه خود با فرهاد و معشوقش با شیرین اشاره میکند و از بیوفایی و دوری معشوق شکایت میکند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۱۸۴ - تا به کی در پا کشد زلفت دل مسکین من
تا به کی در پا کشد زلفت دل مسکین من
رحمتی بر حال ما کن ای مه و پروین من ۱
چون من از دنیا و عقبا مهر تو بگزیده ام
نور چشمم از چه رو رفتی چنین در کین من ۲
رویم از درد فراقت زرد و اشک دیده سرخ
یک نظر فرما خدا را بر رخ رنگین من ۳
تا ببینی خون دل بر رویم از هجران روان
بو که باری رحمت آری بر تن مسکین من ۴
تا به کی بر پشت طاقت بار هجران می نهی
از وصالت شاد کن جانا دل غمگین من ۵
خسته هجران منم یک شب گذر کن سوی ما
شمع مومین دان ببین چون سوخت بر بالین من ۶
دلبرا فرهادسان چون جان شیرین دربرت
کرده ام از من مشو دور ای چو جان شیرین من ۷
گفتمش دل را ببردی قصد جانم می کنی
در جوابم گفت آری این بود آیین من ۸
چشم مستش خون جان ما بخورد اندر جهان
با دو زلف کافرش گفتم بیا در دین من ۹
بر دو چشم شیرگیرش خون جان ما بخورد
پس چرا از ما رمید آن آهوی مشکین من ۱۰
رحمتی بر حال ما کن ای مه و پروین من ۱
چون من از دنیا و عقبا مهر تو بگزیده ام
نور چشمم از چه رو رفتی چنین در کین من ۲
رویم از درد فراقت زرد و اشک دیده سرخ
یک نظر فرما خدا را بر رخ رنگین من ۳
تا ببینی خون دل بر رویم از هجران روان
بو که باری رحمت آری بر تن مسکین من ۴
تا به کی بر پشت طاقت بار هجران می نهی
از وصالت شاد کن جانا دل غمگین من ۵
خسته هجران منم یک شب گذر کن سوی ما
شمع مومین دان ببین چون سوخت بر بالین من ۶
دلبرا فرهادسان چون جان شیرین دربرت
کرده ام از من مشو دور ای چو جان شیرین من ۷
گفتمش دل را ببردی قصد جانم می کنی
در جوابم گفت آری این بود آیین من ۸
چشم مستش خون جان ما بخورد اندر جهان
با دو زلف کافرش گفتم بیا در دین من ۹
بر دو چشم شیرگیرش خون جان ما بخورد
پس چرا از ما رمید آن آهوی مشکین من ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۲۶۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۸۳ - ای بار غم تو بر دل من
گوهر بعدی:شماره ۱۱۸۵ - آه از ستم زمانه ی دون
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.