هوش مصنوعی:
این متن یک شعر عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از درد فراق و امید به وصال معشوق سخن میگوید. همچنین، در بخشهایی از شعر، مفاهیم اخلاقی و اجتماعی مانند عدالت، لطف خداوند و اهمیت هنر و فضل نیز مطرح شدهاند.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات فلسفی و اخلاقی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۲۱ - گر نه ز وصل تو دل ما را امان رسد
گر نه ز وصل تو دل ما را امان رسد
کار دل از فراق تو جانا به جان رسد ۱
عقل از حیات دامن امید در کشد
زان پیش کز غم تو دمم بر دهان رسد ۲
خونم چه می خوری؟ که ازین خون به عاقبت
سودی ترا نباشد و ما را زیان رسد ۳
سازم دو کون گوی گریبان خویش اگر
یک روز با تو توشه صبرم به جان رسد ۴
شادم به تو چنانکه شب سیل و صاعقه
از کاروان فتاده ای در کاروان رسد ۵
نزدیک شد که طوطی تو از پی شکر
برخوان لعل فام لبت میهمان رسد ۶
در خط مشو خطا مکن ار چند نزد تو
پیغام و نامه از خط عنبر فشان رسد ۷
هستی امام حسن و چه خشکی کند ترا
روزی اگر ز عنبر تو طیلسان رسد ۸
گفتی بیار جان و ببر بوسه صبر کن
این کار بی شک ار تو تویی هم بدان رسد ۹
جان برده گیر اگر نه به فریاد جان من
لطف خدا و عدل جهان پهلوان رسد ۱۰
فرخنده فخر دین که بدو خسروی و داد
میراث بی شک از جم و نوشیروان رسد ۱۱
بس مدتی نماند که هر ماه بر درش
جزیه ز قیصر آید و خدمت ز خان رسید ۱۲
هست از جهان برون به هنر چون بدو رسد
و همی جان کند مگر اندر جهان رسد ۱۳
از بهر زین مجلس انده زدای او
خواهد بهار کاول فصل خزان رسد ۱۴
ارباب فضل و اهل هنر را ز لطف او
هر لحظه دل به شادی و شادی به جان رسد ۱۵
شاها ز حال بنده اگر بشنوی خبر
از محنت سقر به نعیم جنان رسد ۱۶
از خان و مان فتاده غریبی است شور بخت
خواهد به دولت تو که با خان و مان رسد ۱۷
هستی همای دولت و شاید که بر مراد
زاغی ز فر تو به سوی آشیان رسد ۱۸
کار دل از فراق تو جانا به جان رسد ۱
عقل از حیات دامن امید در کشد
زان پیش کز غم تو دمم بر دهان رسد ۲
خونم چه می خوری؟ که ازین خون به عاقبت
سودی ترا نباشد و ما را زیان رسد ۳
سازم دو کون گوی گریبان خویش اگر
یک روز با تو توشه صبرم به جان رسد ۴
شادم به تو چنانکه شب سیل و صاعقه
از کاروان فتاده ای در کاروان رسد ۵
نزدیک شد که طوطی تو از پی شکر
برخوان لعل فام لبت میهمان رسد ۶
در خط مشو خطا مکن ار چند نزد تو
پیغام و نامه از خط عنبر فشان رسد ۷
هستی امام حسن و چه خشکی کند ترا
روزی اگر ز عنبر تو طیلسان رسد ۸
گفتی بیار جان و ببر بوسه صبر کن
این کار بی شک ار تو تویی هم بدان رسد ۹
جان برده گیر اگر نه به فریاد جان من
لطف خدا و عدل جهان پهلوان رسد ۱۰
فرخنده فخر دین که بدو خسروی و داد
میراث بی شک از جم و نوشیروان رسد ۱۱
بس مدتی نماند که هر ماه بر درش
جزیه ز قیصر آید و خدمت ز خان رسید ۱۲
هست از جهان برون به هنر چون بدو رسد
و همی جان کند مگر اندر جهان رسد ۱۳
از بهر زین مجلس انده زدای او
خواهد بهار کاول فصل خزان رسد ۱۴
ارباب فضل و اهل هنر را ز لطف او
هر لحظه دل به شادی و شادی به جان رسد ۱۵
شاها ز حال بنده اگر بشنوی خبر
از محنت سقر به نعیم جنان رسد ۱۶
از خان و مان فتاده غریبی است شور بخت
خواهد به دولت تو که با خان و مان رسد ۱۷
هستی همای دولت و شاید که بر مراد
زاغی ز فر تو به سوی آشیان رسد ۱۸
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۱۸
۳۶۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۰ - دلی که تحفه تو جان مختصر سازد
گوهر بعدی:شماره ۲۲ - این نادره بین باز کز ایام بر آمد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.