هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد و رنج خود سخن میگوید که به نوعی درمان اوست. او از عشق و تأثیر آن بر جانش مینالد و از رابطهای پرتنش با معشوق صحبت میکند که گاهی با ناز و اکراه همراه است. شاعر از زخمهای عشق میگوید اما آن را پنهان میکند. در نهایت، او از ترس و اضطراب خود از آینده و از دست دادن معشوق مینالد و خود را گدای سلطان عشق میداند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و روانشناختی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و صنایع ادبی ممکن است برای گروههای سنی پایینتر قابل فهم نباشد.
شماره ۱۵۷ - من و دردت، که درمان من است این؛
من و دردت، که درمان من است این؛
چه درمان؟ راحت جان من است این! ۱
من و افغان، دلت گر مهربان شد؛
که از تأثیر افغان من است این! ۲
زدم دستش بدامان، گفت از ناز:
بکش دستت، که دامان من است این ۳
نهان از زخم تیرش مردم، اما
نگفتم کار جانان من است این ۴
ولی ترسم که چون پیکان ز خاکم
کشد، گوید که: پیکان من است این! ۵
مپرس ای همدم، این زرکش قبا کیست؟!
گدایش من، که سلطان من است این!! ۶
بجانم دایم از دست دل آذر
مگو دل، دشمن جان من است این!! ۷
چه درمان؟ راحت جان من است این! ۱
من و افغان، دلت گر مهربان شد؛
که از تأثیر افغان من است این! ۲
زدم دستش بدامان، گفت از ناز:
بکش دستت، که دامان من است این ۳
نهان از زخم تیرش مردم، اما
نگفتم کار جانان من است این ۴
ولی ترسم که چون پیکان ز خاکم
کشد، گوید که: پیکان من است این! ۵
مپرس ای همدم، این زرکش قبا کیست؟!
گدایش من، که سلطان من است این!! ۶
بجانم دایم از دست دل آذر
مگو دل، دشمن جان من است این!! ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۹۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۶ - چرا، هر جا مرا دیدی،از آنجا آمدی بیرون؟!
گوهر بعدی:شماره ۱۵۸ - طبیبا، جان غم پرورد من بین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.