هوش مصنوعی:
این متن بیانگر تجربههای عرفانی و عاشقانهی شاعر است که در جستوجوی عشق و حقیقت، به درکهای عمیقی از وجود و فنا دست یافته است. شاعر در این مسیر، رازهای پنهان، دردها و سختیها را تجربه کرده و به درک بیکرانگی عشق و هستی رسیده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۴۸۵ - آنچه من در عشق جانان یافتم
آنچه من در عشق جانان یافتم
کمترین چیزها جان یافتم ۱
چون به پیدایی بدیدم روی دوست
صد هزاران راز پنهان یافتم ۲
چون به مردم هم ز خویش و هم ز خلق
زندگی جان ز جانان یافتم ۳
چون درافتادم به پندار بقا
در بقا خود را پریشان یافتم ۴
چون فرو رفتم به دریای فنا
در فنا در فراوان یافتم ۵
تا نپنداری که این دریای ژرف
نیست دشوار و من آسان یافتم ۶
صد هزاران قطره خون از دل چکید
تا نشان قطرهای زآن یافتم ۷
خود چه بحر است این که در عمری دراز
هرگزش نه سر نه پایان یافتم ۸
شمعهای عشق از سودای دوست
در دل عطار سوزان یافتم ۹
کمترین چیزها جان یافتم ۱
چون به پیدایی بدیدم روی دوست
صد هزاران راز پنهان یافتم ۲
چون به مردم هم ز خویش و هم ز خلق
زندگی جان ز جانان یافتم ۳
چون درافتادم به پندار بقا
در بقا خود را پریشان یافتم ۴
چون فرو رفتم به دریای فنا
در فنا در فراوان یافتم ۵
تا نپنداری که این دریای ژرف
نیست دشوار و من آسان یافتم ۶
صد هزاران قطره خون از دل چکید
تا نشان قطرهای زآن یافتم ۷
خود چه بحر است این که در عمری دراز
هرگزش نه سر نه پایان یافتم ۸
شمعهای عشق از سودای دوست
در دل عطار سوزان یافتم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۵۳۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۸۴ - دوش چشم خود ز خون دریای گوهر یافتم
گوهر بعدی:غزل ۴۸۶ - دوش، چون گردون کنار خویش پر خون یافتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.