هوش مصنوعی: شاعر در این متن از رهایی از ننگ و نام و وابستگی به دنیا سخن می‌گوید و عشق و ارادت خود را به معشوق (که می‌تواند معنوی یا زمینی باشد) بیان می‌کند. او از اسارت در قفس دنیا می‌گوید و پیامی از بهشت قدس دارد. شاعر خود را غلام معشوق می‌داند و تنها لطف او را کافی می‌شمارد. در نهایت، از نیاز به ترک خود برای رسیدن به شادی دوست سخن می‌گوید.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر وجود دارد که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه بیشتری نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعاره‌ها ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

شماره ۲ - بر سو کوی خرابات مقامیست مرا

بر سو کوی خرابات مقامیست مرا
نه غم ننگ و نه اندیشه ی نامیست مرا ۱

میروم تا چه کند مکرکت باده فروش
نقد جانی بکف و حسرت جامیست مرا ۲

ای اسیران قفس گوش بدارید فراز
با شما از چمن قدس پیامیست مرا ۳

دام بگشایی و جز سوی تو نگشایم گام
که بپا از دل سودا زده دامیست مرا ۴

با وجود تو دگر جای ملالت نبود
در همه دهر مگو غیر تو کامیست مرا ۵

تو خداوند من و از تو همین لطفم بس
که مرا بینی و گویی که غلامیست مرا ۶

ترک خود گیر اگرت هست سر دوست نشاط
که همین در دل غمدیده مقامیست مرا ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۳۱۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱ - صبح شد برخیز و برزن دامن خرگاه را
گوهر بعدی:شماره ۳ - صبح است و گشادند در دیر مغان را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.