هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق نافرجام و درد دلهایش سخن میگوید. او از بیوفایی معشوق شکایت دارد و به امید دیدارش هر شب منتظر مینشیند. همچنین، از رشک و حسادت به دیگران و وضعیت ناعادلانهی زندگی گله میکند. در نهایت، شاعر به تنهایی خود با شب، شراب و خاطرات اشاره میکند و از جدایی ناخواسته اظهار تعجب میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عاشقانهی پیچیده، درد دلهای عاطفی و اشارات به مصرف شراب است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال نامناسب باشد.
شماره ۱۷۵ - بدو زلف تو که یکسر دل مبتلا نشسته
بدو زلف تو که یکسر دل مبتلا نشسته
همه حیرتم که آیا دل من کجا نشسته؟! ۱
بهمین امید، هر شب بره تو می نشینم؛
که تو بیوفا بپرسی که دگر چرا نشسته؟! ۲
چکنم ز رشک یا رب، چو بروز حشر بینم
که هزار کشته آنجا، پی خونبها نشسته ۳
شب و شاهد و چغانه، من و باده ی مغانه
تو ببین که نقش طالع، چه بمدعا نشسته ۴
بچمن گلی ندیدم، که جدا ز خار باشد
عجب است اینکه آذر ز گلشن جدا نشسته؟! ۵
همه حیرتم که آیا دل من کجا نشسته؟! ۱
بهمین امید، هر شب بره تو می نشینم؛
که تو بیوفا بپرسی که دگر چرا نشسته؟! ۲
چکنم ز رشک یا رب، چو بروز حشر بینم
که هزار کشته آنجا، پی خونبها نشسته ۳
شب و شاهد و چغانه، من و باده ی مغانه
تو ببین که نقش طالع، چه بمدعا نشسته ۴
بچمن گلی ندیدم، که جدا ز خار باشد
عجب است اینکه آذر ز گلشن جدا نشسته؟! ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۴ - هر کسی یار کسی، تو از من دلباخته گل
گوهر بعدی:شماره ۱۷۶ - از روی فرخ فال بین، زلفش نگونسار آمده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.