هوش مصنوعی:
متن بیانگر دیدگاه شاعر درباره عشق و گنج است. شاعر عشق را گنجی میداند که تنها در ویرانهها یافت میشود و معتقد است که عشق به زر و گنج مادی، کفر و بتپرستی است. او عشق حقیقی را کاری مردانه و دشوار میداند و خود را شایسته آن نمیبیند. هدهد به او میگوید که گنجش را یافته و باید برای رسیدن به آن تلاش کند. شاعر تأکید میکند که عشق به زر و گنج مادی، انسان را از مسیر حقیقی دور میکند و در قیامت به صورت بدل درمیآید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی مفاهیم مانند عشق حقیقی و نقد مادیگرایی ممکن است برای سنین پایینتر قابل درک نباشد.
حکایت کوف
کوف آمد پیش چون دیوانهای
گفت من بگزیدهام ویرانهای ۱
عاجزیام در خرابی زاده من
در خرابی میروم بیباده من ۲
گرچه معموری بسی خوش یافتم
هم مخالف هم مشوش یافتم ۳
هرک در جمعیتی خواهد نشست
در خرابی بایدش رفتن چو مست ۴
در خرابی جای میسازم به رنج
زانک باشد در خرابی جای گنج ۵
عشق گنجم در خرابی ره نمود
سوی گنجم جز خرابی ره نبود ۶
دور بردم از همه کس رنج خویش
بوک یابم بی طلسمی گنج خویش ۷
گر فرو رفتی به گنجی پای من
باز رستی این دل خودرای من ۸
عشق بر سیمرغ جز افسانه نیست
زانک عشقش کار هر مردانه نیست ۹
من نیم در عشق او مردانهای
عشق گنجم باید و ویرانهای ۱۰
هدهدش گفت ای ز عشق گنج مست
من گرفتم کامدت گنجی به دست ۱۱
بر سر آن گنج خود را مرده گیر
عمر رفته ره به سر نابرده گیر ۱۲
عشق گنج و عشق زر از کافریست
هرک از زر بت کند او آزریست ۱۳
زر پرستیدن بود از کافری
نیستی آخر ز قوم سامری ۱۴
هر دلی کز عشق زر گیرد خلل
در قیامت صورتش گردد بدل ۱۵
گفت من بگزیدهام ویرانهای ۱
عاجزیام در خرابی زاده من
در خرابی میروم بیباده من ۲
گرچه معموری بسی خوش یافتم
هم مخالف هم مشوش یافتم ۳
هرک در جمعیتی خواهد نشست
در خرابی بایدش رفتن چو مست ۴
در خرابی جای میسازم به رنج
زانک باشد در خرابی جای گنج ۵
عشق گنجم در خرابی ره نمود
سوی گنجم جز خرابی ره نبود ۶
دور بردم از همه کس رنج خویش
بوک یابم بی طلسمی گنج خویش ۷
گر فرو رفتی به گنجی پای من
باز رستی این دل خودرای من ۸
عشق بر سیمرغ جز افسانه نیست
زانک عشقش کار هر مردانه نیست ۹
من نیم در عشق او مردانهای
عشق گنجم باید و ویرانهای ۱۰
هدهدش گفت ای ز عشق گنج مست
من گرفتم کامدت گنجی به دست ۱۱
بر سر آن گنج خود را مرده گیر
عمر رفته ره به سر نابرده گیر ۱۲
عشق گنج و عشق زر از کافریست
هرک از زر بت کند او آزریست ۱۳
زر پرستیدن بود از کافری
نیستی آخر ز قوم سامری ۱۴
هر دلی کز عشق زر گیرد خلل
در قیامت صورتش گردد بدل ۱۵
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۵
۵۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
قبلی:حکایت بوتیمار
گوهر بعدی:حکایت مردی که پس از مرگ حقهای زر او بازمانده بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.