هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر از صبح، مینوشی، عشق به معشوق، و ستایش خدا و پیامبر صحبت میکند. او از دلهای غمگین، دنیای گذرا، و عشق به معشوق الهی میگوید و در نهایت به شاه و خسروی اشاره میکند که نماد قدرت الهی است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات فلسفی و معنوی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۳ - صبح است و گشادند در دیر مغان را
صبح است و گشادند در دیر مغان را
پیمانه نهادند بکف مغبچگان را ۱
ساقی بده آن رطل گران تا برخ بخت
ریزیم وزسر بازنهد خواب گران را ۲
وانگاه بجامی دو دگر پاک بشوییم
از روی دل غمزده گرد دو جهان را ۳
سرمست خرامیم بباغی که در آنجا
بر دامن گل دست ندادند خزان را ۴
گلزار و لای شه لولاک محمد
کر نکهتی آراست زمین را و زمان را ۵
سد شکر خدا را که نمردیم و بدیدیم
خالی بجز از وی دل و دست و سر و جان را ۶
ای شوخ رها کن دل سرگشته ی ما را
کانسان که تو دیدیش نبینی دگر آن را ۷
از جمع دگر بود پریشان دل و یکچند
میبرد ندانسته بزلف تو گمان را ۸
خستند دل و جرم با بروی تو بستند
دادند بدست تو پس از تیر کمان را ۹
بگشا نظر ای شاهد دنیا سوی آنان
کاندر طلبت بسه شب و روز میان را ۱۰
مهر تو نخواهیم وز کین نو نکاهیم
ز آتش نه زیان است و نه سود آب روان را ۱۱
چیزی که بدان شاد توان بود ندیدیم
دیدیم سراسر همه اسباب جهان را ۱۲
کار من و تو راست نیاید دگر ای دهر
بگذار کزین ورطه بجوییم کران را ۱۳
گربند دلم بندگی شاه نبودی
برهم زدمی سلسله ی کون و مکان را ۱۴
شاهی که از او شادروان خسرو لولاک
آن خواجه که او علت نمائی ست جهان را ۱۵
نور احد است احمد وشه سایه ی ایزد
بر بند نشاط از همه جز دوست زبان را ۱۶
پیمانه نهادند بکف مغبچگان را ۱
ساقی بده آن رطل گران تا برخ بخت
ریزیم وزسر بازنهد خواب گران را ۲
وانگاه بجامی دو دگر پاک بشوییم
از روی دل غمزده گرد دو جهان را ۳
سرمست خرامیم بباغی که در آنجا
بر دامن گل دست ندادند خزان را ۴
گلزار و لای شه لولاک محمد
کر نکهتی آراست زمین را و زمان را ۵
سد شکر خدا را که نمردیم و بدیدیم
خالی بجز از وی دل و دست و سر و جان را ۶
ای شوخ رها کن دل سرگشته ی ما را
کانسان که تو دیدیش نبینی دگر آن را ۷
از جمع دگر بود پریشان دل و یکچند
میبرد ندانسته بزلف تو گمان را ۸
خستند دل و جرم با بروی تو بستند
دادند بدست تو پس از تیر کمان را ۹
بگشا نظر ای شاهد دنیا سوی آنان
کاندر طلبت بسه شب و روز میان را ۱۰
مهر تو نخواهیم وز کین نو نکاهیم
ز آتش نه زیان است و نه سود آب روان را ۱۱
چیزی که بدان شاد توان بود ندیدیم
دیدیم سراسر همه اسباب جهان را ۱۲
کار من و تو راست نیاید دگر ای دهر
بگذار کزین ورطه بجوییم کران را ۱۳
گربند دلم بندگی شاه نبودی
برهم زدمی سلسله ی کون و مکان را ۱۴
شاهی که از او شادروان خسرو لولاک
آن خواجه که او علت نمائی ست جهان را ۱۵
نور احد است احمد وشه سایه ی ایزد
بر بند نشاط از همه جز دوست زبان را ۱۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۶
۳۶۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲ - بر سو کوی خرابات مقامیست مرا
گوهر بعدی:شماره ۴ - هر بلایی کزو رسید مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.