خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق نافرجام، رنجهای عاشقانه و ناامیدی از دنیای ناعادلانه سخن میگوید. شاعر بیان میکند که از این جهان دلربا هیچ شور و جفایی برنیامده و عمری که گذشت، هیچ نوایی نداشت. غم و عشق باعث نابودی هزاران دل شده و زمانه به گونهای است که هیچکس به راحتی نرسیده است.
مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی موجود در شعر نیاز به درک و بلوغ عاطفی دارد که معمولاً نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با آن ارتباط برقرار کنند.
شماره ۳۳ - ز عالم دلربایی بر نیامد
ز عالم دلربایی بر نیامد
کزو شور و جفایی بر نیامد ۱
چه گویم من تو خود دانی که بی زهر!
به باغ کس گیایی بر نیامد ۲
نشد روزی به شب هرگز که آن روز
به دست غم خطایی بر نیامد ۳
شد از ساز ارغنون عمر و افسوس
کزو بانگ نوایی بر نیامد ۴
هزاران دل به کوی غم فرو شد
که هیچ آوازه جایی بر نیامد ۵
زمانه جامه راحت چنان بافت
کزو کس را قبایی بر نیامد ۶
مجیر از دست عشق اندر گلی ماند
کزان گل هیچ پایی بر نیامد ۷
کزو شور و جفایی بر نیامد ۱
چه گویم من تو خود دانی که بی زهر!
به باغ کس گیایی بر نیامد ۲
نشد روزی به شب هرگز که آن روز
به دست غم خطایی بر نیامد ۳
شد از ساز ارغنون عمر و افسوس
کزو بانگ نوایی بر نیامد ۴
هزاران دل به کوی غم فرو شد
که هیچ آوازه جایی بر نیامد ۵
زمانه جامه راحت چنان بافت
کزو کس را قبایی بر نیامد ۶
مجیر از دست عشق اندر گلی ماند
کزان گل هیچ پایی بر نیامد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۲ - مهر تو هرگز ز جانم نگسلد
گوهر بعدی:شماره ۳۴ - خوش است حسن تو تا دل ز یار بستاند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.