هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از نیاز به راهنمایی و توجه معشوق سخن میگوید. شاعر از گمگشتگی خود میگوید و اینکه راه نجاتش تنها از گذر از کوی معشوق میگذرد. او از معشوق میخواهد که نقاب از چهره بردارد و به او نظری کند. همچنین، شاعر به رحمت و کرامت خداوند و نیاز بنده به خدمت اشاره میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، درک عمیق این شعر نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد.
شماره ۱۳۰ - هر کرا بر سر آن کو گذری میباید
هر کرا بر سر آن کو گذری میباید
از دل گمشده ام راهبری میباید
از توام نیست گریزی که بهر سو گذرم
بر سر کوی تو زان ره گذری میباید
گشت منظور تو آن کز نظر خلق فتاد
بر من ای خسرو خوبان نظری میباید
در خم زلف مپوشان رخ و بردار نقاب
صبح را شامی و شب را سحری میباید
نعمت خواجه عمیم است و خداوند کریم
بنده را لیک بخدمت هنری میباید
خجلت ماست فزون هر نفس از رحمت شاه
بهر این قصه زبان دگری میباید
از دل گمشده ام راهبری میباید
از توام نیست گریزی که بهر سو گذرم
بر سر کوی تو زان ره گذری میباید
گشت منظور تو آن کز نظر خلق فتاد
بر من ای خسرو خوبان نظری میباید
در خم زلف مپوشان رخ و بردار نقاب
صبح را شامی و شب را سحری میباید
نعمت خواجه عمیم است و خداوند کریم
بنده را لیک بخدمت هنری میباید
خجلت ماست فزون هر نفس از رحمت شاه
بهر این قصه زبان دگری میباید
۲۷۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۹ - دل بدلبر، جان بجانان میرسد
گوهر بعدی:شماره ۱۳۱ - ستم آخر شد و بیداد به بنیاد آمد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.