هوش مصنوعی:
این متن یک شعر ستایشآمیز است که در آن شاعر به تمجید از شهریاران پاکیزهدل میپردازد. او از تأثیر مثبت آنها بر طبیعت و مردم سخن میگوید و کسانی را که با آنها دشمنی میکنند یا از فرمانشان سر میتابند، محکوم میکند. شاعر آرزوی آسایش و بقا برای شهریاران دارد و از درد هجران آنها مینالد.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم پیچیدهی ادبی و اخلاقی است که درک آنها به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک نیاز دارد. همچنین، برخی از عبارات مانند 'بتیغ زمانه' ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
شمارهٔ ۱۰۹ - فی المدیحه
ایا شهریاران پاکیزه دل
ز دست شما ابر و دریا خجل ۱
بود ابر از دستتان شرمسار
بود بحر از طبعتان منفعل ۲
ولی را وفای شما دلفروز
عدو را جفای شما جان کسل ۳
خورد بی رضای شما هرکه آب
چو آتش شود در دلش مشتعل ۴
کسی کو شما را بود بدسگال
بود با خدای جهان مستحل ۵
کسی کو بقای شما را نخواست
شود زیر پای فنا مضمحل ۶
کسی کز جهان بیندی بند او
ز ناکام کاری کندشان بحل؟ ۷
کرت باید آسایش اندر جهان
تو از دست دامان ایشان مهل ۸
هزار آفرین باد بر جانتان
که هم کامگارید و هم محتمل ۹
ز آسایش دهر و کام جهان
بود قسمت خصمتان دق و سل ۱۰
کسی کو جدا ماند از رویتان
شود پایش از خون دل زیر گل ۱۱
کسی کو ز فرمانتان سر بتافت
بتیغ زمانه همی قد قتل ۱۲
زمانه بقای شما را بدهر
به پایندگی بر نوشته سجل ۱۳
از آنگه که دورم ز روی شما
نداند دل من چهار از چهل ۱۴
ز هجر شما شهریاران شهر
همم بیم جانست و هم درد دل ۱۵
کمر بسته بادند پیش شما
شهان طراز و مهان چگل ۱۶
ز دست شما ابر و دریا خجل ۱
بود ابر از دستتان شرمسار
بود بحر از طبعتان منفعل ۲
ولی را وفای شما دلفروز
عدو را جفای شما جان کسل ۳
خورد بی رضای شما هرکه آب
چو آتش شود در دلش مشتعل ۴
کسی کو شما را بود بدسگال
بود با خدای جهان مستحل ۵
کسی کو بقای شما را نخواست
شود زیر پای فنا مضمحل ۶
کسی کز جهان بیندی بند او
ز ناکام کاری کندشان بحل؟ ۷
کرت باید آسایش اندر جهان
تو از دست دامان ایشان مهل ۸
هزار آفرین باد بر جانتان
که هم کامگارید و هم محتمل ۹
ز آسایش دهر و کام جهان
بود قسمت خصمتان دق و سل ۱۰
کسی کو جدا ماند از رویتان
شود پایش از خون دل زیر گل ۱۱
کسی کو ز فرمانتان سر بتافت
بتیغ زمانه همی قد قتل ۱۲
زمانه بقای شما را بدهر
به پایندگی بر نوشته سجل ۱۳
از آنگه که دورم ز روی شما
نداند دل من چهار از چهل ۱۴
ز هجر شما شهریاران شهر
همم بیم جانست و هم درد دل ۱۵
کمر بسته بادند پیش شما
شهان طراز و مهان چگل ۱۶
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۱۶
۳۱۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۰۸ - در مدح ابونصر محمد (مملان)
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۱۰ - قصیده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.