هوش مصنوعی:
این متن شعری است که درد عشق و فراق را بیان میکند. شاعر از ناتوانی در یافتن وصال معشوق، رنج دل، و بیخبری از وصلت او مینالد. او از عمری که در جستجوی عشق میگذرد سخن میگوید و از خشکی لبهایش در این راه شکایت دارد. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که او را دریابد قبل از آنکه روزی برسد که دیگر نشانی از او نباشد.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مضامین عمیق عاشقانه و احساسی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار باشد.
شماره ۱۴ - به دلی وصل تو در نتوان یافت
به دلی وصل تو در نتوان یافت
جانی و بر تو ظفر نتوان یافت ۱
راحت دل ز تو چون شاید بست
کز تو جز خون جگر نتوان یافت ۲
از که پرسم خبر وصل تو من
که ز سیمرغ خبر نتوان یافت ۳
گوهر عمر و وصال تو یکی است
که چو گم گشت دگر نتوان یافت ۴
خشک لب میرم در کویت از آن
کام با دامن تر نتوان یافت ۵
کارم امروز نمردی، دریاب
کاید آن روز که در نتوان یافت ۶
طوطی عقل مجیر از چه خورد
چو ز لعل تو شکر نتوان یافت ۷
جانی و بر تو ظفر نتوان یافت ۱
راحت دل ز تو چون شاید بست
کز تو جز خون جگر نتوان یافت ۲
از که پرسم خبر وصل تو من
که ز سیمرغ خبر نتوان یافت ۳
گوهر عمر و وصال تو یکی است
که چو گم گشت دگر نتوان یافت ۴
خشک لب میرم در کویت از آن
کام با دامن تر نتوان یافت ۵
کارم امروز نمردی، دریاب
کاید آن روز که در نتوان یافت ۶
طوطی عقل مجیر از چه خورد
چو ز لعل تو شکر نتوان یافت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۰۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳ - با غمت دل زحمت جان بر نتافت
گوهر بعدی:شماره ۱۵ - کس درین دوران وفاداری نیافت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.