هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد عشق و فراق مینالد و از معشوق خود شکایت میکند که به او توجهی ندارد و رنجش را نمیبیند. او از بیوفایی و ستم معشوق گله میکند و آرزوی دیدار و مرهمی بر زخمهایش دارد.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، لحن غمگین و شکایتآمیز آن نیاز به بلوغ عاطفی برای درک کامل دارد.
شماره ۱۲۸۸ - دلم ز دست ببردی و جان به سر باری
دلم ز دست ببردی و جان به سر باری
بگو که با من بیچاره خود چه سر داری ۱
نه کامم از لب لعلت روا کنی شبکی
نه یک زمان غمم از دل به لطف برداری ۲
دلم ز دست ببردی مرا امان ندهی
ستمگرا نه چنین است رسم دلداری ۳
به ریش ما ننهادی تو مرهمی از وصل
به تیغ هجر بکشتی مرا بدین زاری ۴
تویی که یاد من خسته سالها نکنی
منم که با تو قرینم به خواب و بیداری ۵
هزار بی دل همچون منت به عالم هست
چه باشد ار من بیچاره را نگه داری ۶
به غور حال جهان کی رسی چو رفت از دست
عزیز من تو نداری سر جهانداری ۷
بگو که با من بیچاره خود چه سر داری ۱
نه کامم از لب لعلت روا کنی شبکی
نه یک زمان غمم از دل به لطف برداری ۲
دلم ز دست ببردی مرا امان ندهی
ستمگرا نه چنین است رسم دلداری ۳
به ریش ما ننهادی تو مرهمی از وصل
به تیغ هجر بکشتی مرا بدین زاری ۴
تویی که یاد من خسته سالها نکنی
منم که با تو قرینم به خواب و بیداری ۵
هزار بی دل همچون منت به عالم هست
چه باشد ار من بیچاره را نگه داری ۶
به غور حال جهان کی رسی چو رفت از دست
عزیز من تو نداری سر جهانداری ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۵۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۸۷ - صبا اگر به سر کوی او گذر داری
گوهر بعدی:شماره ۱۲۸۹ - بگو تا کی دلم را تنگ داری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.