هوش مصنوعی:
ارقم بن کلیب به دلیل غرور و اقدام بیفایدهاش مورد سرزنش شیبانیان قرار میگیرد. او برای عذرخواهی به دربار معن بن زایده میرود و با فروتنی و اعتراف به اشتباهاتش، بخشش معن را دریافت میکند. معن با عطوفت از خطای او میگذرد و او را مورد لطف قرار میدهد.
رده سنی:
12+
متن دارای مفاهیم اخلاقی و تربیتی مانند غرور، عذرخواهی و بخشش است که برای نوجوانان قابل درک و آموزنده است. همچنین، استفاده از زبان شعر کلاسیک ممکن است برای کودکان کمسنوسال دشوار باشد.
شماره ۳۴ - شنیدم ز شیبانیان غیور
شنیدم ز شیبانیان غیور
مگر ارقم بن کلیب از غرور ۱
بشورید بر معن بن زایده
زیان دید از آن کار بیفایده ۲
بیازید چون بر زبردست دست
ز دست زبردست دستش شکست ۳
هنوز آتش کینشان بود گرم
برافروخت رخسار ارقم ز شرم ۴
به تنهایی آمد به دربار معن
که تا جانش آساید از تیر طعن ۵
ازو معن پرسید که ای ذوفنون
بگو تا چه آوردت اینجا کنون؟! ۶
گر آوردت اینجا دلیری و زور
هم از پای خود آمدستی به گور ۷
و گر چاپلوسیت آورد، ریو؛
فرشته نلغزد به افسون دیو ۸
زمین بوسه زد ارقمش پیش تخت
که فیروزه تختی و فیروز بخت ۹
بدین در نیاورد دامن کشم
جز امید بخشایش و بخششم ۱۰
کنون کز گنه لب گزان آمدم
بر این آستان، فرد از آن آمدم ۱۱
که دانی نزد سر خطایی ز کس
به جز من ازین بیگناهان و بس ۱۲
گرت عدل گردن فرازی کند
سرم بر سر نیزه بازی کند ۱۳
ورت عفو خندد به روی گناه
بس آید بر این آستان عذر خواه ۱۴
رخ معن از این عذر چون گل شکفت
به روی گنه کار خندید و گفت ۱۵
که: هان خاطر ای ارقم از غم رهان
گذشتم ز جرم تو و همرهان ۱۶
فشاندش به سر گنج در پای رنج
نشاندش چو ماران ارقم به گنج ۱۷
مگر ارقم بن کلیب از غرور ۱
بشورید بر معن بن زایده
زیان دید از آن کار بیفایده ۲
بیازید چون بر زبردست دست
ز دست زبردست دستش شکست ۳
هنوز آتش کینشان بود گرم
برافروخت رخسار ارقم ز شرم ۴
به تنهایی آمد به دربار معن
که تا جانش آساید از تیر طعن ۵
ازو معن پرسید که ای ذوفنون
بگو تا چه آوردت اینجا کنون؟! ۶
گر آوردت اینجا دلیری و زور
هم از پای خود آمدستی به گور ۷
و گر چاپلوسیت آورد، ریو؛
فرشته نلغزد به افسون دیو ۸
زمین بوسه زد ارقمش پیش تخت
که فیروزه تختی و فیروز بخت ۹
بدین در نیاورد دامن کشم
جز امید بخشایش و بخششم ۱۰
کنون کز گنه لب گزان آمدم
بر این آستان، فرد از آن آمدم ۱۱
که دانی نزد سر خطایی ز کس
به جز من ازین بیگناهان و بس ۱۲
گرت عدل گردن فرازی کند
سرم بر سر نیزه بازی کند ۱۳
ورت عفو خندد به روی گناه
بس آید بر این آستان عذر خواه ۱۴
رخ معن از این عذر چون گل شکفت
به روی گنه کار خندید و گفت ۱۵
که: هان خاطر ای ارقم از غم رهان
گذشتم ز جرم تو و همرهان ۱۶
فشاندش به سر گنج در پای رنج
نشاندش چو ماران ارقم به گنج ۱۷
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۷
۳۲۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۳ - شنیدم دو کس با هم از دوستان
گوهر بعدی:شماره ۳۵ - یکی تاجر از شهر خود شد روان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.