هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که از موانع و دشواریهای راه عشق و دوستداران سخن میگوید. شاعر از ناتوانی در رسیدن به معشوق و موانع موجود در این مسیر شکایت میکند و به مفاهیمی مانند عشق، شوق، و جنون اشاره دارد.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری دارد. همچنین، برخی از اشارات ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد.
شماره ۳۸ - ای که گفتی: ز در دوست درون نتوان رفت!
ای که گفتی: ز در دوست درون نتوان رفت!
شوق چون خضر ره ما شده چون نتوان رفت؟! ۱
عشق در کوی بتان، بسته طلسمی ز وفا؛
که توان رفت درون، لیک برون نتوان رفت! ۲
ای که داری هوس روی بتان در هر گام
بسکه افتاده سر و ریخته خون نتوان رفت! ۳
پیش ازین ما، ز مقیمان دیاری بودیم؛
که ز ناسازی اغیار کنون نتوان رفت ۴
چشم لیلی نگهی، تا نزند راه کسی؛
همچو مجنون به بیابان جنون نتوان یافت ۵
خاری ار نیست بدل، از پی گلرخساری
کش بود سبزه ی خط غالیه گون نتوان رفت ۶
آذر این ره ره عشق است، اگرت خضری هست؛
مرو این راه، که بی راه نمون نتوان رفت! ۷
شوق چون خضر ره ما شده چون نتوان رفت؟! ۱
عشق در کوی بتان، بسته طلسمی ز وفا؛
که توان رفت درون، لیک برون نتوان رفت! ۲
ای که داری هوس روی بتان در هر گام
بسکه افتاده سر و ریخته خون نتوان رفت! ۳
پیش ازین ما، ز مقیمان دیاری بودیم؛
که ز ناسازی اغیار کنون نتوان رفت ۴
چشم لیلی نگهی، تا نزند راه کسی؛
همچو مجنون به بیابان جنون نتوان یافت ۵
خاری ار نیست بدل، از پی گلرخساری
کش بود سبزه ی خط غالیه گون نتوان رفت ۶
آذر این ره ره عشق است، اگرت خضری هست؛
مرو این راه، که بی راه نمون نتوان رفت! ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۸۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۷ - دوشم بپرسش آمد و تا لب گشود رفت
گوهر بعدی:شماره ۳۹ - حرف جورت، همه جا با همه کس خواهم گفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.