هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و فراق یار مینالد و از جفا و ستم معشوق شکایت میکند. او از دلبستگی شدید دل و جان خود به معشوق سخن میگوید و از این که معشوق به وفاداری او پاسخی نمیدهد، اظهار ناراحتی میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
شماره ۱۲۷۷ - تا کی ای دیده دل اندر رخ جانان بندی
تا کی ای دیده دل اندر رخ جانان بندی
مدّتی با غم زلف مهی اندر بندی ۱
بس جفا می رود اندر غم هجران بر من
تا کی ای جان ستم و جور به ما بپسندی ۲
نقش رویت نرود هرگزم از دیده جان
تو مگر مهر رخت در دل ما آکندی ۳
آخر ای دیده ی مهجور ستمدیده چرا
در غمش باز سپر بر سر آب افکندی ۴
ای دل خسته تو تا چند ز سودای رخش
در سر زلف دلارام چنین پابندی ۵
ما سهی سرو ندیدیم بدین شیوه گری
ما دگر ماه ندیدیم بدین دلبندی ۶
چون دل و جان و جهان هر سه فدایت کردم
تو چرا یکسره دل را ز وفا برکندی ۷
مدّتی با غم زلف مهی اندر بندی ۱
بس جفا می رود اندر غم هجران بر من
تا کی ای جان ستم و جور به ما بپسندی ۲
نقش رویت نرود هرگزم از دیده جان
تو مگر مهر رخت در دل ما آکندی ۳
آخر ای دیده ی مهجور ستمدیده چرا
در غمش باز سپر بر سر آب افکندی ۴
ای دل خسته تو تا چند ز سودای رخش
در سر زلف دلارام چنین پابندی ۵
ما سهی سرو ندیدیم بدین شیوه گری
ما دگر ماه ندیدیم بدین دلبندی ۶
چون دل و جان و جهان هر سه فدایت کردم
تو چرا یکسره دل را ز وفا برکندی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۸۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۷۶ - یک شب به لطف از درما درنیامدی
گوهر بعدی:شماره ۱۲۷۸ - گهی بزم طرب را ساختندی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.