هوش مصنوعی:
شاعر در این بیتها از غم و اندوه ناشی از رفتن عزیزی از شهر میگوید. او احساس میکند که با رفتن این فرد، گویی خون از چشمها جاری شده و دلهای مردم نیز همراه با او از شهر میرود.
رده سنی:
15+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و غمانگیز است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده مانند 'ز چشمها خون میرفت' نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۹ - امشب، مهی از شهر بهامون میرفت
امشب، مهی از شهر بهامون میرفت
کز رفتن او، ز چشمها خون میرفت ۱
من در غم جان و، هر که را میدیدم
دل دل گویان، ز شهر بیرون میرفت ۲
کز رفتن او، ز چشمها خون میرفت ۱
من در غم جان و، هر که را میدیدم
دل دل گویان، ز شهر بیرون میرفت ۲
قالب: رباعی
تعداد ابیات: ۲
۲۹۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۸ - این دل، سر راهی بنگاری نگرفت
گوهر بعدی:شماره ۴۰ - از عشق، سخن به بوالهوس نتوان گفت؛
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.