هوش مصنوعی:
شاعر ابتدا گروهی را مانند خود میپنداشت و خون را به جای شراب و ژاژ (سخنان بیاساس) را به جای سخن میدانست، اما با باز شدن چشم خردش از طریق تجربه، دریافت که همه چیز آنگونه که او تصور میکرد نبوده است.
رده سنی:
15+
متن دارای مفاهیم فلسفی و انتزاعی است که درک آنها نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند 'خون را می و ژاژ را سخن دانستم' ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
شماره ۱۱۸ - ای طایفه را چو خویشتن دانستم
ای طایفه را چو خویشتن دانستم
خون را می و ژاژ را سخن دانستم ۱
چون تجربه چشم خردم باز گشاد
جمله نه چنان بود که من دانستم ۲
خون را می و ژاژ را سخن دانستم ۱
چون تجربه چشم خردم باز گشاد
جمله نه چنان بود که من دانستم ۲
قالب: رباعی
تعداد ابیات: ۲
۳۰۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۷ - از علم و عمل چشم و چراغی دارم
گوهر بعدی:شماره ۱۱۹ - ای چرخ فلک قد بخم از زلف توام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.