خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از عشق و غم خود میگوید و بیان میکند که با وجود دوری از معشوق، عشقش پایدار است. او از معشوق میخواهد که حتی اگر دلی برای او ندارد، حداقل بگوید که نرود.
متن دارای مفاهیم عاطفی عمیق و غمانگیز است که درک آن برای سنین پایینتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۵۱ - رفتم ز درت دل به غمت کرده گرو
رفتم ز درت دل به غمت کرده گرو
بردم ز درت عشق کهن با غم نو ۱
هر چند ز دل نباشد ای جان جهان
چه کم شود از تو گر بگوئی که مرو ۲
بردم ز درت عشق کهن با غم نو ۱
هر چند ز دل نباشد ای جان جهان
چه کم شود از تو گر بگوئی که مرو ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۰ - در راه یگانگی نشان ما کو
گوهر بعدی:شماره ۱۵۲ - ای دولت و دین را به سزا شاهنشاه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.