هوش مصنوعی:
در این متن، شاعر از نبود وفاداری، یاری بیزحمت و روزهای بدون غم در جهان شکایت میکند. او اشاره میکند که حتی عاشقان نیز در عشق خود رنج میبرند و هیچکس در این دنیا انسانیت و دلداری واقعی نمییابد. در نهایت، شاعر بیان میکند که حتی اگر کسی از روزگار شکایت کند، به آرزوهای خود نمیرسد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق فلسفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، لحن غمگین و ناامیدانه آن نیاز به بلوغ فکری برای درک بهتر دارد.
شماره ۱۵ - کس درین دوران وفاداری نیافت
کس درین دوران وفاداری نیافت
یاریی بی زحمت از یاری نیافت ۱
روز عالم رفت و در عالم کسی
بی غمی را روز بازاری نیافت ۲
هیچ عاشق بر گلی ننهاد دل
تا از آن گل در جگر خاری نیافت ۳
دل به جان آمد ز دست خویش از آنک
مردمی در هیچ دلداری نیافت ۴
گر کسی رغم مجیر از روزگار
کام رنگی یافت او باری نیافت ۵
یاریی بی زحمت از یاری نیافت ۱
روز عالم رفت و در عالم کسی
بی غمی را روز بازاری نیافت ۲
هیچ عاشق بر گلی ننهاد دل
تا از آن گل در جگر خاری نیافت ۳
دل به جان آمد ز دست خویش از آنک
مردمی در هیچ دلداری نیافت ۴
گر کسی رغم مجیر از روزگار
کام رنگی یافت او باری نیافت ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۰۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴ - به دلی وصل تو در نتوان یافت
گوهر بعدی:شماره ۱۶ - دوش چون دست قدر مهر از در شب بر گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.